خوش آمدید
 

با شما که از دوستان من هستید یا پس از این خواهید بود حرفهایی دارم. که می خواهم پیش از شروع کار در این سایت با شما در میان بگذارم تا اگر قرار است با هم باشیم از دل و جان باشد این همراهی هر چند در فضای مجازی. ای بسا هندو و ترک هم زبان ای بسا دو ترک چون ...

ادامه ...

 

تفسير ترتيبي مثنوي

   
شرح مثنوی
 

گفتار 61 ابیات 1585 تا 1596

صفت اّجنِحه ی طیورِ عقول الهی (توصیف بالهای پرندگان عقل های الهی)مولانا در اینجا موقتا از قصه ی طوطی و بازرگان خارج می شود و به توصیف عقل های خداجویی می پردازد که همچون پرندگان بالهایی دارند که از آنها برای پرواز به سوی خداوند و شناخت او استفاده می کنند.در حقیقت در اینجا سخن از جان ها و روح ...

گفتار 60 ابیات 1557 تا 1584

قصه ی بازرگان که طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان ، هنگام رفتن به تجارتبود بازرگان و او را طوطیی                      در قفص محبوس ، زیبا، طوطیی (1557)چون که بازرگان سفر را ساز کرد،           سوی هندستان شدن آغاز کرد، (1558)هر غلام و هر کنیزک را ز جود                  گفت: " بهر تو چه ...


 
 
مقالات
 

بهار ، جشن عروسي عالم

رعد آسمان بشنو تو آواز دهل يعني         عروسي دارد اين عالم كه بستان پر جهيز آمد ديوان شمس  غزل 589 براي كسي همچون مولانا كه عاشق تازگي است و گريزان از كهنگي، ستايش بهار امري اجتناب‌ناپذير است. او كه با چشم عارفانه و حقيقت‌بين خود حتي از جوشيدن نخود در ديگ هم به سادگي نمي‌گذرد و آن را تلاشي در راه رسيدن ...

ديدار شمس و مولانا

درباره ديدار نخستين شمس و مولانا سخن بسيار گفته اند. گروهي از آن به ديدار دو عاشق و برخي به ديدار دو معشوق ياد كرده‌اند. ديدار جان با جان هم گفته اند كه من اين را بيشتر مي پسندم. واقعا معلوم نيست اگر آن ملاقات رازآلود رخ نمي داد اكنون نامي از شمس و مولانا در عالم بود يا نه. اين ...


 
 
کشکول
 

جملاتی با قدری فکر و قدری خنده

هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد

نخست، آنچه نيستيد
و

دوم ، همه آنچه هستيد!




تلاش كنيم نديده ها را ببينيم
ديدن آنچه كه همه ميبينند هنر نيست!





بهترين آيينه وجدان توست...
آگاه و بيدار ...

يک کلام

پادشاهي در يک شب سرد زمستان از قصرش خارج شد. درهنگام بازگشت سرباز پيري را ديد که با لباسي اندک در سرما نگهباني مي داد.


از او پرسيد : آيا سردت نيست؟ نگهبان گفت : چرا اي پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.


پادشاه گفت : من الان داخل قصر مي روم و مي گويم يکي از ...


 
 
 
بیوگرافی
 

دکتر سید مجید سادات کیائی

دکترای عرفان اسلامی

sadatkiaei@gmail.com


 
گالری تصاویر
 
پائیز - روس...

 
لینک های مرتبط