ديدار شمس و مولانا

نامه الکترونیک چاپ PDF

درباره ديدار نخستين شمس و مولانا سخن بسيار گفته اند. گروهي از آن به ديدار دو عاشق و برخي به ديدار دو معشوق ياد كرده‌اند. ديدار جان با جان هم گفته اند كه من اين را بيشتر مي پسندم.


واقعا معلوم نيست اگر آن ملاقات رازآلود رخ نمي داد اكنون نامي از شمس و مولانا در عالم بود يا نه. اين كه در آن ديدار چه گذشت بر ما روشن نيست  هرچند در باره آن بسيار گفته اند و نوشته اند. اكثر آن چه نوشته اند و به دست ما رسيده است، بوي اسطوره سازي و مبالغه مي دهد و كمتر نشا ني از واقعيت دارد.


افلاكي در مناقب العارفين ماجرا را اين گونه شرح مي دهد: "روزي مولانا پس از درس ،از مدرسه پنبه فروشان سواره بيرون آمد، شمس بيرون مدرسه او را ديد وپرسيد كه محمد "ص" برتر است يا با يزيد؟ مولانا جواب داد: واضح است  محمد"ص" برتر است. وشمس پرسيد پس چرا محمد"ص" گفت: " ما عرفناك حق معرفتك (خدايا آن چنان كه بايد تو را نشناختم ) اما بايزيد گفت :" سبحاني ! ما اعظم شا‌ني " ( منزّهم من!چه بلند مرتبه ام !)؟ گويند مولانا با شنيدن اين سخن از هوش رفت و از استر افتاد.بعضي نيز مانند جامي در نفحات‌الانس گفته اند مولانا جوابي داد كه شمس از هوش رفت.


اما در مقالات شمس داستان اين ملاقات طور ديگري بيان شده است كه با واقعيت بيشتر سازگاري دارد.در آن جا آمده است وقتي شمس به قونيه مي رسد و محضر مولانا را درك مي كند، به او مي گويد: "بسيار خوب! ما وعظ تو را شنيديم و خيلي هم لذت برديم. تو علامه‌ي دهري و همه چيز را خيلي خوب بلدي و كتاب معارف پدرت را نه يك بار و دو بار، بلكه هزار بار خوانده اي و خيلي خوب بلدي، حالا بگو ببينم حرف هاي خودت كو ؟"


در مورد تاريخ اين ملاقات گفته اند در سال 642 ه.ق بوده است كه  شمس به قونيه وارد شد و پس از 16 ماه آن جا را ترك گفت و دوباره در سال 644 به قونيه بازگشت ودر سال 645 براي هميشه ناپديد شد.


شمس روح بي قراري بود كه در پي يافتن كسي از جنس خويش ترك خانه و كاشانه كرده بود و دائما در سفر بود تا جايي كه به او لقب شمس پرنده داده بودند. خود او مي گويد: "كسي مي خواستم از جنس خود، كه او را قبله سازم و روي بدو آورم، كه از خود ملول شده بودم." ( خط سوم، ص 111)


شمس كه در دهه ششم عمر خود بود مولاناي 38 ساله را همان گمشده ساليان دراز خود مي يابد و او را به قماري مي خواند كه هيچ تضميني براي برنده شدن در آن وجود نداشت. مولانا با تمام خلوص وارد اين قمار عاشقانه مي شود و گوهر عشق مي برد.


خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش         بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر


(ديوان كبير، غزل 1085)


شمس نيز با ديدن مولانا  آن كسي را كه مي خواست يافته بود و حالا مي توانست هر آن چه در دل داشت و ديگران از فهمش عاجز بودند با او در ميان بگذارد.او كه ظاهراً مردي درشت خو، ديرجوش و كم حوصله بود، حرف هاي زيادي براي گفتن داشت اما گوش و دل‌هاي زيادي براي شنيدن و پذيرفتن آنها  نمي يافت. به قول خودش: "من گنگ خواب ديده و خلقي تمام كر، من عاجز از گفتن و خلق از شنيدنش". (خط سوم) و در باره ي وجود مبهم و سر در گم خود در مقالات شمس ازخطاطي سخن مي گويد كه سه گونه خط مي نوشته است، يكي از آنها را خود او و ديگران مي توانستند بخوانند، دومي را فقط خود او مي خوانده و سومي را نه خطاط مي توانست بخواند و نه ديگران، و شمس مي گويد: "اين خط سوم منم". "چنان كه آن خطّاط سه گونه خط نبشتي؛

يكي او خواندي لا غير، يكي هم او خواندي و هم غير ، يكي نه او خواندي نه غير او. آن منم كه سخن گويم. نه من دانم نه غير من". (خط سوم، آغاز كتاب)


بزرگترين و گران بها ترين و شايد بتوان گفت تنها هديه اي كه شمس به مولانا در آن قمار عاشقانه بخشيد، "عشق" بود. همان چيزي كه تنها معيار شمس براي ارزيابي مردمان بود. علم و زهد و فضل و عبادت هرگز در مقابل عشق براي او رنگ و بويي نداشت، تا جايي كه حتي پدرش را مورد انتقاد قرار مي داد كه از "عشق" بي خبر است.

در مقالات شمس پدر خود را اين گونه توصيف مي كند: "نيك مرد بود و كرمي داشت. در سخن گفتن آبش از محاسن فرو آمدي. الا عاشق نبود. مرد نيكو ديگر است و عاشق ديگر". (مقالات شمس‌،1/119)


البته شمس اين متاع را به ديگران و حتي بزرگاني از عالم عرفان عرضه كرده بود ولي به چشم هيچ يك آن گونه كه به چشم مولانا آمد، نيامد. اين توان و قوه در مولانا بود كه دست به قماري بزند كه هيچ تضميني براي بردن نداشت، بلكه ممكن بود دنيا و آخرتش را بر سر آن بگذارد. اما مولانا چنان مست و شيدا شده بود كه حاضر بود به خواست شمس به هر خلاف عادتي دست بزند تا به كام خود برسد.


از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من          كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم


( حافظ )


مولانا كه پس از ديدار با شمس تولدي دوباره يافته بود، درس و بحث و وعظ را رها كرد و به شعر و ترانه و سماع روي آورد و نكوهش نكوهش كنندگان را به هيچ گرفت.


زاهد بودم ، ترانه گويم كردي           سر حلقه ي بزم و باده جويم كردي


سجاده نشين با وقاري بودم            بازيچه ي كودكان  كويم  كردي


(رباعيا ت مولانا،ديوان شمس، 236 ،شفيعي كدكني )




اما شمس به مولانا چه گفته بود كه او را اين گونه واله و شيدا كرده بود؟ شايد غزل زير بهترين جواب باشد:


گفت كه ديوانه  نه اي، لايق اين خانه  نه اي                  رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم


گفت كه سر مست نه اي، رو كه از اين دست نه اي        رفتم و سر مست شدم وز طرب آكنده شدم


گفت كه تو كشته نه اي، در طرب آغشته نه اي              پيش رخ زنده كنش كشته و افكنده شدم


گفت كه تو زيرككي، مست خيا لي و شكي                    گول شدم هول شدم وز همه بركنده شدم


گفت كه تو شمع شدي، قبله ي اين جمع شدي              جمع نيم، شمع نيم، دود پراكنده شدم


گفت كه شيخي و سري، پيشرو و راهبري                     شيخ نيم، پيش نيم، امر تو را بنده شدم


(ديوان كبير ، غزل 1393)


مدت همراهي اين دو در مرحله نخست پس از ديدار اول از 16 ماه تجاوز نمي كند. مولانا در اين مدت چنان شيفته شمس مي شود كه به هيچ وجه تاب دوري او را ندارد .اما زمزمه ها يي مبني بر رفتن شمس مي شنود و ملتمسانه از او مي خواهد كه نرود.


روشني خانه تويي، خانه بمگذار و نرو                      عشرت چون شكر ما را تو نگه دار و نرو


عشوه دهد دشمن من، عشوه ي او را مشنو            جان و دلم را به غم و غصه بمسپار و نرو


دشمن ما را و تو را بهر خدا شاد مكن                        حيله ي دشمن مشنو، دوست ميازا ر و مرو


هيچ حسود از پي كس نيك نگويد صنما                      آن چه سزد از كرم دوست ، به پيش آر و مرو


(ديوان كبير، غزل 2143)


همين طور كه از ابيات بالا معلوم است، ظاهرا وقتي مولانا تغيير رويه داده است و از كرسي تدريس و سجاده پيش نمازي دست كشيده و دست ارادت كامل  به شمس تبريزي داده است، عده اي از مدرسان علوم شرعي و برخي از مريدان مولانا را خوش نيامده است و نسبت به شمس حسد و دشمني ورزيده اند.وچه بسا نقشه ي قتل شمس را در سر مي پرورانيدند. بنابر اين، شمس كه خواهان چنين آشوب و بلوايي نبود و شايد از جان خويش نيز بيمناك بود، از قونيه بي خبر خارج مي شود و به دمشق مي رود.


پس از اين كه مولانا از حضور شمس در دمشق آگاه مي شود نامه هاي بسيار به او مي نويسد تا به قونيه بازگردد، حتي فرزند خود سلطان ولد را با عده اي از مريدان به دمشق مي فرستد و سر انجام شمس تسليم اصرار مولانا شده و به قونيه باز مي گردد اما اين بار نيز همان حسد ها و دشمني ها شمس را مجبور به ترك قونيه مي كند؛ با اين فرق كه ديگر بازگشتي در كار نبود و مولانا مدتها در هجر او سوخت و غزل هاي سوزان سرود. مولانا به هيچ وجه نمي خواست مرگ شمس را باور كند. ناباورانه اين رباعي را با خود مي خواند كه:



كه  گفت كه :" آن زنده ي جاويد بمرد؟ "          كه گفت كه:" آفتاب اميد بمرد؟"


آن دشمن خورشيد، بر آمد بربام                      دو چشم ببست ، گفت :"خورشيد بمرد"


(رباعيات مولانا، 84 ديوان شمس، شفيعي كدكني)


كم كم مولانا باورش شد كه شمس براي هميشه رفته است. اين بار شمس از درون خود مولانا طلوع كرد و معلوم شد شمس تبريزي با آن همه بزرگي و عظمتي كه داشت، بهانه اي بود براي ايجاد تحولي شگرف در مولانا و بيان قصه عشق از زبان شيرين او براي همه ‌ي عالميان.


مولانا ديگر اهل طرب شده بود نه اهل حسرت و آه. او ديگر به دنبال شمسي خارج از وجود خود نمي گشت چون هزاران شمس از درون او به خارج نور مي افشاندند. وقتي مريدي به خاطر نرسيدن به محضر شمس و نديدن او آهي كشيد و گفت: "حيف!" مولانا بر آشفت و گفت: "اگر به خدمت مولانا شمس الدين تبريزي نرسيدي – به روان مقدس پدرم! - به كسي رسيدي كه در هر تاي موي او هزار شمس‌الدين آونگان است و در ادراك سرِّ سرِّ او حيران!".


شمس تبريز خود بهانه ست          ماييم به حسن لطف، ماييم


با خلق بگو براي روپوش               كو شاهِ كريم و ما گداييم


ما را چه زشاهي و گدايي            شاديم كه شاه را سزاييم


محويم به حسنِِ شمس تبريز        در محو، نه او بود نه ماييم


(ديوان كبير، غزل 1576)


منابع:
1-خط سوم،دكتر صاحب الزماني
2-ديوان حافظ
3-ديوان كبير
4- مقالات شمس
5-مناقب العارفين
6- نفحات الانس



نظر ها
افزودن جدید
hasti   |1389-07-17 15:53:04
سلام استاد خسته نباشید
چه دنیای غریبیه سایت شما!
انگار به زبون دیگه ای حرف می زنه با آدم، زبونی که می تونی میخونیش خیلی ام ساده و روونه به ظاهرم می فهمی اما وقتی به خودت میآی می بینی هیچی نفهمیدی!
من از خوندن مقاله ی آشنایی مولانا و شمس شروع کردم. خیلی پر واضح و مبهم بود! این بهترین پارادوکس واسه ماجرای آشنایی این دو نفر با همه!
چرا چرا چرا؟
شما از قصد مرموز نوشتینش که ما ها کنکاو تر شیم یا نه واقعا رابطه ی این دونفر انقدر پیچیدس!؟؟
چرا شمس دنبال یه جفت از جنس خودش بوده؟
چرا مولانا شیفته شمس میشه که به خاطرش حاضره بره دیوونه شه مست شه سر گشته شه کشته بشه در طرب آغشته بشه گول بشه هول بشه از همه بر کنده بشه؟ چرا؟
چرا بعد این همه سفر شمس پرنده که تازه عشقش آشیون پیدا کرده، میذاره میره! واقعا ترس جونش اونو از عشقش دور کرد؟ نه من باورم نمیشه! چرا !
چرا هیچ وقت بر نگشت؟
چرا مولانا دنبالش نرفت؟
چرا اصلا باهاش نرفت؟
چرا 2 سال بعد از شمس مولانا به زرکوب دل داد؟
چرا بعد اون باز به چلبی دل بست؟
چی بود تو این دل دادگی ها؟
اون که انقدر عارف و عاشق بوده چرا متوسل به حضرت مهدی نمیشده؟ شایدم شده! مگه میشه نشده باشه! اگه شده چرا از عشق اون واله و شیدا نشده! چه خبر بوده واقعا تو دلش؟ اون که تو عشق خدا غرق بوده چرا هی به اینو اون دل میداده؟
اصلا عشق یعنی چی؟
شاید واسه ما امروزیآ یه واژه ی کلیشه ای شده بسکه به کس و ناکس گفتن عاشق دیگه نمیتونیم تشخیص بدیم واقعا تو متن عشق اون عشقی که شمس دنبالشه و تو وجود مولانا بیدار میشه چی میگذره! ما کجای عالمیم واقعا چقدر از بعد زمان جلو و از بعد بی زمان عقبیم............
افسوس از چرا های بی جواب و سوالای جامونده تو دفتر زمان که به فراموشی سپرده میشه!
هر کجا دردی دوا آنجا رود هرکجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود هر کجا کشتی است آب آنجا رود
دفتر سوم 3210

شاگرد شما
هستی

سادات كيائي
سلام
به دنياي غريب اين سايت خوش آمديد.اگر كمي حوصله كنيد آنقدر برايتان آشنا مي شود كه دنياي عادي را غريب مي بينيد.
hasti   |1389-07-17 15:44:13
سلام استاد
راستی حکایت این خط سوم شمس چیه؟
خوب خطی که نه خودش میتونه بخونه نه دیگران چرا باید مثالی از وجود شمس باشه؟
شمس که لا اقل خودشو شناخته اون به دنبال کسی بوده که حتی عشق نهفته در وجود الی خودشو بهش هدیه کنه مگه نه؟
پس چرا ادعا میکنه خودشم نمی تونه خط خودشو بخونه ؟
نکته خط سوم شمس مثل ناله ی نی مولاناست؟ که از درونش برخاسته و خود من و همون خدای من دونسته؟
نمییییییییییییییی دووووووووو ننم!!
کمک!

سادات كيائي
سلام
به اين حالت شمس مي ‌گويند حالت حيراني كه مطلوب عارفان است.اگر عجله نكنيد در شرح مثنوي به آن خواهيم رسيد.
hasti   |1389-07-17 15:38:26
سلام استاد
من هنوزم هستم اما نیستم!
تو دنیام و فارغ از دنیام!
میدونم چه چیزایی رو نمی دونم اما نمیدونم چی می دونم!
سخته اما اینجوری بودن آسون ترین راه برای ما آدماست!
و من همچنان منتظر پاسخ سوالامم...
همیشه دیر جوابایی که زود میشه داد رو گرفتم و همین منو اسیر بی سوادی کرده!

سادات كيائي
سلام
خيلي ممنون از نظرات پر احساس و طولاني شما
توصيه من اين است كه خيلي عجله نكنيد .در آينده به جواب سوالهاي خود مي ‌رسيد.زبان عرفان به هرحال زباني پررمز و راز است ونبايد انتظار داشته باشيد همه مطالب آن از همان ابتدا براي شما شفاف و روشن باشد.آن چيزي كه شما را به جواب خواهد رساند همين تشنگي شما براي كشف حقيقت است.
آب كم جو تشنگي آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
علی  - خط سوم   |1389-07-16 07:17:53
و اما خط سوم:





شیدا   |1389-08-04 17:38:11
به نام وجودی که وجودم ز وجودش به وجود آمده است...
فقط می تونم بگم:
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت...


میان عاشق و معشوق سریست
چه داند آنکه اشتر می چراند؟؟؟!!!
مدینه ویسمرادی   |1389-08-08 23:01:46
سلام استاد
واقعاوب سایت جالب وجذلبیه اما چرا زود به زود مطالبشوعوض نمیکنین؟ چون من 3هفته س که نگا میکنم و مطالب تغییری نکردند.
سادات كيائي
سلام
ممنون از لطف شما. حق با شماست ولي اين روزها سرم خيلي شلوغه اما همه سعيم رو ميكنم كه هر هفته يك مطلب جديد بذارم.
صادقی  - سلام استاد   |1389-09-20 14:09:50
با ارزوی توفیق و خدا قوت
بدین رواق زبر جد نوشته اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
سادات كيائي
ممنون از نكوئي و لطف و كرم شما.


احمد تمیم  - سلام   |1389-09-20 14:01:31
میخواستم در باره این قصه شرین بیشتر و مفصل معلومات دریافت کنم چون بسیار سوال نزد من خلق میشود میخواهم جواب همه سوال های این را بدانم
سادات كيائي
با سلام وتشكر
اگر سوالي هست مطرح كنيد.سعي مي كنم در حد امكان پاسخگو باشم.
مهدی حسینی  - عرض ادب   |1389-10-05 21:25:47
سلام.
اگر ذیل این مطلب بیان احساسات کنم یک برچسبهای منطقی به قضیه می خورد و حالا بیا و درستش کن.
جدای از این نوشتار زیبا، خیلی ارادتمندم. واقعاً از دیدار مجددتان خوشحال شدم و از این مصاحبت بدو بدو لذت فراوان بردم.
بهترینها را برایتان آرزومندم.
سادات كيائي
سلام
تشكر فراوان از لطف شما
علیرضا   |1389-10-24 08:55:53
یکی از اصلی ترین اسباب پوشیدگی این راز، خود مولاناست از آن رو که در این باره چیزی نگفته مگر به رمز و استعاره. چنان که وقتی حسام الدین به اصرار از او درخواست می کند که شمه ای از شمیم آن احوال روحانی بازگوید، مولانا، هم می گوید و هم نمی گویدو اگر یاران خاص او چیزی هم می دانسته اند افشای آن را مصلحت نمی دیدند و چون مردم به راز درون این دیدار وقوف نیافتند ره افسانه زدند و حیرانی و سرگشتگی خود را در قالب حکایت پردازی نشان دادند و کوشیدند با این داستان های اسطوره ای از منزلگه مقصود نشانی دهند، اما این اخبار و اقاصیص جز بانگ جرسی نبود.

شمس می گوید نخستین سخنی که با او (مولانا) داشتم این بود که: چه سان بایزید پیروی پیامبر را لازم ندید و [و همچون او] نگفت: پاک و منزهی تو و تو را آن سان که می سزد پرستش نکرده ام. مولانا منظور از این سخن را به تمام و کمال دریافت و دانست که این سخن ره به کجا می برد. پس به سبب پاکی درونش از آن سخن مست شد، زیرا درون او پاک و پاکیزه بود. پس به همین جهت (معنی و مراد این سخن را از طریق مستین او دریافتم در حالی که زان پیش از لذت آن به غفلت اندر بودم.)

ارادتمند همه عزیزان
fatemeh  - salam ostad   |1390-01-20 14:39:00
ba salam khedmate ostade gerami
bebakhshid ostad man mikham rajebe rabeteye molana va shams tahghigh konam niaz be manabeE ziadi daram mishe shoma komakam konin
سادات كيائي
سلام
لطفا از طريق ايميلم كه در سايتم آدرس داده ام موضوع رابا جزئيات بيشتر بيان كنيد تا اگر توانستم كمك كنم.
موفق باشيد
حسين سهرابي  - جسارت استاد عزيز را سپاس   |1390-01-29 15:54:45
سلام استاد ارجمند_در اين زمانه تيره وتار كه عقل جمعي و ادراك انسانهاي معاصرمان نسبت به انسانهاي دوره مولانا(س) بسيار بالاتر رفته و درك مفهوم عشق را راحت ترميتوان به اشتراك گذاشت و ازطرفي بدليل انحصاري نمودن كتاب هدايت انسانهاي عالم حضرت قرآن مجيد (س)، به بحث و توضيح كتاب مقدس حضرت مولانا كه قزآن(س) زبان فارسي ناميده اند جسارتي افزون از حد را ميطلبد كه شما با اينكار خود نشان داده كه لايق آين شهامت و قدرت هستيد و بدينوسيله حقير سپاس وتشكر فراوان خود را از گرماي اهواز نثار شما استاد عزيز ميكنم و از دور دست پر مهرتان را ميبوسم_غرض عرض ادبي است كه باشد انرژي و قوت ادامه راهتان باشد و شما مصمم تر وكوشاتر مباحث را ادامه دهيد_جزاكم الله خيرا_ازصميم قلب دوستتان دارم_ياحق
سادات كيائي
سلام
خيلي لطف داريد.اميدوارم لياقت قطره اي از آنچه را كه مرقوم فرموده ايد داشته باشم.
موفق باشيد
مائده ابوطالبي   |1390-03-23 22:05:59
سلام لذت خيلي خيلي زيادي بردم از خوندن مطالب سايتتون از دانشجوهاتون نبودم ولي خوشحالم كه با استادي مثله شما آشنا شدم.من عاشق شمس و مولانا و خط سوم شدن هستم،كتاباي خيلي سنگيني هم در اين مورد خوندم ولي مطالب شما خيلي راحت و روان و خلاصه خوب و عالي و محشر بود!...
دوتا خواهش ازتون داشتم:
1.در مورد رقص سماع يكم توضيح بديد.
2.من شنيدم يك آقايي(اسمش الان يادم نيست)اومده بررسي كرده و با سند و مدرك گفته شمس زن بوده،حالا ميخواستم بدونم نظر شما چيه و اگه تاييد ميكنيد چرا؟و اگه هم رد ميكنيد بازم چرا؟
بازم خيلي مرسي از زحماتتون...

سادات كيائي

سلام
از لطف شما خيلي ممنونم .انشاءالله مقاله كوتاهي راجع به سماع در سايت ارائه مي كنم.در مورد جنسيت شمس هم بايد بگويم هرچند كلا شخصيت مبهمي از خود بجاي گذاشته است اما تمام شواهد و قرائن موجود در كتابها او را مرد معرفي كرده اند و اصولا در عرفان و تصوف اسلامي پير و مراد مرد بوده است هرچند زنان عارف هم وجود داشته اند اما معمولا بجر در موارد استثنائي در درجه اي نبوده اند كه مريد داشته باشند آنهم مريدي چون مولانا.اگر شمس زن بود حتما مخالفان مولانا از آن به عنوان حربه اي عليه او استفاده مي كردند ولي چنين اتفاقي نيفتاده است.شايد يكي از علتهاي اينكه آن شخص شمس را زن فرض كرده كلمات عاشقانه و بي نظيري است كه مولانا خطاب به شمس مي گويد اما كسي كه كوچكترين آشنائي با مولانا و عرفان عشق بنياد او داشته باشد مي داند كه عشقي كه مولانا از آن دم ميزند بسيار فراتر از مقوله جنسيت است.
سفال منش  - بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است...   |1390-04-07 19:46:34
سلام
امیدوارم خوب و سلامت باشید، ای کاش باز هم سر کلاسهای شما حاضر می شدم و شما بارها و بارها بیت اول مولانا را برای ما می خواندید، بدون انکه احساس کنیم چیزی تکرار شده است... بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
حکایت نی مولانا، حکایت تمامی روزهای من است
شاید زندگی می کنم اما به نظرم تمامش مردگی است، نفیر من اصلا به گوش کسی نمی رسد، باز خوش به حال مولانا که از نفیرش مرد و زن نالیده اند و باز خوش به حال شمس که پیدا کرد کسی را که دنیا را مشابه چشمان او می دید...

سادات كيائي

سلام
ممنون از لطف شما.ولي چرا اينقدر در مورد خودتان با نااميدي نوشته ايد!؟شما كه هنوز خيلي جوانيد وهزاران فرصت در انتظار شماست.
موفق باشيد
سفال منش  - چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟   |1390-04-11 17:34:06
مقام عیش میسر نمیشود بی رنج
بلی به حکم بلا بسته اند عهد الست
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش
که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
تمامی حرف من توی این دو بیت خلاصه می شه،
این ابیات برای چه گروه سنی هست؟ پیر، کودک، نوجوان.... یا جوان! جوانی و آرزوهاش یه طرف و این ابیات و حرفام طرف دیگر
اگر بخوای مثل همه به جوونی برسی که کاری نداره، ولی هرچی فکر می کنم، نمی شه این طوری باشم، نگاهم خیلی از دیگران متفاوته ، شاید هم دیگران عادی هستند و من غیر عادی... نمی دونم استاد...

سادات كيائي
سلام
اين حرفها مال آدمهايي است كه عشق واقعي را درك كرده اند اما نبايد به ظاهر حرفهايشان بسنده كرد مثلا آن دردي كه آنها مي گويند از هر خوشي معمولي براي آنهاگواراتر است.يا تحيري وگيجي كه از آن مي گويند چيزي بالاتر از عقل معمول است نه پايينتر.خلاصه اينكه زياد سخت نگيريد و عجله هم نكنيد.در ضمن متفاوت بودن هم گاهي خوب است.
موفق باشيد
کوزه  - داستان شمس و شاه   |1390-04-18 15:19:18
به نظرم جواب سئوال اول متن رو ندادین. مولانا خیلی شیفته شمس شد حتی از همون اول و به قول شما قماری رو قبول کرد که امیدی به سربلند بیرون اومدن از اون رو نداشت.
به نظرم داستان اول دفتر اول مثنوی گوشه ای از این ماجرا رو بازگو می کنه
اگه مجال باشه و موافق باشید مفصلش رو بعدا خواهم گفت.

سادات كيائي
سلام
ممنون ميشم اگه بيشتر توضيح بدين.
موفق باشيد
سوگند  - سلام   |1390-04-23 14:34:42
مثل فیتیله چراغ میشه عشق رو تو ادما گم و زیادکرد
کوزه  - داستان شمس و شاه (2)   |1390-04-29 14:45:03
متاسفانه نه تو این بخش کامنت ها و نه از لحاظ زمانی نمی تونم زیاد توضیح بدم. انشاالله در اولین فرصت.
اما اصل حرف و نظر من اینه:
داشتان پادشاه و کنیزک که اولین داستان دفتر اول مثنوی است به قرینه هایی که در ابیات این داستان هست گویی بازگو کننده قصه خود مولانا و شمس است. برداشت من این است که مولانا شاه داستان و شمس حکیم غیبی است که به سوی او می آید تا کنیزک (جان مولانا) را درمان کند.
نتیجه جنبی این حرف آن است که شیوه دیدار و آشنایی شمس و مولانا همان گونه است که شاه و حکیم از وجود هم باخبر می شوند و بدون دیدن قبلی در اولین دیدار همدیگر را دوست و آشنا در می یابند.

سادات كيائي

سلام
تفسير شما از داستان پادشاه و كنيزك زيبا و دلنشين است.مسلما مولانا و شمس آنقدر مشتركات روحي و معنوي داشته اند كه باعث شد خيلي زود جذب يكديگر شوند.
موفق و پيروز باشيد
پوریا  - نظر   |1390-06-28 19:29:45
سلام
بسیار ممنون
این اولین مقالهای بود که از شما خوندم و مسلما آخرین نخواهد بود.
بسیار ممنون

سادات كيائي

ممنون از لطف شما. موفق باشيد
احسان   |1390-07-13 22:03:20
استفاده کردم.
ممنون
الناز  - سلام   |1390-07-27 20:59:25
با عرض خسته نباشيد دستتون درد نكنه گل كاشتيد من نه از دانشجوهاتونم نه تا حالا ديدمتون اما نديده مريد شما شدم

سادات كيائي
سلام
ممنون از لطف شما.همه ي دوستداران مولانا دوستان همند. موفق و پيروز باشيد.
معصومه   |1390-08-17 17:55:05
سلام.من چندي است كه در پي اصل خودم هستم يعني به دنبال از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود به كجا ميروم آخر ...از يكي از دوستانم كه خيلي اهل دل هم هست كتاب خط سوم را قرض گرفتم اما ميخواهم يك جلد داشته باشم پيدا نميكنم ميشه راهنماييم كنيد كه از كجا ميشه گير آورد. و يك سوال ديگه شما استاد ادبيات هستيد يا عرفان. در ضمن مشتكرم از اين كه در اين وادي راهنماييد.

سادات كيائي
سلام
با تشكر از لطف شما .در مورد كتاب خط سوم نوشته آقاي صاحب الزماني فكر مي كنم بتوانيد از كتاب فروشيهاي خيابان انقلاب تهيه كنيد.با مراجعه به گوگل و سايت آدينه بوك هم مي توانيد از طريق اينترنت خريداري كنيد.در مورد سوال ديگرتان هم بايد بگويم دكتراي من در رشته عرفان اسلامي است.
موفق و پيروز باشيد
امید  - عشق   |1390-10-08 04:41:09
سلام.به باور بنده عشق مانند سیال به همه جا نفوذ می کند،چه آن جا قلب فر شته باشد چه قلب شیطان.(خط سومی ها ورای خوب و بد هستند.)
شمس نه فقط عاشق مولانا بلکه عاشق تمام کائنات است،ولی کسی که عشق را درک می کند هیچ کسی جز مولانا نیست به همین خاطر این داستان شمس و مولانا شروع می شود.
استاد بنده در پی این چنین شخصی هستم لطفا کمکم کنید.
نمیدانم  - خدا   |1390-10-25 04:23:33
خدا هست؟
من از خود شما به شما نزدیکترم
چرا؟
اگر میدانستید چقدر مشتاق دیدارتان هستم در دم جان میسپردید
قران دروغه؟
قران سخم هزل و بیهوده نیست
خدا میشنوه؟
من شنوای بینا هستم
چرا جواب نمیده؟
بخوانید تا اجابت کنم؟
به ضرر من هست؟
با دعا قضا و قدر عوض میشود
نمیتونه قضا و قدر رو عوض کنه؟
اگر بگویید موجود باش بیدرنگ موجود میشود

خدا اگه هست من الان بهش احتیاج دارم همین الان
خدا باید بهم ثابت کنه وجود داره
عباس  - دوستت دارم شمس   |1390-10-25 21:36:54
سلام
مطالبتون بسیار جالب بود
شمس رفت چون دیگر به ظاهر نیازی نبود، محو شد ولی بود، مولانا مولانا شد بعد از رفتن شمس
ولی هنوز هست، اگر دنبال معنی باشیم باید در هیچ بجویی آنچه را هست، از من من که خالی شدی از دوست پر می شوی
هرچه را بیشتر بجویی دورتر می شود باید مانند سیاه چاله های فضایی خالی تر از خالی بشوی تا همه چیز را جذب کنی
فقط مواظب شور زود هنگام باشید، شاید بیراهه ای باشد و در نظر راه باشد
بدون استاد نمی شود
علي  - از من به ما شديم   |1390-11-01 15:07:04
سلام
ديدار شمس و مولانا در يك حقيقت و واقعيت من به ما شديم هست دو پيكر در يك پيكر عالم ديدن هست چيزهايي كه عقل مي بينه و قادر به ديدن به واقعيت هست ولي ديگري لمس و حس كردن در حقيقت معلوم اين دنيا و آن دنيا و هر دو به يقين رسيدن هست همانطور كه ارسطو مي رفت از صاحبان اصناف شهرشان سئوال يا از دانايان آن شهر سئوال مي كرد داناتر از شما كسي هست ؟ وجواب مي دادندكه هركس
ضميمه خودش را بهائي دانايي مي كرد و هر كسي مي گفت از من داناتر نيست
ولي ارسطو اين را مي دانست كه زندگي و دانايي زندگي فراتر از اينهاست
ولي درجه شمس و مولانا بالاتر از اينهاست چرا كه دلدادگي به عشق و ايمان وفهم يكديگر و براي پذيرفتن همديگر به يك مقصد و رسيدن به ذات حق و حقيقت و واقعيت هست همانطور كه موسي عليه السلام به خداوند گفت يك همراه مي خواهم كه خداوند هارون به ايشان گمارد اين ديدار شمس و مولانا در واقع شدت هضم مطالبي است شمس نمي توانست هضم كند به كمك احتياج داشت كه مولانا به او كمك كرد كه وي هضم كند و هم بچشد و هم بفهمد
استادان تاريخ يا عرفان همگي استاد نداشتند
عده اي هم با تجربه و طريقت و دين الهي وصل شدند بعضي از شريعت به طريقت رسيدند و در مجموع مي تواند شريعت پايه طريقت است كه ابزار و ادوات خاص كه مي جويي به طريقت مي رسي
مطالب بالا كه خواننده را مي كشه در يك كلمه ( راز آلود) كه نفس كلام را مشخص مي كنه
مریم کیانی  - سوال   |1391-07-10 01:43:01
سسلام و خسته نباشید .استاد می تونید کمکم کنید ؟من دنبال شاعر ترانه خط سوم می گردم نمی دونم که شعر از شمسه یا مولانا یا کسی دیگر و در کدام کتاب باید دنبالش بگردم .شعرو براتون میذارم .لطفا کمکم کنید.
مرا بـخـوان مرا بـخـوان اي سخن تو سحر عام
اي هـمـه سهـل و ممـتـنع اي تو نهايت کلام

تنگ شد عرصه سخن ای نفست گـره گشـا
مرا به مـعـنا برسـان پيـش تـر از سـخـن بيــا

مرا بـخـوان مرا بـخـوان کـه خـط سـوم تـو ام
گمـشــده در عـرصـه خويـش از ابـدم يا ازلم

مرا بـخـوان که قـصـه ام قـصـه سرگـشـتـگـي ام
بر لب تشنه گيج و مات جان به سر از تشنگي ام

اي تو هميـشـه همه جـا مـن به کـجـا رسـيده ام
اســيـر لـعـنـتـم هـنــوز يــا بـه خـــدا رسـيده ام

چرا هر آنچه ســاخـتـم يـکـي يـکـي خــراب شـد
چرا حــديـث بــودنــم ســـوال بـــي جــواب شـد

قفل مـعما شـده ام کلـيـد آن به دسـت کـيـسـت
اي که مـرا نوشـته ای نـخوانـده ماندنم ز چيست

مرا بـخـوان که قـصـه ام قـصـه سرگـشـتـگـي ام
بر لب تشنه گيج و مات جان به سر از تشنگي ام

اي تو هميـشـه همه جـا مـن به کـجـا رسـيده ام
اســيـر لـعـنـتـم هـنــوز يــا بـه خـــدا رسـيده ام

چرا هر آنچه ســاخـتـم يـکـي يـکـي خــراب شـد
چرا حــديـث بــودنــم ســـوال بـــي جــواب شـد

قفل مـعما شـده ام کلـيـد آن به دسـت کـيـسـت؟
اي که مـرا نوشـته اي نـخوانـده ماندنم ز چيست


سلام
با عرض معذرت از تاخیر تا جایی که من جستجو کردم این شعر از اردلان سرفراز باید باشه.
موفق باشید
سادات کیائی
سوفیا   |1391-08-01 16:29:40
سلام من اصلا شما رو نمیشناسم وخیلی اتفاقی سایتتان را دیدم من همیشه عشق این دو نفر برام غریب وعجیب بود هر چی بیشتر میخوانم کمتر می فهمم کاش ذره ای از ان را درک کنم البته من نیز یک بار عشق را تجربه کردم دریچه جدیدی در زندگی ام باز شد جایی خواندم رب اگر کسی استعداد عشق الهی را داشته باشد ولی تاب تحملش را نه ابتدا او را گرفتار عشق روحانی میکند عشقی زمینی اما نه از جنس بهیمی یا طبیعی عشق بهیمی اهل خمر وفساد وفسق وارتکاب معاصی است
حسام  - http://hesamghazi.persianblog.ir/   |1391-08-04 23:52:24
سلام بسیار زیباو زحمت فراوان کشیده اید

سلام
ممنون از لطف شما.
سادات کیائی
عبدالرضا  - درود   |1391-08-24 14:37:55
گاهی وقت ها اشعار در روجیه و رفتار تاثیر به سزایی می گذارند.

با سپاس فراوان
Shamim   |1391-09-10 04:04:47
سلام
اول تشکر میکنم بابت سایت اموزنده تون
می خواستم خواهش کنم درباره ی ارتباط اسلام و عرفان یکم توضیح بدین!
راستش من فکر میکنم این دو کاملا متفاوت اند!

سلام
با تشکر از لطف شما باید عرض کنم به نظر من عرفان یک باشگاه جهانی است که افراد با ادیان و گرایشات مختلف می توانند در آن عضو شوند.طبیعتا عرفان یک فرد مسلمان رنگ و بوی اسلام به خود می گیرد و عارف مسلمان اسلامش اسلامی عرفانی است و نه اسلامی فقهی و یا کلامی.
موفق باشید
سادات کیائی
سهیلا  - سوال   |1391-09-10 03:52:38
چرااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام
لطفا سوالتون رو واضحتر بفرمایید.
سادات کیائی
Shamim  - ?   |1391-09-14 03:07:07
سلام،با عرض ادب
مرسی از جوابتون
اما من فکر میکنم کلمه ی «عرفان اسلامی» یه جوری باعث تفکیک عرفان میشه و کلیت رو از بین میبره ...و معتقدم که عرفان همیشه یک پله از دین بالا تر بوده و نمیشه اونو تقسیم کرد.....و من فکر میکنم این اسلام یه مسلمانه که میتونه رنگ و بوی عرفان بگیره نه بر عکس..نمونه ی بازر مسلمانی که اسلامش اوج گرفت و عرفان شد حلاج است!تا جایی که به ظاهر دچار کفر شده بود اما در حقیقت به عرفان رسیده بود
امیدوارم راهنمایم کنید ..با تشکر

سلام
من عرفان را مستقل از مذاهب ظاهری و اصطلاحی می دانم ولی فکر می کنم وقتی گفته می شود "عرفان اسلامی" ویا "عرفان مسیحی"و....می خواهند بگویند این ادیان تناقضی با عرفان ندارند و با هم قابل جمعند.البته مسلما دیدگاه عرفا با دیدگاه فقها و اهل کلام در مورد ادیان تفاوتهای بزرگی دارد.در مورد حلاج هم داستان طولانی است که شاید در یک مقاله جداگانه به آن بپردازم.
موفق باشید
سادات کیائی
هاشم  - شمس زن بوده یامرد   |1391-09-15 00:54:59
استاد
میخاستم بدانمشمس زن بود یامرد؟

سلام
شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد (حدود 582-645)از مردم تبریز مردی شوریده و عارف بود.
موفق باشید
سادات کیائی

هاشم  - شمس   |1391-09-17 20:50:21
استاد با تشکر از لطفتان
نمونه دیگری از این عشق دیده ایم؟
دو مرد ؟

سلام
در این نوع عشقها جنسیت مطرح نیست.
موفق باشید
سادات کیائی
احمد ضمير  - سلام   |1391-09-18 17:47:23
سلام به تمام دوستان! مطلب خيلي ارزنده و با محتواي بسيار عالي مولانا عاشق شمس شده بود و من
عاشق اين دو ابر مرد تاريخ ام.

نميدانم چه اسرار در تغزل هاي مولانا وجود دارد كه هر گاهي كه كتاب مثنوي و يا ديوان(شمس) را باز كنم و مطالعه كنم اصلاً نمي توانم، چيزي گلويم ميگريرد و نميتوان با چشمان اشكبار آن را مطالعه كرد..

روح اين بزرگان شــــاد بــــاد!
داریوس   |1391-09-26 14:52:25
خیلی جالب نیس سعی کنید جالب ترش کنید
مینو   |1391-09-29 03:00:04
سلام مطالب برام روشن کننده و پراز حیرت بود.دنبال جواب سوالم بودم که بیشتر از آن رو دراین مطالب به دست آوردم.
آگاهی ها و اطلاعات عجیبی داره بهم میرسه در حیرتم.
سپاس...

سلام
ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
مهدی نعلبندی  - خدمت شميم خانوم   |1391-09-29 21:02:03
باعرض سلام.می خواستم خدمت شمیم خانوم عرض کنم قضیه ی علامه طباطبا یی رو اگر نشنیدین حتما بخونین نظرتون عوض میشه
محمد  - مولانا   |1391-10-02 02:06:06
سلام.چرا مولانا بااینکه خودش مدرس فلسفه و فقه بوده در بعضی از ابیاتش تنفر اواز این علوم به چشم میاد
خرده کارهای علم هندسه
با نجوم و علم طب و فلسفه
کان تعلق به همین دنیاستش
ره به هفتم اسمان بر نیستش
این همه علم بنای اخور است
که عمادِ بود گاو و اشتر است

سلام
مولانا از هیچ علمی تنفر ندارد اما معتقد است هر علمی باید در جایگاه خودش قرار گیرد.ضمنا او هیچگاه مدرس فلسفه نبوده است.
موفق باشید
سادات کیائی
.
.
.
.
مهدی نعلبندی  - خدمت جناب استاد   |1391-10-02 14:19:44
باعرض سلام.می خواستم بدونم این که می گن مولانا همه ی اشعارش از جمله غزلیات ومثنوی معنوی راهنگام وجدو سماع گفته وهمه را شاگردانش نوشته اند تا چه حد درست است؟

سلام
مثنوي يك كتاب تعليمي است كه مولانا براي مخاطبان خود مي سروده و بعضي از مريدان آن اشعار را يادداشت مي كردندوبعيد است اين اشعار را در حالت وجد و سماع سروده باشد.اما حال و هواي ديوان شمس متفاوت است و به نظر مي رسد بسياري از غزليات آن در حالت وجد و سماع سروده شده باشد.
محمد   |1391-10-13 00:57:35
من شمس بیرونی خودمو پیدا کردم.دوستی پیدا کردم که معنی واقعی عشقه
علی  - راهنمای کنید استاد   |1391-10-14 01:39:41
سلام استاد.
والا میخواستم یه سوال به پرسم ولی ندونستم چه جوری مطرحش کنم.
راجع به کتاب خط سوم.
استاد اگر شمابه گذشته برگردیدوبخواید عرفان رو از نو شروع کنید.چه کتابی روبرای مطالعه انتخواب میکنید؟

سلام
انتخاب و پیشنهاد من همین کتاب مثنوی است.
موفق باشید
سادات کیائی
محمد   |1391-10-22 15:08:19
در آخر مقاله فرمودید صد هزاران شمس از درون مولانا ظهور کرد یاد غزلی افتادم با مطلع:داد جاروبی به دستم آن نگار
در ادامه:
تیغ او تا سر بزد سر بیش شد***تا برست از گردنم سر صد هزار
من اولین بار هست با سایت آشنا میشم.تشکر میکنم از مطالب زیبایی که متاسفانه در جامعه امروزی کمتر باهاشون برخورد داریم.
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند***ساقی بده بشارت رندان پارسا را

سلام
ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
باران   |1391-10-25 22:35:19
سلام! اول تشكر يكي از معدود مقالاتي بود كه در اينترنت تا آخر خواندم و ادامش هم مي خوام !!! از 17 مهر سال 89 نا 24 دي سال 91 ملت نظر دادن.و اين مقاله رو خوندن. ما منتظر مقالاتي درباره شمش و مثنوي و ... هستيم كه به همين اندازه زيبا باشد.

سلام
از لطف شما ممنونم.اگر توفیقی باشد سعی می کنم مقالات دیگری روی سایت بگذارم.
موفق باشید
سادات کیائی
مصرا  - دو تا سوال   |1391-10-27 02:37:23
توی کتاب حکایت شمس اثر استاد محمد حیدرنژاد ، آرامگاه شمس رو قونیه معرفی می کنن
و این در حالیه که برخی آرامگاهش رو خوی می دونن

چرا مرگ شمس هم به گونه ایی رازآلود باقی مونده؟

و چرا قصه ی عشق این دوT این همه برای هم عصراشون غیرقابل تحمل بوده؟

سپاس

سلام
آدمهای بزرگ همیشه برای مردم زمان خودشان تا حدی مبهم و رازآلود هستند هر چند مولانا و شمس هنوز هم این گونه اند.عرفا به دنبال حیرانی هستند و خلقی را هم حیران خود می کنند.البته این حیرانی فراعقلی است نه مادون عقل.
در مورد آرامگاه شمس هم اصلا مهم نیست کجا باشد آنچه مهم است تعلیمات اوست.
موفق باشید
سادات کیائی
حامد   |1391-10-28 01:59:55
سلام استاد. آیاهم خوابی مولوی با شمس صحت دارد؟

سلام
کسانی که عشق را فقط در روابط جنسی می بینند از درک عشقهای واقعی و الهی عاجزند.
موفق باشید
سادات کیائی
مهدی کوچک   |1391-10-28 01:54:56
عشق است که میجوشد به رخسار
در جایجای این کوی و برزن
دیگر تاب وتحمل نیست مارا
برای حس بیشتر از این اشعار زیبا
ali.b   |1391-10-30 22:25:40
خیلی عالی بود
حامد   |1391-11-02 13:38:10
سلام استاد ممنون از پاسختون فرمایش شما کاملا صحیحه و مطمئنا چیزی غیر از این نیست که روابط جنسی با عشق الهی و افلاطونی مغایرت داره! اما بنده چون ارادت خاصی به ایشون دارم جواب صریح این سوال برام خیلی مهم بود.این مطلب رو در کتابی خوندم و برام بسیار حائز اهمیته!
|   |1391-11-02 18:14:36
یعنی من اندر خم نظرات مطلبم. به نظرم موضوعات عمیق یا باید عمومی طرح نشن یا در عمق و گستردگی ای طرح بشن که همه جور مخاطب بفهمه.
محسن چاوشی   |1391-11-02 19:51:15
بدبود
اشرف احمدی  - طرح یک درخواست   |1391-11-12 01:01:47
درود بی پایان
امروز به شکلی کاملا اتفاقی با شما آشنا شدم واین بسیارشگفت انگیز بود!
من دانشجوی ارشد ادبیات هستم ودر حال نوشتن پایان نامه ای با موضوع مثنوی که جنبه ی عرفانی و روانشناختی دارد.آیا میتوانید یاریگر من باشید؟

سلام
لطفا جزییات کارتان را از طریق ایمیل برایم ارسال کنید تا اگر کمکی از من ساخته بود در خدمتتان باشم.
موفق باشید
سادات کیائی
هستی  - شناخت راه عرفان   |1391-11-15 04:12:18
باتشکر اولین سایتی بود که تا انتهای مطالعه کردم خیلی دلم می خواد استاد عرفان بیابم اما هرچه پیدا نمکینم شما میتونید در این راه کمکم کنید ؟ واقعا سپاسگزارم

سلام
من استاد عرفان نیستم اما به عنوان بک دوست در خدمت شما هستم.
موفق باشید
سادات کیائی
مینا   |1391-11-19 16:01:51
سلام. نمیدونم چی بگم.

شمارو نمیشناسم.
اما انگار سالها با شما آشنا بودم

من خودمو گم کردم.

نمیدونم کجا باید برم.

گاهی شکایت میکنم بخدا .. که چرا دختر خلق شدم و نمیتونم دل به راه بسپارم و سفر کنم .. تا حقیقت رو کشف کنم

حقیقت چیه؟

چرا هستم؟ چرا باید باشم؟ اصلا .. کی هستم؟

برام دعا کنید.
فائزه  - سلام   |1391-12-07 02:32:44
سلام استاد.خیلی خوشحالم که با تارنماتون آشنا شدم.من افتخار شاگردیتونو ندارم ولی تصمیم گرفتم از تارنماتون استفاده کنم.
ممنون از مطالب خوبتون.
پایدار و پیروز باشید.

سلام
خیلی خوش آمدید.
موفق باشید
سادات کیائی
فرشته   |1391-12-08 22:55:13
خیلی جالب و تاثیر گذار بود
علی  - شیعه یا سنی ؟   |1391-12-19 16:11:37
سلام استاد
چرا مولانا و خیلی از بزرگان دیگه سنی بودن؟
حقیقت اینه که من خودم معتقدم که اصل ماجرا بر خدا پرستی.
ولی چرایه کسی مثه شمس یا مولانا یا حافظ و... نفهمیدن حقانیت ولایت امیرالمومنین رو.
واینکه اگر به واسطه قربی که به خدا داشتن چرا خدا نور این هدایت رو در دلشان روشن نکرد.؟
ممنون

سلام
عرفان یک باشگاه جهانی است و در انحصار یک فرقه و یا یک مذهب فقهی خاص نیست.
موفق باشید
سادات کیائی
كامران   |1391-12-12 11:55:35
سلام و درود
من همچنين دنيايي - عرفان - رو تجربه كردم. خيلي زيباست و لذت بخش
كاش همه عاشق بشن
www.newway2007.blogfa.com
علی  - والا عنوانی که نداره   |1391-12-17 18:54:19
استاد ای روزا فعالیتتون کم شده هاااا.
گویا خیلی مشغله دارین. کم سر میزنید به سایت خودتون.
ما منتظر شما هستیم.

سلام
ممنون از لطف شما.سعی می کنم جبران کنم.
موفق باشید
سادات کیائی
علی   |1391-12-22 22:01:01
خیلی خوب بود من که خیلی راضی بودم
صابر شاه  - عاشقان آن زمان   |1391-12-23 11:11:22
سلام به شماعاشفان شعر ای کاش ما هم در آن زمان بود که از زبان آن عاشقانی که هرگیز نام ایشان خاموش نمیشود شنید
علی  - تبریک سال نو   |1392-01-01 01:11:25
سلام استاد
سال نو بر شماوخانواده محترمتان مبارک. انشاالله سال پرخیربرکتی برای شماوهمه مردم ایران باشه.
یاحق
پوران  - هیچی   |1392-01-07 11:29:07
سلام.امیدوارم همتون همه ی شما که این پیغام ها رو گذاشتید بفهمید.اگه عاشقید خوشا بحالتون :-(ممنون برا همه چی
بنده خدا   |1392-01-11 18:56:14
سلام ودرودبه طراح و خالق معمای آفرینش.که اراده نموددر اقیانوس بیکران وجودمان چون نگینی در میان تاریکی مطلق جان وجودمان را بپرورد.یکی بود ویکی نبوداراده نمود مامور زندگی را بنام جان برای شکوفا شدن در کالبد جنین جاری سازد با برنامه ای دقیق و پیشرفته وتمام عملکردهای زندگی فردی دررم روح یا جان ذخیره می گردد تاجهت پژروهشی دیگر .خداوند قادر نیز که خالق نزول علوم است بارورتر خواهد شد تا به نهایت اوج برسد گرچه او عاری از هر گونه نیاز است ولی چرخش زندگی چیز دیگری رویت می کند
روزیتا  - سلام استاد   |1392-01-17 13:53:06
سال نو مبارک نمی دونم چرا می نویسم اما می دونم که این حرفا دلهامونو به هم نزدیک می کنه یا شاید هم نزدیکه که با هم تونستیم تماس برقرار کنیم می خواستم کتابی جامع و مانع در مورد تفسیر مثنوی برام معرفی کنید ممنون میشم به ایمیلم بفرستید یا علی
روزیتا   |1392-01-21 15:22:08
همینطور می خواستم نظرتون رو در مورد کسانی امثال با یزید و منصور حلاج بدونم که زمانهایی بی خود شدند و نمی خواهم بگم که خدا در آنها حلول کرده بهتره بگم زبان خدا شده اند یا عشق سرمستشون کرده در صورتی که این حالت رو در ائمه به صورت خلصه و بی هوشی دیده اند و بعضی ها هم این سخنان رو عین کفر دونستن آیا این انحراف در عرفان هست یا در عشق هر چیزی جایزه

سلام
عرفا معتقدند انسان مي تواند چنان غرق در خدا شود كه ديگر خودي نبيند و اين مسئله با حلول تفاوت دارد.
با دنبال كردن بحثهاي مثنوي اين مطلب برايتان روشن مي شود.
موفق باشيد
سادات كيائي
فرانک صادقی  - معنی و تفسیر شعر مات خود را صنما مات مکن   |1392-01-19 15:36:31
باسلام و احترام
خدمت شما استاد بزرگوار،خیلی دوست دارم که معنی و یا تفسیر شعر زیر را درصورت امکان برای من بفرستید. بسیار سپاسگزارم
مات خود را صنما مات مکن
بجز از لطف و مراعات مکن
خرده و بی‌ادبی‌ها که برفت
عفو کن هیچ مکافات مکن
وقت رحم است بکن کینه مکش
بنده را طعمه آفات مکن
وارش   |1392-02-02 17:55:49
سلام جناب استاد
شما را نمیشناسم ولی مخاطبینتان شما را استاد خطاب کردند من هم با همان عنوان شما را خواندم.
از شما که در کسوت استادی هستید انتظار داشتم که اصل امانت و اخلاق مداری را رعایت می کردیدو ذکر می کردید که مطلب دیدار شمس و مولانا بر گرفته از سخنرانی اندشمند فرزانه دکتر سروش است که حتی یک واو آن جا نیفتاده و پیاده شده نوار دکتر سروش می باشد.
مستدام باشید

سلام
از لطف و دقت نظر شما متشكرم. مطمئنا جناب دكتر سروش سخنان و نوشته هاي بسياري در مورد مولانا و مثنوي دارند كه من هم به سهم خود از آنها بهره برده ام اما متاسفانه نواري را كه به آن اشاره كرده ايد گوش نكرده ام .اگر متن آن را داريد لطفا به آدرس من كه در سايت موجود است ايميل كنيد.
موفق باشيد
سادات كيائي
سلیمان  - مولانا   |1392-02-18 21:48:56
بسیار زیبا
کسرا  - عشق   |1392-02-26 14:29:26
سلام با عرض ادب وخسته نباشید.........بنظر من که عشق ودوست داشتن همه اش الکی هیچی توش نیست....مولانا اون استعداد وعلم درونیش را به صورت یک شاهکار خلق کرده...
مینا   |1392-02-29 09:55:14
سلام
من اصلا فکر نمیکنم شمس به خاطر ترس از جانش مولانا رو رها کرد و رفت!! اصلا جور درنمی یاد. شاید شمس به خاطر خود مولانا اونو ترک کرد. رفت تا مولانا به استقلالی که باید برسه. تا شمس درون خودشو پیدا کنه.
علی  - تشکر   |1392-03-24 21:05:09
سلام
میخواستم ازتون تشکر کنم به خاطر متن سلیستون که تقریبا واسه همه قابل درکه حتی واسه خود من که رشتم مهندسی بوده و خیلی با این دنیا آشنا نیستم ولی علاقه مندم.
داود صادقی  - درد دل   |1392-04-26 13:52:56
سلام من یه غریبه ام شما را هم اصلا نمی شناسم اولین بار هم است که به این سایت می آیم
دلم گرفته بود خواستم با مولانا درد دل کنم توفیق از طریق سایت شما میسر شد
ممنون که برای شیخ مطلب می نویسید
دوست شما و جان جان جان
صادقی

سلام
خيلي خوش آمديد.ممنون از لطف شما
موفق باشيد
سادات كيائي
فوزیه الفتی  - شمس پرنده   |1392-06-21 03:25:18
با سلام:من از مقاله روان وزیبایتان لذت بردم شمس ومولانا ومن وتو جلوه هایی از حق هستیم ویا به سادگی باید گفت فریاد ان الحقیم حیف که زیر روپوش پر هیا هوی عقل گم شده ایم اگر ذهن را خاموش کنیم.میتوانیم آن پرده نشین خاموش راببینیم.اگر خدا توفیق دهد می خواهم تحقیقی بر دیوان شمس داشته باشم از شما استاد گرامی تقاضا می کنم منابعی معتبر چه در ارتباط با کتاب دیوان کبیر ،وکتابهای در حواشی آن برایم ایمیل کنید ازشما متشکرم

سلام
برای شروع می توانید از مقدمه دکتر شفیعی کدکنی بر دیوان شمس و همچنین از کتاب من و مولانا از ویلیام چیتیک استفاده کنید.
موفق باشید
سادات کیائی
شفیعی   |1392-05-28 16:24:23
با سلام،اولا اصطلاح مولانا جز برای خدا ومعصومین و مریدان واقعی آنها جایز نیست و نباید آنها را با اکاذیب بالا برد گفتارشان را قرآن عجم نامید یا مثل عطار که در باره یکی از آنها مگوید خانه خدا به استقبال او آمد و ... فکر کرد.ثانیاما را با صوفیان سنی مذهب کاری نیست وغور در احوال آنها سرانجامش جز تباهی نیست ثالثا حافظ را نمی توان با صوفیان سنی قاطی کرد چون فلسفه او کاملا شیعیست ا وبر صوفیان نیزمی تازدواهل خرافه هم نیست ودیوانش پاکترین دواوین است وخود نیز اویسی مسلک ,قابل اثبات،جناب کیائی آنچه در میان متصوفه یافته اید عرفان ناب نیست چون سیره زندگی هیچکدام از آنها با عرفان ناب اسلامی سازگار نیست بلکه اصطلاحات عرفانی را جهت عوامفریبی فقط به کار برده انددقت بفرمائید چون نتیجه این روش اولش علم است و یک سری اعمال قاطی خرافی و آخرش گمراهی.
قابل اثبات
حسین   |1392-05-28 17:24:30
در جواب کسری: بله فقط یک خلق ادبی وهنری صوفی سنی است که ناشی ازکسب یک سری معارف وانجام نوعی مجاهدت می باشد و عرفان اسلامی مطلوب قرآ ن واهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام چیز دیگری است البته خیلی از سخنان آنها خوب است وقابل استفاده.از حقتعالی حکمت را برای همه شما خصوص جناب کیائی جهت رفع شبهات موجودخواهانم. (السلام علی من التبع الهدی)
رضا   |1392-05-29 14:28:17
همه اینها کشک است وگمراه کننده وجدای از صراط مستقیم والسلام
نوه شازده خانم  - سپاس   |1392-05-30 14:42:15
سلام
بطور اتفاقی به شب ستاره باران عشق رسیدم و بسیار از خواندنش لذت بردم , کوچکترین کار تشکر و سپاس بود که می بایست ادای دین بابت خواندنش می نمودم..قلمتان مامدگار و همیشه مانا...

سلام
ممنون از لطف شما.موفق باشيد
سادات كيائي
کرامت  - سلام   |1392-06-15 02:25:18
سلام واقعا استاد خسته نباشید خیلی پر بار و زیبا منتظریم ادامه
ابوالقاسم  - درود   |1392-06-17 17:43:46
جناب سادات کیایی،سخن گفتن از مولانا ورابطه اش با شمس بسیار دشوار است ولی در حیرتم از اینکه شما در پاسخ شاگردانتان حتی اشاره ای به ازدواج شمس با کیمیاخاتون(دخترخوانده شانزده ساله مولانا)ومرگ این دختر شش ماه پس از این وصلت نمیکنید!!واینکه در دیوان مولانا علاوه بر شوریده گی ها داستان ها ومواردی هست که اگر امروز نویسنده ای بخواهد آینچنین بنویسد قطعا مجاز نخواهد بود مانند داستان خاتون و...کنیز وکدو ویا داستان لوطی و....ویا خواب دیدن پیامبر توسط معاویه..وقس علیهذا...پیروزباشید.
ابوالقاسم  - درود   |1392-06-19 15:00:35
جناب استاد،امیدوارم پیام هایم را دریافت کرده باشید ونیز امیدوارم گمانم در مورد بی پاسخ ماندن وعدم چاپشان نادرست باشد،به هر حال ابر انسان بودن به هیچ رو منافاتی با زندگی زمینی واین جهانی نداشته ونیازی به تنیدن هاله ی قدسی وکلی گوییهای فیلسوفانه به پرسش ها نیست،جسارتا شما را ارجاع میدهم به مطالعه زندگی ابر انسانهایی چون داوینچی،چایکوفسکی،اینشتین،وحتی شکسپیر.با آرزوی تندرستی وشادمانی برای شما
ابوالقاسم  - درود   |1392-06-20 15:55:13
جناب دکترسادات کیایی،نظرم را چاپ نکردید !وپیام پیگیری ام را منتشر کردید!!ناچار دوباره مینویسم تا شاید اینبار چاپش کنید،نوشته بودم که دلیل بی پاسخ ماندن سئوال های بسیاری از مشتاقان در مورد رابطه شمس ومولانا،تشکیک در جنسیت شمس و...چیست؟کافی بود مینوشتید که حضرت شمس مردشصت ساله ای بود که با دختر خوانده حضرت مولانا(دختر همسر دوم ایشان که از ازدواج قبلی دختری داشت)بنام کیمیا خاتون ازدواج کرد واین دختر شش ماه پس از ازدواج درگذشت،ونیز نوشتم که دردیوان ایشان داستان هایی نظیر "داستان خاتون وکنیزک و...کدو"وداستان "لوطی و...خنجروذوالفقار"یاخواب معاویه در موردحضرت رسول"وقس علیهذانیز آمده است...ومنظورم از بیان این نمونه ها اشاره به این موضوع بود که بزرگترین ویژه گی ابرانسان هایی نظیر مولانا،شمس،بایزید،خرقانی و...انسانگرایی آنان بوده وبس ،که بابت این ویژهگی همواره در معرض انواع تهمت ها بوده اند،بنابراین،پیشنهاد میکنم که بجای تنیدن هاله ای از تقدس بدور آنان به دانشجویانتان از روش ومنش این انسان ها بگویید تابدانند انسان بزرگی مانند شیخ ابوالحسن خرقانی به چه دلیل کتیبه ای بدین مضمون بر در خانقاه خویش می آویزد:هرکس که از این درگه بدرون آید نانش دهیدواز ایمانش مپرسید،چه،آنکس که در بارگاه ایزد به جان ارزد در خانقاه بوالحسن به نان ارزد...با آرزوی بهروزی برای شما

سلام
قبل از هر چيز از دقت نظر وپشتكارتان تشكر مي كنم.متاسفانه چند روزي فرصت كافي براي پاسخ به نظرات دوستان نداشتم.وقتي هم كه نظرات دوستان را انتشار مي دادم متاسفانه كامنت اول شما بطور اتفاقي از قلم افتاد كه در همين جا از شما معذرت مي خواهم.
در مورد قضيه كيميا خاتون تا آنجايي كه من مطالعه كرده ام قضيه اي صددرصد موثق نيست بنابر اين نخواستم فعلا چيزي در باره آن بگويم.هر چند اگر واقعيت هم داشته باشد با توجه به همه جوانب مسئله به جايي بر نمي خورد.من هم با شما در اين مورد كاملا موافقم كه انسانهايي همچون شمس و مولانا انسانهاي بزرگي هستند نه چيزي فراتر از آن.وهمه سعي من اين است كه بگويم مي توان انسان بود وهمه ملزومات آن را اعم از خطا و گناه داشت و در عين حال به بزرگي و صفا دست يافت.
در مورد كلمات و داستانهاي به ظاهر ركيك در مثنوي هم انشاءالله در شرح مثنوي توضيحات لازم را خواهم داد.ولي به طور خلاصه بايد بگويم با توجه به زمان و مكان ونوع مخاطبان مولانا نه تنها اشكالي در آنها نمي بينم بلكه اين را هنر مولانا مي دانم كه از مبتذل ترين كلمات و داستانها هم مي تواند براي مباحث آسماني و تربيتي خود بهره گيرد.
اميدوارم باز هم از نظرات گرانقدر شما بهره مند شوم
موفق و پيروز باشيد
سادات كيائي
ابوالقاسم  - درود بر شما   |1392-06-20 20:15:49
درود برشما،پایدار وبهروزباشید.
ابوالقاسم  - درودی دوباره   |1392-06-21 03:09:39
جناب سادات کیایی،اینکهبنظرشما "صددرصد موضوع ازدواج شمس ودخترخوانده مولانا موثق نیست" تا حدودی بوی مغالطه از آن میآید! آیا میتوانید بفرماییدچنددرصد موثق است؟آیا میتوانید درصد وثوق را تعیین نمایید؟من زیاد خطر نمیکنم تا بگویم که این دختر بینوا که ظاهرا تباری اشرافی نیز داشته(پدر ایشان از حکمرانان بوده)در اثر سوءرفتار وبدبینی شمس وبدست ایشان ....امیدوارم به اساتیدی مانند استادشفیعی کدکنی و...دسترسی داشته باشید.پیروز باشید.

سلام
بزرگانی مانند مرحوم زرین کوب به چنین ازدواجی اشاره کرده اند ولی به طور کلی مولوی شناسان بحث مفصل و مستندی در این مورد ندارند.البته اگر موضوع را صددرصد واقعی هم فرض کنیم باز مشکلی پیش نمی آید چون شمس هم یک انسان بوده با خوبیها و بدیهایش.
پیروز و سربلند باشید
سادات کیائی
زانیار  - درودوسپاس فراوان استفاده زیادی کردم اماتاجایی که   |1393-01-20 17:40:34
سلامكامنت شما ناقص به دست من رسيد لطفا در صورت تمايل دوباره ارسال كنيد.موفق باشيدسادات كيائي
نوه شازده خانم  - سپاس   |1392-07-09 12:58:40
سلام
بطور اتفاقی بدنبال عشق مولانا می گشتم و به این صفحه مزین به نام دوست رسیدم.چیزی جز تشکر و سپاس بی نهایت نتوان گفت...
شمس تبريز خود بهانه ست
ماييم به حسن لطف، ماييم
سلام
ممنون از لطف شما
موفق باشيد
سادات كيائي

mohammad amin  - salam   |1392-07-09 12:52:46
mamnonam
estefade kardam
ye soal age molana aref haghighi bood chera az eshghe shams intori shod?

سلام
عشق داراي مراتب و مراحلي است كه مولانا طي كرده است و در ضمن او معتقد است گاهي عشقهاي مجازي نيز ما را به عشق حقيقي رهنمون مي شوند.
عاشقي گر زين سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است
موفق باشيد
سادات كيائي
ققنوس   |1392-07-25 17:30:43
سلام استاد

همیشه از خواندن وشنیدن دیدار شمس ومولانا لذتها می برم

بارها وبارها نمایش عروسکی این ملاقات را شنیدم

ودیدم

نمیدانم در این وصل جان با جان چه رازی نهفته است


سپاس از شما

سلام
ممنون از لطف شما
موفق باشید

سادات کیائی




www.rahqomkardeh.blogfa.com

ققنوس  - کیستی تو   |1392-07-25 16:14:25
شمس:
هر زمان (نفس) نو می‌شود دنیا و ما
بی‌خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی‌ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی‌ست
- مثنوی معنوی، دفتر یکم، بخش ۶۲، ابیات ۳۸ و ۳۶
شمس:
آزمودم مرگ من در زندگی‌ست
چون رهی (رهم) زین زندگی پایندگی‌ست
- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱۸۴، بیت ۹
مولانا: کیستی تو؟
شمس: کیستی تو؟
مولانا: قطره‌ای از باده‌های آسمان
- مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۲۵، بیت ۲۷، مصرع اول
شمس:
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
- مثنوی معنوی، دفتر یکم، بخش ۵۰، بیت ۱۲
مولانا: کیستی تو؟
شمس:
آدمی مخفی‌ست در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
- مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۲۱، بیت ۳
مولانا: کیستی تو؟



مجتبی  - سلامتی   |1392-07-28 15:15:00
قلندریم
سیمرغ   |1392-07-30 15:40:17
سلام استادارجمند
من فارغ التحصیل ادبیاتم ام به خاطر بی مهری خانواده ام اجازه ی ادامه دادن ندارم ،ام اولین مرتبه است که افتخار آشنایی باشمارادارم،واقعا لذت بخش است وحلاوت آن تا ابد دهر برایم باقی ماند .

سلام
خيلي خوش آمديد.
موفق باشيد
سادات كيائي
شیرین  - شعری ازخودم   |1392-08-05 23:57:44
زندگی؛یعنی کابوس شب های تار
زندگی ؛یعنی نوای ساز یک گم کرده راه
زندگی ؛ آبستـن تقدیر ره بی انتهاست
زندگی ؛رویای من بی ادعاست
زندگی ؛یعنی طعم تلخ یک سیـب درشت


زندگی ؛طعمش چه شیرین وچه ترش
رنگ جبراست و نمی ماند بـه رود { نبوداختیار}

باسلام وخسته نباشید به استادعزیزوگرامی}
این شعرم تقدیم به شما.امیدوارم شایستگی این راداشته باشم که به و سایت شما سربزنم .

سلام
ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
شیرین  - نظرم راجع به شمس وحضرت مولانا   |1392-08-09 20:43:44
سلام استاد وخسته نباشید
به عقیده من شمس خورشیدی بودازجنس حقیقت ،ودریچه ای نو به عرفان وآنچه مولوی دربحث وخطابه دنبال آن می گشت.شمس توانست مولوی راباحرف هایش دوباره متولد کندحرف هایش ازجنس نور وحقیقت بود .اوهم بنابرآنچه گفته شدبرای حرف هایش به دنبال گوش شنوایی می گشت که این خواسته شمس دروجود تشنه مولاناپیداشد.سخنان شمس مولانارابیشتربه خدایش نزدیک کردوبه اوآموخت که یافتن وقرب به حق ازپای خطابه وکتاب ودرس پایی فراتر میخواهد.خلاصه که شمس چشمه ای بود که هرچه ازان مینوشید شیفته تر وتشنه تر می شد .
ایام به کام .
شیرین   |1392-08-22 16:16:58
سلام استاد ارجمند
لطف کنید چندتامنبع راجع به عرفان مولانا وتطبیق وتاثیرآن درعرفان امروزی معرفی بفرمایید.منظورم این است که مثلا وقتی می خواهیم عرفان زمان مولانا را داستان برای مخاطب امروزی بیان کنیم ؛چطور بنویسیم که گیراترباشد؟
سپاسگزارم

سلام
من کتابهای مرحوم زرین کوب مانند بحر در کوزه و پله پله تا ملاقات خدا را توصیه میکنم.
موفق باشید
سادات کیائی
سمیرا عابدی  - درخواست   |1392-08-22 16:02:54
سلام من دانشجوی زیست شناسی هستم من عاشق ادبیات هستم اماسرنوشت منوازادبیات دور کردسرکلاس ادبیات همیشه پرشورم وسوالاتومطالب زیاد ارائه میدم بیشتر مثنوی دوست دارم به درخواست خودم از استادمیخوام یه مطلب از مولانا روسرکلاس بخونم وهمکلاسیهاموبا ادبیات اشنا کنم واونا رو به خوندن ادبیات تشویق کنم.به پیشنهاد استاد میخوام درموردرابطه شمس ومولانابنویسم اما نمی دونم چطوری شروع کنم لطفا استاد به من کمک کنیدتا مطلب خوبی ارائه بدم امیدوارم درخواستمو قبول کنید با سپاس فراوان

سلام
در مورد شمس و مولانا مطالب زیادی نوشته شده است که می توانید بعضی از آنها را در مقدمه شرح دکتر استعلامی بر مثنوی و یا مقدمه دکتر شفیعی کدکنی بر دیوان شمس و همچنین در کتاب من و مولانا دکتر چیتیک پیدا کنید.
موفق باشید
سادات کیائی
مهسا  - سوال   |1392-09-02 21:00:09
با سلام
من به دنبال شعری از مولانا با ترجمه انگلیسی "we come spinning out of nothingness scattering stars like dust" هستم. ممنون می شوم اگر امکان دارد بنده را راهنمایی نمایید.
با تشکر

سلام
نزديكترين بيتي كه به اين مضمون پيدا كردم بيتي از غزل 782 ديوان شمس است:
گلرخاني زعدم چرخ زنان آمده اند
كانجم چرخ نثار قدم ايشان شد
موفق باشيد
سادات كيائي
شیرین  - مشورت با استاد گرامی   |1393-01-17 12:41:48
سلام استاد عزیز
چند روزگذشته با یکی ازآشنایان صحبت می کردم ،گفت که شمس وجودواقعی نداشته بخشی از وجودمولوی بوده ،هرچقدر دلیل وبرهان ادبی آوردم موفق نشدم .نظرشما چیست؟
البته انتظاری هم ازایشون نیست چون فقط ظاهربین است .شما لطف کنیدراهنمایی کنید.
مدتی وب سایت شمافعال نبود،خداروشکر وتبریک عرض می کنم که مجدد راه افتاد.ممنون وپاینده باشید.

سلام
اگر كسي با وجود اين همه منابع مكتوب راجع به وجود شمس شك دارد به چه دليلي وجود خود مولانا را قبول دارد؟!
البته اينكه مولانا گاهي از شمس به گونه اي سخن مي گويد كه يافتن مرز دقيقي بين او و مولانا مشكل است جاي بحث دارد اما اين گونه مطالب در عرفان كه اصل را فنا در معشوق مي داند امري عادي است.
با تشكر از لطف شما
سال خوبي داشته باشيد
سادات كيائي
کوثر  - درود بر شما   |1393-02-22 15:53:43
امده ام ک ره زنم برسر گنج شه زنم
امده ام ک زر برم زرنبرم خبر برم
"مولانا"

سلام
ممنون از لطف شما
سادات كيائي
قیام الدین  - غریبه آشنا   |1393-08-10 13:41:48
با سلام و احترام مطالب بسیار خوب و خواندنی و پرمحتوی را در سایت شما خواندم و از آشنایی با شما خوشحال هستم قیام الدین همشهرای جلال الدین از تاجیکستان

سلام
من هم از آشنایی با شما خوشحالم.ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
سوری..محمد  - سپاس   |1393-08-20 21:33:00
استاد..من هرباربیشتر از شرح مثوی شریف لذت میبرم .با دل اونسی دارد.که شرح و بیان ندارد .تندرست باشید ممنون.
محمد..سوری  - شوریده شد دلم..   |1393-08-25 22:58:18
این حرف واقعا حرف درستی است که شمس گوشی و دلی برای شنیدن و دلدادگی نمیافت.من از زمانی که خودم رو میشناسم.. دنبال گمشده ام بودم کسی که حرف دلم را با گوش جان بشنود.هربار عاشق یکی شدم دنبالش رفتم حتی دویدم.اما مدتی بعد به اشتباهم پی بردم.غمزده و نالان برگشتم..نه شمسم نه مولانا.اما دلم بیتاب انی است که شورعشقم بیفزاید.ازنفس افتادم.ازبس نفس کشیدم.. فعلا به اینجا رسیدم..ممنون که هنوز بیادمی..س
بهرام شمس  - راز سخن   |1393-10-06 12:16:07
خورشید سوزان برده ام شمسی دگر آورده ام
بس خون دلها خورده ام تادل بعشق پرورده ام
در این جهان دیگر نیم معشوقه را اندر پیم
چون از شراب چشم یار پیمانه ای را خورده ام
بهرام شمس  - سخن راز   |1393-10-06 13:27:44
چون بشد آشفته آن ملا زعشق گوش جان شد بشنود الا زعشق
گشت شوریده از آن دیدار پیر نه از آن هیبت از آن پندار پیر
گفت سخن آن پیر از ماوای عشق تا رسیدن بر سر دعوای عشق
عالم ناسوت را دکان ببست عالم لاهوت را دربها شکست
اسب علم و معرفت را زین نمود تا برد شاگرد به دنیای شهود
گفت تا جسم را زجان بیرون برد تا بران روح عظیم عشق را خرد

گشت حیران در پی استاد خویش چیست این استاد را ائین و کیش
او سخن از قاب قوسین میدهد هر نفس بر راه راستین میدمد
تشنه را بر سوی دریایها کشید بر مذاقش قطره ای از عشق چشید
گفت لباس تن برون آر ای پسر تشنگی را بر فزون آر ای پسر
تا بپوشی جامه تقدیس عشق سر بر آری در بر پردیس عشق
چون شنید این راستان از پیر شیر دل بزنجیر کرد و گفت دستم بگیر
هر کجا عشق است مرا آنجا ببر بر غلامی نزد آن رعنا ببر
پیر بدید صد اشتیاق در جان وی کرد نوای نی ورا آوای نی
گفت سخن از روز اول از الست از شکایت از دل زنگی مست
در صورت تمایل شما بزرگان
این راستان تا هزار صفحه دیگر ادامه دارد با سپاس شمس
بهرام شمس  - سخن راز   |1393-10-07 05:06:19
گفت بخوان بنام آنکه تو را آفرید شمیم شرافت به روحت دمید
در آن صف بصف عاشقان کبیر مقام تو بر انجمن برگزید
سرود شکفتن به عقل تو داد چو گلهای عاشق بنازت کشید
به هر حال و دوران بگشت رهنمای وفا بر تو کرد و جفا از تو دید
به هر درد و رنج و گرفتاریت فقط گوش او بود صدایت شنید
اشارت به هر گلبنی برنوشت که خواندن زبهر تو آورد پدید
بکرد طاق مینا مقرنس زعشق به پاکی انسان مقامت خرید
چو بشنید کلام صداقت چنین. چو دیوانگان زنجیر عالم درید
بزد چرخ که ای کردگار بلند مرتبه. نگر پیر من چون قبایم برید
دهد این قبا بوی وصل و صفا بباید ببال پریدن بسویت پرید
بکردن سخن از مقامات عشق از آن وادی خوش کرامات عشق
از آن پیر پیران خورشید کلاه وزان عارفان سلطان و جاه
بشد مکتب عشق دگر راه وی نشیند به میخانه دنبال می
به هر دم دهد پیر بر او جام علم بنوشد به مستی کند هضم حلم
گرفت دامن پیر به آغوش خویش غریبان شدند زین بحالت پریش
شد شروع آن مکتب فرزانگی عاشقی و سوختن و دیوانگی
درس اول شرط اول شد وجود غیر او را نیستش دیگر سجود
ذره ذره ذره ای باید شوی تا به بزم عاشقان رقصان روی
ادامه دارد
بهرام شمس  - سخن راز   |1393-10-07 06:10:08
گفت پیر ای عزیز راه عشق راه ریا کاران نیست
سیل بی بنیادیست جانان من باران نیست
جان و دل بر کفه اخلاص خویش باید گرفت
خودنمایی بر سر بازار او که کار مکاران نیست
موج طوفانی عظیمست در دل دریای شب
نوح کشتیبان بباید کار نجاران نیست
آتش نمرود و دام منجنیق اهرمن در ره بپاست
مستی عشق خلیل را بایدش این کار خماران نیست
ناوک مژگان مستش پر زپیغام بلاست
سینه سوز عشق خواهد کار بدکاران نیست
میزند با یک نگه آتش به هستی تا ابد
سوخته دل خواند نگاهش کار طراران نیست
تیر غم هر دم به ترکش دارد و صد سرزنش
سوی تیرش آشنا باید که این کار خطاکاران نیست
عاشق دیوانه چون بشنید چنینست راه عشق
نعره زد ای پیر من مولوی هم از جفاکاران نیست
ادامه دارد
بهرام شمس  - سخن راز   |1393-10-07 15:53:21
صحبت آن دو همه عشق بود و عشق
عشق بوده از الست تا بوده عشق
تا سخن از نم نم باران عشق آغاز بود
بود مرید را غرقه در اشک روان رود عشق
هر چه میبینی همه عشق است و عشق
هر چه را نیستش همه نابود عشق
غیر عشق را نیست به هر ذره سخن
زان وجود است از همه از جود عشق
عشق همه رحمت کند بر عالمی
عالم امکان همه مسجود عشق
عشق را جویا شدن کاریست خطا
چشم بگشا که همه مشهود عشق
این معما نیست که معشوق در کجاست
آنکه دنبال خود است مردود عشق
سوختن و ساختن همه دنیای عشق
عاشقی هست این میانه سود عشق
گر شوی حیران بدنیای خیالات نظر
در میان دایره حیران شوی محدود عشق
آنکه از عشق ساخت همه بنیاد زعشق
او شود لایق بدیدار رخ معبود عشق
او هنوز از آتش عشق بر مرید نا گفته بود
پیر دیدش که مرید میسوزد اندر دود عشق
ادامه دارد هنوز به جاهای خوبش خیلی مانده
بهرام شمس  - سخن راز   |1393-10-07 20:22:18
پیر بدید احوال او جویای مست
اشتیاق است تا کند پویای مست
گفت بیا بشنو تو اینک حال مست
ساقیش بنگر ببین چون چیره دست
میگشاید دربهای میکده بر عاشقان
بر ریا کاران چو بندد قفل و بست
هر که را لایق به عشقست می دهد
هر که را عاشق نباشد کاه پست
با دو صد غمزه کند عشوه به چشم
خوش خرامان آید او ساغر بدست
بهر آزمون فتنه ها بینی از او
از دو چشم مست آن سالار مست
سرگرانیها کند با ناز خویش
مسند دل را کند جای نشست
تا زخود بیگانه گردی در جهان
بر همه عالم هر آنچه بود و هست
با سنان و نیزه چشم و لبان
لشگر غم را کند با عشق شکست
باده اندیشه سوز آرد به جام
تا بسوزد ریشه هر بت پرست
سر بکش از آن شراب پر زعشق
آن می دیرینه قدمت کهنه عهد الست
گر که نوشی جرعه ای زان جوهرین
میشود عقل همنشین خار پست
میچکد جان از لبانش همچو شهد
بر مذاق عاشقان می پرست
پس مباش ای دوست تو غرق هوس
زانکه عالم تشنه ساقی لب است
باز مرید حرمت بر آن صحبت شکست
گفت از آن باده کجا یابم بدست
ادامه دارد
بهرام شمس  - سخن راز   |1393-10-08 03:13:35
شد مرید غرقه به غرقه در هزار دریای عشق
در پی آن ساقی خوش پیکر زیبای عشق
رسته از خود گشته و پیوسته بر دامان عشق
ترک دنیا کرد و رفت در عالم والای عشق
درس و مشق و مکتبش بر غیر سپرد
شد رهی آواره و بیچاره در صحرای عشق
هر چه پیر فرمود به جان و دل خرید
تا رسد بر مسند پر گوهر ماوای عشق
از شریعت تا طریقت رمز آگاهی شکافت
تا حقیقت را بیابد بر سر دنیای عشق
زین سفر از هر دری باید گذشت
مختصر جان و دلست در اتش غوغای عشق
ادامه دارد
بهرام شمس  -  سپاسگزاری   |1393-10-08 18:46:22
با سپاس از شما استاد معظم که بداهه گوئیهای شخص حقیر را در آرشیو زیبای خود جای دادید.بهرام شمس.شاعر و منجم
نه من در کمالات یک شاعرم. نه دیوان خوش نغمه هاست دفترم. به شکوه بر آمد دل از دست یار. به آخر ندانم چه آرد سرم
دیوان بنده بنام (غوغای خاموش) است
حانا  - نظر   |1393-11-18 15:27:00
برای تحقیق مدرسه عالی بود واز من تعریف کردند دست شما درد نکنه

سلام
دست شما درد نکنه بابت کپی مقاله!
اگر تحقیق دیگری نیاز دارید بفرمایید تا
انجام دهم.
موفق باشید
سادات کیائی
هادی   |1393-11-25 04:33:45
گفت که تو زیرککی، مست خیالی و شکی،،،گول شدم هول شدم وز همه آکنده شدم...چقدر زیباست چقدر زیباست داره میگه سرای ما جای زیرکان و کسایی که به ما شک دارن نیست،،نیست، سادگی میخواد حضرت دوست از ما
مصطفی رنجبر   |1393-11-29 22:22:23
درود بی کران بر شما
بار اولی بود که افتخار آشنایی با وبلاگ شما را بر حسب اتفاق پیدا کردم. با خواندن مطلبتون حال و هوای عجیبی به من دست داد.
سپاس

سلام
خیلی خوش آمدید.ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
مجتبى سلحشورى   |1393-12-06 15:01:55
درود بر شما استاد گرامى
من بخشى از اپراى عروسکيه شمس و مولانا رو نگاه کردم دنبال نسخه کاملش بودم که به طور اتفاقى به مطلب شما برخوردم و بسيار خرسند شدم از اين اتفاق زيبا.موفق و سلامت باشيد

سلام
ممنون از لطف شما.
شاد و پیروز باشید
سادات کیائی
بهرام شمس  - عرض ادب و ارادت خدمت استاد اعظم   |1393-12-10 12:59:53
گهی هی هی گهی هو هو گهی بر ذکر الاهو
گهی در عمق شعر غالب گهی بر آسمان او

استاد با عذر از غیبت نظر شما برایم مهم میباشد.
لطفا در همین پست اظهار بفرمائید. با تشکر

سلام
بسیار زیبا بود.موفق باشید
سادات کیائی
جواد ترابی  - سپاس   |1394-01-08 15:00:28
سلام و سپاس از مطلب زیبایتان
با اجازه شما قسمتهایی از متن را در فیس بوک منتشر میکنیم.

سلام
شما صاحب اختیارید.
موفق باشید
سادات کیائی
نگار  - سوال   |1394-01-08 17:10:43
سلام.من امشب تو یک برنامه تلویزیونی دبدم ک استادانی رو دعوت کرده بودند ک همگی این نظر رو داشتند مولانا با شمس رابطه جنسی داشته. بعد ک تو اینترنت دنبال جواب گشتم ب یک داستان رسیدم ک شمس از مولانا زیبا رویی طلب میکنه و مولانا اول همسرش رو میاره اما شمس میگه پسری بیار و مولانا پسرش رو می بره... جدا از اون اگر مولانا ب درجه بالایی از عرفان رسیده ک میگه فقط خدا پس چرا نبوده شمس انقققدر عذابش می ده؟ لطفا جوابه منطقی بدید اگه زحمتی نیست ایمیل بزنید s.negar94@yahoo.com
سلام
آنچه ما در مورد مولانا می دانیم عمدتا از راه آثاری است که از خود او باقی مانده است. آثاری همچون مثنوی ،دیوان شمس، فیه مافیه، و مجالس سبعه.مولانا در این آثار به خوبی آراء و عقاید خود را آشکار کرده است و در میان این حجم عظیم نثر و نظمی که از او باقی مانده است هرگز سخنی در تایید همجنس بازی و یا همجنس گرایی دیده نمی شود بلکه بر عکس در چندین جای مثنوی از چنین افرادی به پستی یاد شده است. دیگر اینکه وقتی مولانا با شمس برای اولین بار دیدار کرده است فقیه و واعظی کامل و دارای زن و فرزند بوده و شمس نیزاز او مسن تر بوده است و در چنین شرایطی ایجاد رابطه جنسی بین آن دو بسیار دور از ذهن می نماید.البته ظاهرا رایطه مرید و مرادی بین آن دو برقرار بوده است که هیچ ربطی به همجنس بازی و یا همجنس گرایی ندارد.از همه اینها گذشته مولانا احاطه کاملی بر قرآن داشته است و از تورات و انجیل نیز بی خبر نبوده است و در تمامی این متون همجنس بازی به شدت نفی شده است.و در پایان اینکه چطور می توانیم به شخصیتی عظیم همچون مولانا که در جای جای آثارش از مبارزه با نفس سخن گفته است چنین نسبت ناروایی دهیم.
در مورد علاقه شدید او به شمس هم اگر مثنوی را به دقت مطالعه بفرمایید متوجه خواهید شد که علاقه او چیزی جدا از عشق او به حقیقت و خداوند نیست و گاهی برای او عشق ورزیدن به شمس عین عشق ورزیدن به خداوند است .که البته این مطلب نیاز به بحث بیشتری دارد که اینجا جایش نیست.پیشنهاد می کنم شرح مثنوی سایت بنده را دنبال بفرمایید.
موفق باشید
سادات کیائی
azam   |1394-01-08 14:57:11
سلام ...
چطور ميشه حقيقتو فهميد?

سلام
سوال شما کلی و مبهمه ولی برای رسیدن به هر حقیقتی باید صادقانه تلاش کرد و یکی از مهمترین تلاشها مطالعه مستمره.
موفق باشید
سادات کیائی
محمد شهبازی//معروف به محمودی  - با سلام   |1394-01-23 14:25:48
دکترجان من سایت شما را بهترین دیدم از ملاقات حضرت مولانا و شمس الحق مقالاتی خدمتتان جهت پس دادن درس می فرستم قربانتان امیدوارم دیده باشید/محمودی

سلام
از لطف شما ممنونم، اما متاسفانه شما را بجا نیاوردم.خوشحال می شوم مقالات ارسالی شما را ببینم.
موفق باشید
سادات کیائی
محمودی  - غزل   |1394-01-23 19:14:03
با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بی خبری / دلدار به من گفتا شرمت بادا ؟رخسار من اینجا تو بر گل نگری؟؟استاد عزیزم از پاسخ و توجه به ایمیلتان متشکرم این غزل حضرت را گفتم که به سوی حضرتعالی جهت پیوستن به دوستان وارد شدم قربانتان شهبازی مریدتان
جواد   |1394-01-30 21:17:04
بیشتر بوی تعصب میداد طوری که انگار عشق شمس عظمتی برای مولانا نداشت و در حالیکه مولانا یک کتاب بزرگ به نام شمس تبریزی چاپ کرده نه خودش کاش به جای توجیه همه چیز با منطق و شواهد کمی هم با عرفان وعشق واقعی توجیه میشد دنیای عشق و عرفان جدای از این چیزهاست
زهــــــــــره تک ستــــــــــ   |1394-02-03 17:39:55
بسیار عالی...

من نه منم نه من منم...
مرتضی  - مولانا   |1394-02-05 05:45:50
هیچی نمیتونم بفهمم میدونم که نفهمم
حسن   |1394-02-10 14:45:13
بعضی مواقع لازمه نعمتی که دراختیار مونه ازش استفاده کنیم شاید شمس خواسته با دور شدنش مردم خلا را احساس کنند
عاشق   |1394-02-27 05:32:00
درود بر جناب شمس تبریزی و حضرت مولانا

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
ایا بود که گوشه چشمی به ما کنند

ممنون به خاطر مطلبتون و خواهش می کنم شما که در سایت فعال هستید ، این مطالب را گسترش بدید چون متاسفانه بعضی از روی جهل ، مطالبی در سایت ها ی دیگر نوشته اند که عشق مولانا و شمس رو نفهمیده اند .
درود یر شما
پیام   |1394-02-27 16:45:24
حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد

از تندی اسرارم حلاج زند دارم

مولانا
مریم   |1394-02-30 15:11:29
سلام استاد من تازه از سایت شما دیدن کردم من خیلی عرفا وصوفیان را دوست دارم اونها آدمهای نادری هستند که عشق الاهی رو درک کردند خیلی شور انگیزه بیان شیوای مولانا هر انسانی رو دگر گون میکنه وبه خدا نزدیک میکنه او یک انسان کامل بود .

سلام
خیلی خوش آمدید
سادات کیائی
عاشق   |1394-03-01 04:14:16
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم ... تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از شد که نصیحت شنود ... مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات ... در یکی نامه محالست که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود ... کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آنزمان کارزوی دیدن جانم باشد ... در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد ... دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی ... من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
نسیم سرگشته  - انکار حقیقت   |1394-03-03 16:05:57
سلام استاد
مطالب شما زیبا ، لذت بخش ، مفید و مهمتر از همه بر پایه استدلال و مبانی عقلی استوار است .
و باز هم مهم تر در چهارچوب ادب و نزاکت و احترام متقاب به بدون حرص برای
به کرسی نشاندن حرف خودتان ، عصبانیت از زیر سوال رفتن عقاید و سلایق
شخصی و ....
آن هم با این محیط مسمومی که فضای مجازی ما ایرانیان را فرا گرفته است. به خاطر این سعه صدر و تعهد شما در برابر حق و حقیقت به شما تبریک می گویم. بهرحال متاسفانه ما مردم اول از همه مرید احساسات آتشین و سطحی خودمان هستيم. هر چیزی یا هر کس را جدا از حقیقت وجود اش و نقشی که در
عالم هستی دارد یا سیاه یا سفید می بینیم. اگر با متر و ترازوی ما سنجیده نشود. برچسبی از کفر، انحراف، بددینی به پیشانی اش می زنیم و در واقع صورت مسئله را پاک می کنیم تا احتیاج به فکر کردن و دنبال جواب رفتن نداشته باشیم.
آنقدر مرگ بر فلاني و درود بر بهمانی را تکرار کرده ایم و آنقدر از آدم های عادی اطراف خود امام زاده و یا کافر ملحد ساختیم که در وادی توهمات و تناقض گویی سرگردان مانده ایم .
باور کنید که مولانا و شمس تبریزی هم نه معصوم بودند و نه کافرحربی آنها هم انسان بودند با همه کم و کاستی و اشتباهاتی که مختص انسان است فقط با مرتبه ای بالاتر از ما انسانهاي ظاهر بین و منفعل
استاد موفق باشی و امیدواریم هرگز در چاه افراد متعصب و تنگ نظر نیفتین .
با تشکر صادقانه و به امید توفیق روز افزون

سلام
ممنون از لطف و کامنت متین شما.
ضمنا از ترکیب نسیم سرگشته خیلی لذت بردم.
موفق و پیروز باشید
سادات کیائی
نارسیس  - باره اوله با شمس و مولانا اشنا میشم.متاسفانه دیر ش   |1394-03-10 12:07:20
سلام خسته نباشید عالی بود اولین باره اشنا شدم با سایت شما
دانشجوی ترم اول صنایع دستی(1394)خردادهستم
خیلی فلسفه دوست نداشتم ولی با اشنا شدن بهترین استادم که خیلی خیلی دوستش دارم منو صبح زود به سایت شما کشوند. خیلی کمکم کردمطالبتون.
امروز اولین جلسه درسگفتار من با استاد محبوبم است.
فقط یه سوال؟ مولانا بیشتر عاشق شمس بود یا شمس عاشق مولانا بود بیشتر؟
خیلی خوشحالم دعا کنید برام. بازم امیدوارم سایت خوبتون بیام
تشکر از استاد کیائی.

سلام
خیلی خوش آمدید و ممنون از لطف شما.
در مورد عشق مولانا و شمس نیز باید بگویم که این عشق دوطرفه بوده است ولی به نظر می آید مولانا بیشتر نقش عاشق و شمس نقش معشوق را بازی کرده است.
موفق باشید
سادات کیائی
کیایی  - پرسش   |1394-04-01 16:22:09
سلام بر شما استاد بزرگوار
حط وافر بردیم از مقاله زیبای شما
پرسش بنده در موردغزلیاتی از حضرت حافظ است که امیدوارم بی پاسخ نماند
ایا این غزل روایتگر واقعه عاشوراست؟
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
اون بیتی که میفرماید:
رندان تشنه لب را ابی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند ازین ولایت
و یا :
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
ایا این غزل وصف حال مولا علی در لحظه شهادت است؟
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندران ظلمت شب اب حیاتم دادند
لطفا منبعی رو معرفی کنید که در مورد این دست پرسشها موثق باشه.
در ضمن خواستم بدونم شما کلاسی(عرفان) خارج از دانشگاه دارید که بتونیم از محضرتون سود ببریم؟
با تشکر(سید میثم کیایی)

سلام
از لطف شما متشکرم. در مورد تطبیق غزلهای خواجه حافظ با آنچه ذکر کردید نمی توان با اطمینان سخن گفت، ولی اینگونه برداشتهای ذوقی هم شده است .در این مورد می توانید به حافظ نامه دکتر خرمشاهی مراجعه بفرمایید.در ضمن در حال حاضر بنده کلاسی ندارم. اگر کلاسی برقرار شد از طریق سایت اطلاع رسانی می شود.
موفق باشید
سادات کیائی
سلام  - چرا   |1394-05-03 16:08:00
باسلام
چرا حضرت مولانا؟نه مولانا؟

سلام
معمولا صوفیه از کلمه "حضرت" برای بزرگداشت بزرگان خود استفاده می کردند.شیعیان نیز به تقلید از آنها از این کلمه برای ادای احترام به امامان خود استفاده می کنند.
گذشته از این معمولا در متون ادبی ما از سعدی با عنوان شیخ اجل علیه الرحمه و از حافظ با عنوان خواجه حافظ و از مولانا با عنوان حضرت مولانا یاد می کنند.
موفق باشید
سادات کیائی
به خدا نمیدونم کبم   |1394-05-10 13:00:38
سلام
میترسم روزی که بخوام بفهمم کیم و کجام و چیم نباشم که بفهمم. حصرتش موند رو دلم که تو چشای یه استاد نیگا کنم و خودم و بسپرم دستش و انگار که سوار قطار شدم و میدونم که میرسم و دیر و زودشم دیگه واسم مهم نباشه.
دنبال هر راهی که دم دستم اومد رفتم. بودا و اشو شمنیسم و آخر سر گفتم که برم سراغ یه راهی که از تو همین آب و خاک باز شده شاید بشه. کاش حقیقت یه جای دور دور بود و کلی سختی داشتش و میرفتیم دنبالش نه اینکه همین جا باشه و نتونیم پیداش کنیم.
درد بی مرشدی و بی راهی گیجم کرده

سلام
همین که دغدغه رسیدن به حقیقت را دارید نشان میدهد که در راه درست قدم بر می دارید.به قول مولانا:
بینهایت درگه است این بارگاه
صدر را بگذار صدر توست راه
موفق باشید
سادات کیائی
روشنک   |1394-05-11 13:27:09
..... نمیدانم شرایط رو‌زگار و بیم از مشکلات زندگی است یا این که دیگر نیست آن که بر سر دار جز یار نگوید .. میخواهم بدانم مولانا نور چشم اهل دل اگر اینک بود و در میان آدم های این زمان میزیست آیا باز هم چنین مسحور شمس می‌گشت و عشق را از لابلای دیوارهای گلین به عرضه ی تماشای شعر میگذاشت و مثنوی را باتمثیل از درک حق و عشق پر میکرد یا که در این روزگار وانفسای حسرت کش از نقاب ها مینوشت یا صورتکهایی که دیگر به هیچ نمی‌مانند جز هوس های زودگذر و فریبنده .. از خیانت مینوشت یا بی عدالتی این زمان .. نمیدانم اما آنچه هست میترسم بگویم که شاید اگر مولانا امروزه بود و این ایام را میدید دیگر مولانایی نبود .. حتی رستم هم این جا از مسجد محل ما کفش میدزد .. و رخش را به عوض شبی نئشگی به ساقی فروخته است .. اصلا یا حضرت شمس شما مال رمان خودهستید و من. هانم را میذندم .‌ ببخش مولانا .‌ معذرت رستم
لطفا پاسخ دهید

سلام
با تشکر از متن زیبا و در عین حال افسرده شما باید عرض کنم هر اتفاقی در ظرف زمانی و مکانی خود رخ می دهد. ما نمی توانیم مولانا را به زمان خود بیاوریم و انتظار داشته باشیم همان مولانای هشتصد سال قبل باشد.هزاران عامل دست به دست هم داده اند تا مولانایی در آن زمان پیدا شده است.
در ضمن من فکر نمی کنم اوضاع زمان و مکان ما از همه جهت بدتر از دوره مولانا باشد.
به شما هم که به نظر می آید دارای ذوق و احساس خوبی هستید پیشنهاد می کنم مدتی از نگاه طرب انگیز مولانا به هستی نگاه کنید.
موفق باشید
سادات کیائی
فرشته   |1394-05-17 18:36:58
سلام استاد ، ممنون به خاطر مقاله جذابتون
استاد من اندکی بیشتر از شخصیت شمس تبریزی می خواهم بدانم.
راهنمایی بفرمایید

سلام
کتابهای زیادی در این مورد وجود دارد.از جمله کتابهایی که در انتهای مقاله همین سایت به آنها اشاره شده است.مانند کتاب" من و مولانا" اثر ویلیام چیتیک ، ترجمه شهاب الدین عباسی.
موفق باشید
سادات کیائی
فرشته   |1394-05-18 01:26:18
سلام ،
استاد ممنون حتماً ان شاءالله مطالعه خواهم کرد.
خیلی ممنونم
ساناز   |1394-06-09 14:01:37
سلام مطلب عالی بود من دانشجوی روانشناسی هستم اما همیشه به ادبیات مخصوصا عرفان علاقه داشتم البته در مقابل همه کسانی که اینجا نظر دادن با وجود مطالعه کتاب های مولانا احساس کوچیکی میکنم ، بنظر من عشق بین شمس و مولانا عشق بین دو انسان نبود ، عشق بین دو ذات و روح پاک بود ، تو علم روانشناسی میگن عشق ناخوداگاه همانطور که گفتید شمس برا یافتن کسی مثل خودش فقط به مولانا رجوع نکرد اما این اتصال فقط با اون بوجود اومد

سلام
ممنون از توجه و نکته ای که بیان کردید.
موفق باشید
سادات کیائی
معین  - خط سوم   |1394-07-01 01:09:31
خط سوم خطی است که راه رسیدن به آن همیشه نور با این خط نوشته شده.خط سوم خط شعر بی نهایت زیبای معبود است.شعری که همه ی ما انسان ها یک نسخه از آن را داریم و افسوس که نمی توانیم بخوانیم.

معین
الف ي  - معناي يك بيت   |1394-08-30 12:33:45
سلام
ميشه لطفن معناي بيت خنك آن قمار بازي .....رو به صورت ساده بگيد،ممنون

سلام
وقتی مولانا با شمس ملاقات کرد شمس از او خواست تا شیوه زندگی خود را عوض کند و به طور کامل به آنچه شمس می گوید عمل کند.این تغییر عادت دادن برای مولانا که خود واعظ و فقیهی برجسته بود حکم قماری را داشت که امید چندانی به برد در آن نبود . مولانا وارد این قمار شد و هرچه داشت از دست داد، اما به چیزی دست یافت که بدون آن قمار هرگز به آن نمی رسید.و آن چیز عشقی گرانمایه بود که هیچ چیز در جهان به پای آن نمی رسد.
موفق باشید
سادات کیائی
عطاالله  - ممنون ممنون ممنون   |1394-09-22 15:08:14
خیلی موضوع دل انگیز
واقعا خوشم آمد و‌ از آن خوب استفاده کردم
امیدوارم این چنین موضوعات زیاد باشد
افسانه  - نیمه شب به دنبال رازی می گشتم   |1394-10-05 17:18:57
گم شده ام . در میان آدم هایی که غزل های عاشقانه می گویند اما پر اند از خشم و کینه و خودخواهی . من شعر عاشقانه ی هستی را می خوانم از رویش هر جوانه و باز شدن هر غنچه . از نسیم ،دریا حتی طوفان و زلزله . رو به آثار مولوی آورده ام .هیچکس نیستم اما می خواهم بدانم کیستم چرا هستم ؟ کاش یکی بفهمد گم شدن لابلای آدم ها ودرگیر روزمرگی بودن چه حال بدی دارد.
از دیو ملول گشتم و انسانم آرزوست
از خواندن نوشته های شما لذت می برم . سپاس

سلام
ممنون از متن زیبای شما.
موفق باشید
سادات کیائی
پوران  - متعجب   |1394-10-30 05:20:44
زماني كه مولانا با شمس اشنا شد مولانا فقط يه واعظ بود مثل خيلي از ادمايي ديگه اما شمس از مولانا ،مولاناي امروز رو ساخت شمس از مولانا خواست به ميخونه بره و شراب بخره آيا اون شراب خورده شد ؟ فرض كه مولانا از شمس پسري رو طلب كرده آيا اتفاقي افتاد؟؟؟؟؟ فكر ميكنم داستان اين دو بزرگ حكايت قرآن شده كه ما فقط ظاهر معاني رو ميبينيم باطن و ماموريت داستان چيز ديگه ايست نه عشق شمس و مولانا و همجنس بودن
نازيلا جعفري  - تشكر از مطالب   |1394-11-07 19:51:10
سلام ،به طور اتفاقي سايتتون رو ديدم و از مطالب زيباي شما إستاد بزرگوارلذت بردم ،واقعا عالي بود .(سپاس فراوان )

سلام
از لطف شما سپاسگزارم
موفق باشید
سادات کیائی
آریانا رادمهر  - کسی صدامو میشنوه؟   |1394-11-08 04:17:37
خدایا قسم به ذلف سیاه و پریشانش به چشمان از غصه گرانش به چشم امید فقیرانش به لب های گرمش به نوای حجازیش به جان دادگان مسیر عبورش به عتر ملیح و به خال سیاهش؛مرا قبل از آنکه داس دروگر وقت تاج شکوهم را از تیق بگزراندبه دیدار ان نوری منور کن که شب ها درس عشق را با عشق به من اموخت. خدایا توراقسم به نزول ستارگان من را محرم و همدم و هم رکاب سفر های سوی خراسان شام و عراقش بگردان.
الف.آزادی  - تعجب!!!!!!   |1394-11-11 16:25:37
با سلام خدمت استاد و تمامی دوستان...
بنده ی سرچ زدم تو گوگل داستان شمس و مولانا تا رسیدم به سایت شما و خوندم مطلب و رسیدم به نظرات دوستان..
خانم هستی ی جا گفته بودن چرا عاشق امام دوازدهم نشده مولانا نظر بنده اینه که وقتی به دریا میرسی دیگه استخر برای آدم بی معنی میشه...و درجای دیگه خانم شیدا این بیتو فرستاده بودن که معنیش برای من گنگ بود
میان عاشق و معشوق سریست
چه داند آنکه اشتر می چراند؟؟؟!!!
من برداشتم از بیت شاید اشتباه باشه بخاطر همین پیش داوری نمیکنم و ممنونتون میشم اگر برام تفسیر کنید و بفرمایید این بیت از کیه..
مرسی خسته ام نباشید

سلام
بیت مذکور از نظامی گنجوی است.
مجنون و ساربان
به مجنون گفت روزی ساربانی
چرا بیهوده در صحرا دوانی
اگربا لیلی ات بودی سروکار
من اورا دیدمش بادیگری یار
سرزلفش به دست دیگران است
تورا بیهوده در صحرا دوان است
ازحرف ساربان مجنون فغان کرد
جوابش این رباعی رابیان کرد
درعقد بی ثمر هر کس نشاید
دوای درد مجنون را بداند
میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آنکه اشتر میچراند
به مجنون گفت کاخر بداختر
گناهی از محبت نیست بدتر
تو را ایزد به توبه امر فرمود
برو از عشق لیلا توبه کن زود
چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد
به زاری سر به سوی آسمان کرد
بگفتا توبه کردم توبه اول
زهر چیزی به غیر از عشق لیلا
معنی آن هم این است که مسائلی بین عاشق و معشوق می گذرد که فهم آن برای کسی که در وادی عشق نیست محال است.
موفق باشید
سادات کیائی
ظریف  - عشق به مولانا   |1394-11-12 06:18:24
سلام
خیلی زیبا نوشتید. عشق زیباتر از عبادت،زهد،تقوا و علم است که مولانا شیرنی شانرا از شمس آموخت.
کیقباد  - شمس و مولانا   |1395-01-08 12:56:39
با سلام و خسته نباشید....
میخواستم در مورد رابطه شمس و مولانا بیشتر بدونم.... که عشق واقعی بود بینشون یا مورد دیگه ای بود....
باتشکر

سلام
در باره رابطه شمس و مولانا کتابهای زیادی نوشته شده است که می توانید به آنها مراجعه کنید .از جمله کتاب من و مولانا اثر ویلیام چیتیک و یا رمان زیبای ملت عشق از الیف شافاک.
موفق باشید
سادات کیائی
علی اکبر یاری  - مولانا   |1395-01-14 10:17:28
یا علی مدد استاد .در یک جمله عاشقم کردید وسفر نوروزی بهانه بود در دومین روز ورودمان به انتالیا خانواده راترک کردم وتنها عازم قونیه شدم نه ترکی بلدم نه لاتین بر خلاف مساجد که شب وروز باز است متا سفانه تا ساعت پنج زائر میپزیرند اگر اطلاع داشتم با خانواده میرفتم اجبارا بخاطر خانوادهوتهیه بلیط شبانه برگشتم ودر اولین فرصت مجددا مشرف خواهم شد با اطلاعاتی که از جنابعالی خواهم گرفت

سلام
انشاءالله موفق باشید.ممنون از لطف شما.
سادات کیائی
شهام خاموشی  - سوال درباره شعر مولانا   |1395-01-16 19:51:11
سلام خسته نباشین .
خواستم بدونم این شعر متزادیست یا برای مولاناست و چون درک نشده ابهام منصوبات داره.
هر لحظه به شکلی بت عیار بر امد
دل برد و نهان شد

و ....
ممنون میشم اگه با دلیل و سند معتبر جواب بدین .
یا علی

سلام
اين مستزاد را يکي از مريدان مولانا سروده و کوشيده است که به زبان او سخن گويد؛ تا حدود چهل سال پيش، چنين تصور مي شد که اين مستزاد از سروده هاي خود مولانا است، و پي در پي در شمار غزل هاي ديوان او – در کليات شمس -- قرار مي گرفت. حتي يکي از خوانندگان ايراني به نام گيتي نيز آن را در يکي از سال هاي دهه 1350، پيش از انقلاب اسلامي، به صورت آهنگي (به نام بت عيار) اجرا کرد. گرچه اين کلمات از قلم خود مولانا تراوش نکرده است، از عقايد او درباره انبياء خيلي دور نيست و با ظرافت، انقلاب حال عارفانه اي را نمايش مي دهد که به کمک شمس تبريزي، و با پيروي از سنت صوفيان، در مولانا پيدا شد.
این نظر فرانکلین لوییس استاد دانشگاه شیکاگو و یکی از مولوی شناسان معاصر است که فکر می کنم درست باشد.
موفق باشید
سادات کیائی
علی ترابی   |1395-01-15 05:50:38
مولانا خطاب به شمس تبریزی : شکر ایزد را که دیدم روی تو..... یافتم ناگه رهی من سوی تو ..چشم گریانم ز گریه کند بود.... یافت نور از نرگس جادوی تو....بس بگفتم... بس بگفتم کو وصال...کو نجات... برد این کو کو مرا در کوی تو... جستجویی در دلم انداختی ....جست و جویی در دلم انداختی.... تا ز جستجو روم در کوی تو.... خاک را هایی و هویی کی بودی...گر نبودی .... گر نبودی جذب و های و هوی تو....
قسمتی از نمایش عروسکی دیدار شمس و مولانا با اجرای همایون شجریان و مشایخی در تالار حافظیه شیراز
شهام خاموشی  - سمفونی مولانا   |1395-01-18 16:57:14
سلام و درود بر اقای کیائی
خسته نباشید . اول از همه ازتون تشکر میکنم که سوال قبلیمو جواب دادین و یه سوال دیگه هم دارم که ممنون میشم اگه جواب بدین .
اقای دهخدا میگه مولانا به 47 وزن از اوزان عروضی شعر گفته در حالی که شاعران دیگر از 27 وزن بیشتر نداشتن .
اقای پرفسور الهی قمشه ای در سخنرانی سمفونی مولانا میگه :
اگر چه آثار بت هوون و موتسارت و ... سمفونی نامیده میشه ولی فکر نمیکنم هیچ کدوم از این ها به اندازه ی آثار مولانا کلمه ی سمفونی براش برازنده باشه چون هزاران عنصر صوتی رو مولانا جمع کرده و در پنجاه هزار میزان مساوی سمفونی نوشته .
الان به کدوم حرف این دو بزرگوار باید تکیه کرد ؟ آثار مولوی ۴۷ وزن داره یا پنجاه هزار میزان ؟ یا تفاوت در معنای وزن و میزان هست ؟ اگه هست چه تفاوتی با هم دارن .
از توجهتون ممنونم
یا علی

سلام
در موسیقی اصطلاحات وزن و میزان داریم که البته مختلف ولی با هم مرتبطند.ظاهرا منظور دکتر قمشه ای همین اصطلاح موسیقیایی است. اما سخن دهخدا در باره اوزان شعری است.به هرحال سخن هردو بزرگوار می تواند درست باشد و در تعارض با هم نیستند.در توضیح وزن و میزان در موسیقی برای شما مطلبی کپی کرده ام که امیدوارم مفید باشد:
وزن

در موسیقی قدیم به وزن ایقاع گفته می شد. منظور وزن در موسیقی بکار بردن صداها و سکوت ها با تناسبی است در زمان.

ضرب

هنگامی که یک نغمه یا ملودی را می‌خوانیم، برخی ضربه‌ها قوی تر یا موکد تر ادا می‌شوند. در موسیقی الگویی تکرار شونده را در می‌یابیم که از یک ضرب قوی و سپس از یک یا چند ضرب ضعیف تر تشکیل شده است. سازمان ضرب‌ها را در قالب گره هایی منظم وزن می‌نامند. چنین گروهی که تعداد ثابتی از ضرب‌ها را در خود جا داده است، میزان نامیده می‌شود. بسته به تعداد ضرب های هر میزان، چندین نوع وزن وجود دارد.

موفق باشید
سادات کیائی
فاطمه داوری   |1395-01-21 14:02:54
درود.اولین باره که سر میزنم.مطالبتون عالی بود.نظرات خواندنی گذاشته شده،و پاسخهای خوبی داده شده،خواستم تشکر کنم.ممنون

سلام
ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
فقط خدا   |1395-02-08 07:15:53
سلام و علیکم
مهمترین نکته در مورد شوریدگی وعلاقه مفرط حضرت مولانا به حضرت شمس تبریزی این بود که حضرت شمس تبریزی آتش و نور عشق الهی را در وجود مولانا برافروخته و آیینه قلب او را صیقل داد.
حضرت شمس تبریزی راه آسمان ها را به مولانا نشان داد، به مولانا آموخت که با معراج ها و سیر در طبقات اسمانها میتوان عظمت خدا را دید و به یقین رسید و محو در خدا شد.

نشانم بی نشان باشد مکانم لا مکان باشد

نه جان باشد نه تن باشد که من خود جان جانانم

بزرگترین هدیه حضرت شمس تبریزی به مولانا این بود که او را وارد اسمانها کرد و معراج کردن و عروج روح را به او آموخت.
از حضرت شمس تبریزی کرامات زیادی نقل شده مثل معراج و طی الارض و راه رفتن روی آب و.......
اما مهمترین انها معراج های او و فنا شدن فی الله و ملحق شدن به ذات سبحان الله تعالی میباشد.
تا جایی که مولانا، حضرت شمس تبریزی را نور مطلق و شمس الحق وصف میکند.


در پناه حق تعالی باشید
Khaton  -  تشكر   |1395-03-01 02:56:20
سلام سپاسگزارم
ریبین ئه وین دار  - عرفن و معرفت   |1395-03-20 19:55:59
با سلام، به راستی از این دیدارها و عشق های عارفانه دیدن گوشه ای کوچک از معرفت بر ما نمایان میشود. وقتی عرفا به یک سطح درک میرسند گویی روح آنها به وصل هم میرسد وصل این دو دریای عمیق از معرفت اما متفاوت شاید برای ما عجیب باشد ولی با کمی تامل میتوانیم مرید معرفت بشویم. خوشحالم که این نوشته های جالب شما رو دیدم.
په یمان عه لی پور   |1395-03-30 16:16:35
استاد خسته نباشید یکی از زیباترین نوشته هایی بود که توی این چند ماهه خوندم
فقط یه سوال من یه جایی از مولانا خوندم شمس من و خدای من. هرچند که شک نمیشه در شخصیت مولانا برد ولی واقعا درک یه همچین ابیاتی برای ماها سخته
درضمن انسان هایی مثل شمس زنده کننده و تجدید کننده دین هستند که به فاصله چند سال دین واقعی رو عرضه میکنن و همون کسایین که ازشون به مهدیون نام برده میشه البته این نظر اهل تسننه.

سلام
غزلی که در آن جمله ی شمس من و خدای من آمده است ظاهرا از مولانا نیست و در نسخه های معتبر دیوان کبیر یافت نمی شود.اما این نکته شایان توجه است که از نظر مولانا انسانی که از خود دنیایی تهی شده و به حق پیوسته است می تواند با نام خدا و حق مورد خطاب قرار گیرد چون وجود او کاملا در حق فانی شده است .

موفق باشید
سادات کیائی
ناشناس   |1395-04-12 21:47:48
استاد من فکر کنم بدونم چرا مولانا اینچنین شیفته ی شمس میشه...از نظر من عشق واقعی یعنی این که یک تکه از وجود ادم همون تکه ی خدایی و ازلی در شخص دیگری یعنی معشوق منعکس میشه و فرد در واقع به تماشای خودش مینشینه و خود واقعیش رو کشف میکنه.
منوچهر مهرنور  - زبانهاي اشعار مولوي   |1395-04-15 12:06:56
مولوي تنها شاعريست كه به تمام زبانهاي زنده عصر خود شعر گفته است..
ف - میرزایی  - عشق واقعی   |1395-04-21 20:06:21
سلام استاد من امروز اتفاقی با سایت شما آشنا شدم و میخواستم راجعه به عشق خودم نسبت به کسی که کاملا بدون گناه و در خفا بود صحبت کنم

سلام
خوشحال میشم اگه بتونم کمکی کنم.می توانید از طریق ایمیل من که در صفحه اول سایت درج شده با من در تماس باشید.
موفق باشید
سادات کیائی
عرفان   |1395-04-26 12:24:56
سلام ، دانشجوی عرفان هستم ، دیوانه وار عاشق اشعار مولانا و حس بی نظیرش به شمس تبریزی که لازمه ی حرکت از کثرت و دلبستگیهای پراکنده ی دنیوی به وحدته . مطالبتون عالی بود ، سپاس فراوان

سلام
از لطف شما ممنونم.
موفق باشید

سادات کیائی
ف - میرزایی   |1395-04-28 12:06:15
استاد عزیز ایمیل شما در صفحه اول ثبت نگردیده است من جستجو کردم نیافتم میشه ایمیل را ارسال نمایید

سلام
صفحه اول زیر عکسم درج شده است.
sadatkiaei@gmail.com
و یا:
sadatkiaei@yahoo.com
فاطمه   |1395-05-30 15:15:13
سلام
وقت شما بخیر
می بخشید مزاحم تون شدم
یک درخواست داشتم
من دنبال یکی از اشعار مولانا هستم ولی متاسفانه پیدا نمیکنم
می خواستم ببینم شما می تونید کمکم کنید
این شعر رو چند سال قبل شنیدم داستانتش بطور خلاصه از این قراره که
مردم شهری یک گناهی رو انجام میدن و خدا اونا رو مجازات میکنه و کلمه دوست دارم رو از مردم این شهر بر میداره همزمان با این عذاب یک شاعری در این شهر بوده ک شعرشو هر کاری میکنه نمی تونه کامل کنه برای همین از شهر میره بیابون تا تمرکز کنه روی شعرش و دربیابون یک فرشته ک از آسمون اونجا رد میشده این شاعر رو میبینه و عاشقش میشه و میره از خدا اجازه میگیره میاد پیش شاعره و بهش ابراز علاقه میکنه مرد شاعر بی توجه ب این فرشته تمام حواسش متمرکز شعرشه بعد یک مدتی فرشته ناراحت میشه از اینهمه بی توجهی و به مرد شاعر میگه من اینهمه به تو ابراز علاقه کردم ولی تو حتی یکبار هم به من نگفتی دوست دارم و میره و شاعر اونجا متوجه میشه ک سعرش با جمله دوست دارم کامل میشه و.....
می بخشید خیلی طولانی نوشتم
امیدوارم شما بتونید کمک م کنید

سلام
متاسفانه من اطلاعی در این مورد ندارم.
موفق باشید
سادات کیائی
معصومه   |1395-07-04 16:43:58
سلام عرض می کنم و از شما به خاطر سایت بسیار جذاب و حرف دل تشکر می کنم و تا حدودی ابهام رابطه مولانا و شمس در این رهگذر برایم روشن می شود لذا تقاضا دارد که آیا در تلکرام هم می توان این اطلاعات را پیگیریی کرد
قبلا از شما تشکر میکنم

سلام
ممنون از لطف شما.فعلا مطالب در تلگرام ارائه نمی شود.
موفق باشید
سادات کیائی
ثمین  - سوال!   |1395-07-25 14:38:41
سلام!
با تاشکر زیاد باید بگم که خیلی خوب و تأثیر گذار بود....
میشه ازتون خواهش کنم من رو راهنمایی کنین؟
چه کتابایی بخونم که بیشتر با این حالت عرقانی آشنا بشم؟
بازم ممنون....

سلام
از لطف شما متشکرم. کتابهای عرفانی زیاد هستند و برای نمونه می توانید کتاب ملت عشق نوشته الیف شافاک را مطالعه کنید که به صورت داستان است.اگر فرصت مطالعه مثنوی را هم داشته باشید بسیار عالی است.
موفق باشید

سادات کیائی
qazal  - سوال   |1395-08-23 16:08:04
با سلام تشکر میکنم بابت مطالب پر بارتون
ی سوال داشتم استاد چرا مشخص نیست ک چ بلایی سر شمس اومده ایا ب مرگ طبیعی مرده یا کشتنش این برای من خیلی جای سوال داره میشه لطفا بگید ممنونم

سلام
مرگ شمس مانند خودش و زندگیش پرابهام است. این طور که معروف است می گویند علاءالدین محمد پسر دوم مولانا که آرزوی همسری با کیمیا خاتون همسر جوان شمس و نا خواهری خود را داشته است پس از مرگ کیمیا خاتون به همراه چند تن دیگر شمس را به ضرب چاقو می کشد و جسد او را در چاهی می اندازند که بعدها از چاه بیرون کشیده و در مقبره ای دفن می کنند. البته این مطالب از شواهد تاریخی مستحکمی برخوردار نیست.
ناشناس   |1395-08-26 18:42:22
بسيار سپاسگزارم تلاش شما قابل ستايش است
ممنون

سلام
ممنون از لطف شما
موفق باشید
سادات کیائی
محمد سوری  - هزار بار سپاس   |1395-09-15 14:02:11
سلام قربانت شوم..
حال خوبمان را از تو داریم.
عشق ورزی مان را نیز ..
بمان برای دل تنِگ من.
ای خوب آقا..
الهی عمر و عزت و سلامتی و صحتش بده
آمین
قربانت محمد

سلام محمد جان
شرمنده می فرمایید.
ارادتمندم
موفق باشی

سادات کیائی
نام اشنای اینده   |1395-09-18 16:37:12
خیلی خوب بود
فاطمه   |1395-10-04 17:42:53
با عرض سلام خدمت استاد.من اتفاقی با سایت شما آشنا شدم ومثل بقیه دوستان لذت بردم .فقط یه سوال دارم .آیا نرم افزار اشعار مولانا رامی شه پیدا کرد تا بشه اشعار یا کلمات خاصی رو توش جستجو کرد؟

سلام
شما می توانید از نرم افزارهایی مانند آینه دوم از دکتر سروش و نرم افزار دُرج که هردو به صورت سی دی در بازار موجودند و یا نرم افزار گنجور استفاده کنید.
موفق باشید

سادات کیائی
الهيار لؤلؤ  - شعر اصلي اين نقل قول مشهور از رومي كدامست؟   |1395-10-14 14:50:49
استاد سادات كيائی

عرض ادب و احترام دارم، يك نقل قولي از مولانا به زبان انگليسي خواندم كه ظاهرا بسيار مشهور است، و با يك جستجوي اينترنتي ساده، دريافتم كه در دنياي غرب بسيار معروف و آشناست، با اين مضمون:
And You? When will you begin That long journey into yourself?

اين عبارت در مقدمه كتاب يافتن معنا در نيمه دوم عمر، نوشته دكتر جيمز هاليس نيز آمده، هر چه گشتم معادل فارسي اين جمله غني و احتمالا عبارت منظوم حضرت مولانا را پيدا نكردم، ممنون ميشوم اگر اين حقير را در يافتن اين متن ياري بفرماييد.

سلام
من همه ی سعی خودم را می کنم ولی متاسفانه هنوز مرجع جمله مذکور را پیدا نکرده ام.
موفق باشید

سادات کیائی
راحیل  - درود   |1395-10-14 14:47:50
درود فراوان به استاد عالی قدر ....امروز بصورت اتفاقی یا سایتتون آشنا شدم..بسیار عالی بود...از انجا که ارادت ویژه به حضرت مولانا دارم....با مطالب ارزشمند شما حال من بسیار خوب شد .
با سپاس

درود و سلام برشما
از لطف شما ممنونم. من هم ارادت ویژه به همه دوست داران مولانا دارم.
موفق باشید

سادات کیائی
الهيار لؤلؤ  - سپاس   |1395-10-15 14:40:07
سپاس از شما كه اينقدر مسؤلانه براي روشن ماندن شمع آگاهي دل مي سوزانيد.
حیدرنژاد  - همدردی   |1395-10-29 18:14:47
من انسان بازی گوشی هستم که پس از هشت صد سال آمده ام. کتاب حکایت شمس را بخوانید

سلام
خیلی خوش آمدید
موفق باشید
سادات کیائی
محمد   |1395-11-12 21:04:26
افلا تفکرون...
غزل   |1395-11-16 14:49:48
با سلام به شما استاد گرامی....
یک سوالی که هست از نظر شما امکان دارد در این دوران زندگی همچین عشقی بین دو شخص همجنس وجود داشته باشد؟
من کسی را میشناسم که بسیار بسیار دیوانه شخصی است و شیش سال است که اسیر اوست حتی بسیاری از زمان ها از او دور بوده اما ثانیه ای اورا فراموش نکرده و همیشه به داغ دوری اش سوخته،
میدانم شبی را بی اشک روز نمیکند....در حالی که طرف مقابلش همچین احساسی نسبت به او ندارد ولی این شخص بسیار شیفته اوست....
اما به نظرم وجود دارند همچین عشق هایی در دوران ما اما سخت است که در جامعه و بين مردم نمایان شود!!

سلام
عشقی که بین مولانا و شمس بود در واقع عشق به حقیقت و معرفت بود و اصلا ربطی به جنسیت آنها نداشت.
موفق باشید
سادات کیائی
غزل   |1395-11-17 16:55:33
با سلام به شما استاد گرامی.....
عشق به حقیقت و معرفت منظور خداست....و خواستم بدونم که آیا میتوان اینچنین وابستگی ها وجود داشته باشد حتی از یک سو و این وابستگی باعث شده باشد که تقرب و وابستگی به خدا بیشتر شود؟
منظور من هم جنسیت نبود....چون مولانا عاشق شمس بود به اینصورت سوال پرسیدم!

سلام
از نظر مولانا عشق های مجازی و عشق انسان ها به یکدیگر گاهی می توانند به عشق های حقیقی ختم شوند:
عاشقی گر زین سر و گر زآن سر است
عاقبت ما را بدآن سر رهبر است
MM  - تشکر   |1395-12-04 05:58:43
ممنون دوس عزیز به خاطر نوشته ات
جدا چهار صفحه نوشتی بعدش چهارصد صفحه نطر دادن
هه جدا آدم بزرگی بود
امید وارم آدمی هم دوباره مثل ایشون تو دوران ما پیدا شه البته نه برای عشق زمینی بلکه عشق الهی

دلم ماند ببینم آدمی همچون آدم کند آدمیت
دل به دل کردم ندیدم در دوران عقلانیت
مهتاب  - سالک   |1396-01-26 13:52:34
دورود استاد بزرگوار خواستم بدونم آیا میشه در این دوران مثل شمس شد برای این کار باید چه کنم؟اگر کتاب باید بخونم چه کتابی؟

سلام
به نظر من هرکسی باید سعی کنه خود واقعی خودش رو پیدا کنه و لازم نیست مثل کس دیگه ای باشه.
موفق باشید
سادات کیائی
احسان   |1396-01-28 04:27:17
من فکر میکنم دونستن اینکه قصۀ شمس و مولانا چی بوده و شمس به مولانا چی گفته ، یا اصلا شمس مرد بوده یا زن بوده ، یا داستان دختر مولانا چی بوده و این قصه ها که اگه همه و همه آشکار بشه ، ... در نهایت چیزی عاید ما نمیشه و همۀ اینها ظواهر هست .. بطن داستان چیز دیگریست و در آخر ما باید به راه خودمون بریم و در زندگی خودمون عاشقی پیشه کنیم و بقدری خوب باشیم تا چون خوبان ، ورد زبان خوب جویان شویم ...
داریوش  - واقعیتها تنها جزئی از حقیقت   |1396-01-30 07:06:59
قصه مولوی و شمس ،.قصه تفاوت ذهن است و روح،قصه تفاوت فهم است و درک .
پایه اگر ذهن است تناقض خواهد بود در فهمیدن آن دو.
گر پایه استوار بر روح .درک است چه این و چه آن.واحد است هر دو.چه یکی استاد و دیگری رهرو.


مهتاب  - سالک   |1396-02-03 14:37:13
درود استاد ارجمند خواستم بگم من سولات زیادی راجع به تصوف دارم اگه امکانش هست یه راه ارتباطی به من معرفی کنید که بتونم با اون سوالاتم رو بپرسم و جواب سریع بگیرم سپاس
اهورایی باشید

سلام
می توانید از طریق آدرس ایمیلی که در سایت داده ام با من در تماس باشید.
موفق باشید

سادات کیائی
میراژ  - عرض ادب   |1396-02-13 15:34:01
سلام استاد محترم:
آیا متن انگلیسی دیدار شمس با مولانا را دارید؟
اگر دارید, میشه یک متن انگلیسی دیدار شمس با مولانا را از طریق ایمل ادرس بنده و یا در ویب سایت تان پست کنید؟

سلام
متاسفانه دستنوشته ترجمه ای که خودم قبلا انجام داده ام گم کرده ام ولی اگر برای کار خاصی نیاز هست بفرمایید تا شاید دوباره ترجمه کنم.

موفق باشید

سادات کیائی
......  - نمی دانم....   |1396-04-11 16:08:36
سلام....
نزدیک به یکسال هست که به کل عوض شده زندگیم.یک شب انقدر هجمه ی افکارم زیاد شد که گفتم قطعا تا صبح دوام نمیارم خیلی عجیب و غیر قابل وصف..انگار یک دیگری شدم اونقدر بی کس وغیرقابل درک وفهم.خودم ترم اخرکارشناسی روانشناسی ام امااونقد گیجی ومبهمی بودکه تحت درمان روانپزشک و روانشناس رفتم انگار جوابی تو اون جلسات نبود.
واقعا وحشت عجیبیه کنارگذاشتن یک عمراعتقادودستاویزهای ارامشبخش..لحظه ایه که اونقد سوال داری که همه چیز زیر سوال میره.
اصلا نمیدونی مبدا کجاست و مقصد.و چرایی هایی به وسعت تاریخ..انگار که فقط تناسخ یافته ای سرگردون هستی که فقط ماتو مبهوت ادامه میدی....
و تو این تناسخ ها دنبال یک اشنا هستی که باتو بغض کنه و باتو دردبکشه...شاید شمس همینرو میخواست.
وچقدر خستگی داره این شایدها واگرها وباید ها....

ممنون دوست عزیز بابت مطلب...
خوندنش منو به همون ناکجا برد...

سلام
امیدوارم به آرامش برسید.
موفق باشید

سادات کیائی
بابک  - سوال   |1396-05-01 18:00:51
سلام استاد ... دوست داشتم بدونم این شعر واقعا از کیست که در جواب شعر : بشنو از نی چون شکایت می کند، آمده است ؟
مشنو از نی چون حکایت می کند بشنو از دل چون روایت می کند
مشنو از نی، نی نوای بینواست بشنو از دل، دل حریم کبریاست ...

شاد باشید و مانا

سلام
تا آنجاییکه من دیده ام این شعر را به امام خمینی نسبت داده اند ولی با توجه به شناخت و ارادتی که امام خمینی به مولانا داشتند و مضمون بسیار ضعیف این شعر که نشان از عدم فهم شعر مولانا دارد من بعید می دانم شعر از ایشان باشد.

موفق باشید
سادات کیائی
ناشناس   |1396-05-21 14:46:40
سلام
استادعزیز،چقدر باحوصله همه سئوالات را پاسخ گفتی،این
حوصله ومتانت فقط برازنده شماست وکسانی است که
با عرفان آشنایی دارند،تمام سئوالات وجوابها را خواندم
بدون اغراق عرض می کنم،هر کس با الفبای عرفان
آشناشود،فقط می تواند پاسخی در خور شایسته به
مغرضانی که برحسب ناهنجاری به مولانا داده اند،بدهد
ادبیات این سرزمین کهن مشحون از مولاناست، اگر سری
به تذکره اولیاء عطار داشته باشیم.یکی دم فرو بسته و
فقط نقلش در داستانهاست ودیگری را بفرمودند، بنگارد.آنکس
که نگارش کرد و زمانه بگذشت نتوانستند درکش کنند، اما
زبان او در دوره خودش به تفسیر احتیاج نبود،چرا مفتاح
هرعارفی را پیر در دستش بنهاده بود،واین مفتاح شاه کلید
هر دری بود،پیر او رصد می کرده و مرید را اطمینان به
مرادبود.که جزءباهمراهی مراد ومجاهده مرید میسر نبود.
این رازی که هرگزاشعار و مکتوباتشان گَرد کهنکی نمی گرفت
وتا ابد تازه می نماید.ومارا در این زمانه نشایست که بر
کسانی ایراد گرفت که بحری از واژگان نامانوس حال زمان
ما را در قالب اشعاری نیکو آورده اند.هرکسی از ظن خود
شد یار من از درون من نجست اسرار من
وباز با این زبان الکن و قاصر از استاد سادات کیائی تشکر
وافر دارم.کارشناس ارشد تاریخ


سلام
از لطف شما ممنونم.
شاد و تندرست باشید

سادات کیائی
agaba   |1396-05-30 13:53:50
سلام ببخشید
این چه عشق پرحاشیه ای بوده بین مولانا و شمس؟
این ها مگه مثل همون قوم لوط نیستن؟؟؟:|
والا

سلام
به نظر می رسد عشق مولانا و شمس عشقی معنوی بوده نه مادی و جسمانی.

سادات کیائی
علی کریم خانی   |1396-06-06 14:48:12
با اهدائ درود
ورود به دنیای علم وادبیات عرفانی , بخصوص عاشقی بسیار فراتر از حد اینجانب است ولی بر خود لازم دانستم که به اندازه بضاعتم از زحمات شما استاد گرامی تقدیر نمایم

درود بر شما
از لطف شما ممنونم.
موفق باشید

سادات کیائی
محمدكاظم بني اسدي   |1396-07-11 15:52:11
سلام استاد ببخشيد در حكايت ميهماني شمس ومولانا وقصه تهيه شراب براي شمس انتهاي حكايت گفته شده كه وقتي مردم به مولانا اهانت كردند وداشتن قصد جانش را ميكردند شمس از اتاق بيرون امد وگفت اين شيشه شراب نيست وسرمه است.وباريهتن مقداري از ان دركف دست افراد به انها ثابت كرد كه درشيشه سركه بوده.
سوالم اينه كه بالاخره مشخص نشده كه در شيشه واقعا شراب بوده ومردم تشهيص ندادن وبه گفته شمس فكركردن كه سركه است يا اينكه حتي محله يهودي نشين هم بجاي شراب سركه ميفروختن.
يا اينكه به اعتقاد شمس تفاوتي بين سركه وشراب نبوده

سلام
منظور از این حکایت نشان دادن ارادت مولانا به شمس و تبعیت بی چون چرا از او بوده و جزییات حکایت از چنان اهمیتی برخوردار نیست.
موفق باشید

سادات کیائی
سهراب   |1396-07-13 14:12:53
سلام استاد من چند ماهیه شدیدا طلب عرفان میکنم و از خیلیا میپرسم متاسفانه کسی جوابی نداره برام خوشحالم که شمارو پیدا کردم و سوالاتم ازتون میپرسمو ممنون میشم راهنماییم کنید

سلام
در حد بضاعت ناچیزم در خدمتم.
موفق باشید

سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
Your email:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
بهار - روست...

 
لینک های مرتبط