گفتار هشتم ابيات 144 الي 181

نامه الکترونیک چاپ PDF

خلوت طلبيدن آن ولي از پادشاه جهت دريافتن رنج كنيزك


گفت: "اي شه! خلوتي كن خانه را        دور كن هم خويش و هم بيگانه را (144)


كس ندارد گوش در دهليز ها              تا بپرسم زين كنيزك چيزها (145)


خانه خالي مان و يك ديار نه                جز طبيب و جز همان بيمار نه (146)


آن طبيب الهي كار خود را براي مداواي كنيزك آغاز كرد و در ابتدا از پادشاه خواست تا خانه را كاملا خالي كند، به طوري كه غير از او و بيمار كس ديگري باقي نماند. هدف او از اين كار اين بود كه با طرح سوالاتي از كنيزك علت بيماري او را در يابد. پادشاه نيز خواسته او را اجابت كرد و او را با مريضش تنها گذاشت.


نرم نرمك گفت: "شهر تو كجاست؟           كه علاج اهل  هر شهري جداست (147)


وندر آن شهر از قرابت كيستت؟              خويشي و پيوستگي با چيستت؟" (148)


از آن جايي كه بنابر طب قديم براي مناطق جغرافيايي مختلف نيز مانند خود انسان مزاج هاي مختلف قائل بودند و شرايط اقليمي مناطق مختلف را در سلامت و مريضي انسان ها موثر مي دانستند، طبيب الهي با لحني آرام از كنيزك پرسيد:اهل كدام شهر هستي؟ و در آن شهر نزديكان و وابستگان تو چه كساني هستند؟


دست بر نبضش نهاد و يك به يك         باز مي پرسيد از جور فلك (149)


طبيب الهي در همان حالي كه مشغول سوال از كنيزك بود، دست بر نبض او گذاشته و از آن چه سرنوشت بر سر او آورده بود، سوال مي كرد.


چون كسي را خار در پايش جهد        پاي خود را بر سر زانو نهد (150)


وز سر سوزن همي جويد سرش       ور نيابد،مي كن با لب ترش (151)


هدف آن طبيب الهي از اين كارها اين بود كه بتوا ند ابتدا علت بيماري را دريابد و سپس براي درمان آن اقدام كند. در اين جا مولانا علت بيماري را به خاري تشبيه كرده است و مي گويد: به عنوان مثال، اگر خاري در پاي كسيبرود، ابتدا او پاي خود را بر سر زانو مي گذارد تا خار را پيدا كند و در اين كار از سوزن نيز بهره مي گيرد و اگر با اين كارها موفق نشد، محل خار را با لب خود تر مي كند تا آسان تر خار را بيابد.


خار در پا ن شد چنين دشوار ياب        خار در دل چون بود ؟ واده جواب (152)


اگر پيدا كردن يك خار در پا اين قدر مشكل باشد، پس يافتن خاري كه در دل فرو رفته است، بسيار مشكل تر خواهد بود.


خار دل را گر بديدي هر خسي        دست كي بودي غمان را بر كسي؟ (153)


شايد خار معمولي را هر كسي با كمي تلاش پيدا كند ولي خار دل را هر كسي نمي تواند تشخيص دهد، چه برسد كه آن را بيرون آورد و مريض را از بيماري روحي برهاند. اگر اين كار به همين سادگي ها انجام مي شد و هر شخص مدّعي مي توانست چنين تشخيص و درماني انجام دهد، ديگر ريشه ي رنج و غم خشك مي شد و هيچ كس در جهان غمگين نمي ماند.


كس به زير دمّ خر خاري نهد          خر نداند دفع آن ، بر مي جهد (154)


برجهد ، و آن خار محكم تر زند         عاقلي بايد كه خاري بركند (155)


خر ز بهر دفع خار، از سوز و درد    جفته مي انداخت ، صد جا زخم كرد (156)


مثال ديگر، كسي زير دم خري خاري بگذارد و خر بيچاره كه نمي داند چگونه از سوز و درد آن خار خود را نجات دهد، به اين سو و آن سو جفتك پراني مي كند ولي اين كار نه تنها فايده اي براي او ندارد بلكه باعث مي شود زخم هاي بيشتري روي بدنش ايجاد شود. در چنين مواقعي بايد فرد عاقلي آن جا باشد تا خار را ببيند و بيرون آورد و خر را از سوز و درد نجات دهد.در واقع، پيران راه دان هستند كه از تشويش و اضطراب افراد پي به بيماري آن ها مي برند و آن گونه كه بايد آن را مداوا مي‌كنند.


آن حكيمِ خارچين، استاد بود         دست مي زد ، جا به جا مي آزمود (157)


آن حكيم الهي، پير راه دان و استادي بود كه مي توانست با سوال نمودن از كنيزك و لمس اندام كنيزك آن خار دل را بيابد و بيرون بكشد.


زآن كنيزك برطريق داستان                    باز مي پرسيد حال دوستان  (158)


با حكيم، او قصه ها مي گفت فاش       از مقام و خواجگان و شهر و باش (159)


حكيم الهي به طور غير مستقيم و در قالب داستان و صحبت معمولي از حال دوستان كنيزك در شهرش سوال مي كرد . كنيزك نيز كاملا همكاري مي كرد و همه چيز را آشكارا در باره ي چگونگي زيستن خود در آن شهر و همشهريان و بزرگان آن‌جا به حكيم مي گفت.


سوي قصه گفتنش مي داشت گوش         سوي نبض و جستنش مي داشت هوش (160)


تا كه نبض از نام كي گردد جهان                او بود مقصود جانش در جهان (161)


حكيم در همان حالي كه به سخنان كنيزك گوش مي داد، با تمركز حواس و با دقت تمام چگونگي نوسان هاي نبض او را نيز بررسي مي كرد تا ببيند او نسبت به نام چه كسي از خود حساسيت نشان مي دهد و نبضش تند تر مي جهد، زيرا در آن صورت در مي‌يافت كه مقصود و مطلوب كنيزك چه كسي است.


دوستان شهر اورا برشمرد                               بعد از آن شهري دگر را نام برد (162)


گفت : "چون بيرون شدي از شهر خويش           در كدامين شهر بودستي تو بيش؟" (163)


نام شهري گفت و زآن هم در گذشت                 رنگ روي و نبض او ديگر نگشت (164)


خواجگان و شهر ها را يك به يك                        باز گفت ، از جاي و از نان و نمك (165)


شهر شهر و خانه خانه قصه كرد                       نه رگش جنبيد و نه رخ گشت زرد (166)


حكيم الهي به سوال هاي خود ادامه داد. دوستان كنيزك در شهرش را نام برد و سپس به ذكر شهر ديگري پرداخت. از كنيزك پرسيد وقتي از شهر و ديار خود بيرون رفته بيشترين وقت را در چه شهري سپري كرده است. حكيم همين طور به پرسش هاي خود به طور مفصل ادامه داد و در باره ي بزرگان شهر هاي مختلف و كساني كه ممكن بود كنيزك با آن ها نان و نمكي خورده باشد سوال كرد ولي نه رنگ كنيزك زرد شد و نه نبضش از حالت عادي خارج شد.


نبض او بر حال خود بد بي گزند            تا بپرسيد از سمرقند چو قند (167)


نبض جست و روي سرخ و زرد شد       كز سمرقندي زرگر فرد شد (168)


نبض كنيزك به طور عادي و مي زد ، تا اين كه حكيم نام شهر شيرين سمرقند را بر زبان آورد، در اين موقع بود كه نبض كنيزك جهيد و رنگ و رويش سرخ و زرد شد، زيرا او از زرگر سمرقندي (كه در ابيات بعد معرفي مي‌شود) دور شده بود و در عشق او اسير بود.


چون ز رنجور آن حكيم اين راز يافت          اصل آن درد و بلا را باز يافت (169)


گفت:"كوي او كدام است در گذر؟"          اوسرِ پل گفت و كوي غا تفر (170)


گفت:"دانستم كه رنجت چيست ، زود      در خلاصت سحرها خواهم نمود (171)


شاد باش و فارغ و آمن كه من                آن كنم با تو كه با ران با چمن (172)


من غم تو مي خورم ، تو غم مخور           برتو من مشفق ترم از صد پدر (173)


در اين مرحله حكيم به اصل و حقيقت و علت بيماري كنيزك پي برد . سپس از كنيزك راجع به محله آن زرگر سوال كرد و پاسخ شنيد كه محله او برسرپل كوي غاتفر است. وقتي سوال هاي حكيم به پايان رسيد و علت بيماري كنيزك بر او روشن شد‌، شروع كرد به دلداري دادن به كنيزك و گفت از اين پس ديگر شاد و راحت و ايمن باش و ديگر غم نخور زيرا من غمخوار تو هستم و به طور خارق العاده اي تو را درمان خواهم كرد و همان گونه كه باران به چمن طراوت و سرزندگي مي بخشد من نيز تو را از غم و افسردگي نجات خواهم داد و دوباره شاد و پر طراوت مي شوي.


هان و هان اين راز را با كس مگو           گر چه از تو شه كند بس جست و جو (174)


گورخانه ي راز تو چون دل شود            آن مرادت زودتر حاصل شود (175)


گفت پيغمبر كه :"هر كه سر نهفت         زود گردد با مراد خويش جفت " (176)


حكيم به كنيزك سفارش كرد كه فعلا اين راز را با هيچ كس حتي پادشاه در ميان نگذارد.و گفت پيامبر(ص) فرموده است كه هر كس راز خود را پنهان كند زودتر به مراد خود مي رسد.


دانه چون اندر زمين پنهان شود        سرِّ او سر سبزي بستان شود (177)


زرّ و نقره گر نبودندي نهان               پرورش كي يافتندي زيرِ كان ؟ (178)


براي تاكيد اين مطلب كه با كتمان سر ن انسان زودتر به مقصود مي رسد ، مولانا دو مثال مي زند. يكي اين كه سرسبزي باغ و بوستان به خاطر آن است كه ابتدا دانه ها در زمين و در دل خاك مدفون و پنهان شده اند، چون اگر آنها زير خاك پنهان نمي شدند از بين مي رفتند و هرگز سبز نمي شدند. مثال ديگر اين كه اگر طلا و نقره در دل خاك مدفون نبودند در اثر تاثير خورشيد و ستارگان ديگر هرگز به فلز معدني طلا و نقره تبديل نمي شدند. (البته اين مثال دوم بنابر نظريه علم قديم راجع به چگونگي تبديل خاك و سنگ به طلا و نقره مي با شد.)


وعده ها و لطف هاي آن حكيم            كرد آن رنجور را آمن ز بيم (179)


دلداري ها و وعده هاي آن حكيم الهي موثر واقع شد و باعث دل گرمي آن كنيزك شد.


وعده ها باشد، حقيقي، دلپذير         وعده ها باشد، مجازي، تاسه گير (180)


سرّ اين كه وعده هاي آن حكيم الهي براي كنيزك ايمني و آرامش به همراه آورد اين بود كه صادقانه و حقيقي بودند و الّا وعده هاي دروغين و مجازي تاسه گير يعني خفقان آور هستند و موجب پريشاني و اضطراب بيشتر مي‌شوند.


وعده ي اهل كرم، گنج روان        وعده ي نا اهل، شد رنج روان (181)


وعده ي اهل كرم كه سالك را هدايت كرده وبه مقصود مي رساندن همچون گنجي روان و سرشار است ن امّا وعده ي نا اهل موجب رنج و پريشاني است.


پايان گفتار هشتم

نظر ها
افزودن جدید
کیوان پاشایی  - نوستالژی ناگهانی   |1389-07-23 04:09:08
اطاق فوقانی شبستان یک مسجد.رنگ سبز.جذبه حقیقت.لذت تفاوت....
چند سال پیش بود آقا سید که قصه کنیزک و پادشاه رو برامون زمزمه می کردی؟
شادباشید.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
متین - آبشا...

 
لینک های مرتبط