گفتار چهاردهم ابیات 304 تا 324

نامه الکترونیک چاپ PDF

حس    دنيا  نردبان  اين    جهان               حس  ديني   نردبان    آسمان (304)


صحت اين حس بجوييد از طبيب                 صحت آن حس بجوييد از حبيب (305)


صحت اين حس ز معموري تن                    صحت آن حس ز تخريب بدن (306)


منظور از حس دنيا همان حواس ظاهر انسان ‌ها است كه براي انجام امور مادي و اين جهاني به كار مي‌رود. ولي براي رابطه با عوالم بالاتر و ادراك حقايق معنوي بايد از حس ديگري كه همان حس ديني باشد، بهره جست. البته بايد توجه داشت كه منظور از كلمه‌ي دين در عبارت "حس ديني" دين به معناي معمول آن نيست بلكه حس عرفاني و معنوي مورد نظر است كه آن را بايد در بطن دين پيدا كرد نه در امورات و احكام ظاهري.
صحت و سلامت حس دنيوي را بايد از طبيب جسم جويا شد اما براي سلامت حس ديني و معنوي بايد به سراغ حبيب و يار حقيقي، يعني خداوند رفت. هر چند آن كه سلامت به جسم ما مي‌بخشد نيز در واقع، خداوند است و اطبا وسايل و ابزاري بيش نيستند.
اگر تن ما سالم باشد معلوم مي‌شود كه حس مادي و دنيوي ما صحيح و سالم است. اما اگر بخواهيم حس معنوي ما صحت پيدا كند، بايد به تخريب بدن و حيات مادي و ترك هواهاي نفساني و لذت‌هاي جسماني بپردازيم. مسلما مراد از تخريب بدن، خودآزاري و خودكشي نيست، بلكه اجتناب از غرق شدن در لذت‌ها و خواهش‌هاي نفساني است، چون در آن صورت انسان چنان به زمين مي‌چسبد كه ديگر راهي به آسمان و معنويت نمي‌يابد.


جان همه روز از لگدكوب خيال           وز زيان و سود وزخوف زوال


ني صفا مي‌ماندش نه لطف و فر            ني به سوي آسمان راه سفر


دفتر اول ابيات 413 و 414



در حكايت طاووس و حكيم در دفتر پنجم نيز مولانا از زبان حكيم به طاووسي كه پر خويش را مي‌كند، توصيه مي‌كند كه پر خود را نكند بلكه دل از پر بركند. در اين جا نيز نمي‌گويد كه تن را بايد نابود كرد بلكه مي‌گويد بايد دل از خواسته‌هاي زياده ‌خواهانه بريد.

راه جان مر جسم را ويران كند                بعد از آن ويراني آبادان كند (307)


كرد ويران خانه بهر گنج زر                     وز همان گنجش كند معمورتر (308)


آب را ببريد و جو را پاك كرد                    بعد از آن در جو روان كرد آب خورد (309)


پوست را بشكافت، پيكان را كشيد          پوست تازه بعد از آنش بردميد (310)


قلعه ويران كرد و از كافر ستد                بعد از آن بر ساختش صد برج و سد (311)


در اين ابيات مولانا مثال‌هايي در تاييد و توضيح مضمون بيت 306 آورده است. مي‌گويد: راه جان كه همان مجاهده و سلوك است، ابتدا جسم را ويران مي‌كند، يعني آن را از غرق شدن در خواسته‌هايش باز مي‌دارد  و سپس آن را آباد مي‌كند. يعني اول فناي اوصاف جسماني و سپس آشنايي با حقايق الهي. در مثال بيت 308 نيز به اين مطلب اشاره مي‌كند كه همه‌ي ويران كردن‌ها بد نيست. مثلا اگر كسي بداند در زير خانه‌اش گنجي نهفته است و راه رسيدن به آن نيز تنها ويران كردن خانه است، با كمال ميل اين كار را مي‌كند و پس از دست يافتن به گنج، خانه‌ي بهتر و معمورتر بنا مي‌كند. در جاي ديگري از همين دفتر نيز مولانا مي‌گويد:


من چه غم دارم كه ويراني بود              زير ويران گنج سلطاني بود


دفتر اول بيت 1747


مثال‌هاي بعدي نيز روشن است و همه  بيانگر اين مطلب كه بدون صرف نظر از خواستهاي افراطي نفس نمي‌توانيم به زندگي معنوي و پيوند با حق دست يابيم و همه‌ي رياضت‌ها و سختي‌هايي را كه سالك بر خود روا مي‌دارد نيز به همين دليل است.

كار بي چون را كه كيفيت نهد؟                    اين كه گفتم، اين ضرورت مي‌دهد (312)


گه چنين بنمايد و گه ضد اين                       جز كه حيراني نباشد كار دين (313)


نه چنان حيران كه پشتش سوي اوست        بل چنان حيران و غرق و مست دوست (314)


منظور از "بي‌چون " خداوند است كه اين "چون و چراهاي" انساني در كار او راه ندارد. يعني طبق نظر مولانا، سخن از كيفيت و چگونگي در كار خداوند خطاست و كسي نبايد درباره‌ي چگونگي كار او اظهار نظر كند. بنابراين، مي‌گويد: اين كه من ( مولانا) در اينجا نظر دادم و گفتم كيفيت كار خداوند چنين است كه اول بايد تن ويران شود و سپس آباداني و كسب معرفت حاصل مي‌شود، سخني بود كه به ضرورت به زبانم آمد والا مشيت و قدرت خداوندي چنان است كه هرگونه بخواهد عمل مي‌كند و ما در كار او حيران و سرگردان مي‌شويم. البته نه چنان حيراني كه از او روي برگردانيم بلكه از آن نوع حيواني كه غرق و مست او شويم.
مولانا در تمام شش دفتر مثنوي از حيراني فراعقلي سخن گفته است. شايد به جرات  بتوان گفت كه هدف مولانا و عرفاي ديگر رسيدن به همين مقام حيراني است. عارفي كه براي رسيدن به معرفت هستي از كثرات عبور كرده  و در پي همه‌ي آنها به وحدتي رسيده است كه در يك موجود به نام "خدا" خلاصه مي‌شود، طبيعتا دچار نوعي حيرت مي‌شود و در مقابل هيبت چنين موجودي، وجود خود را كاملا از ياد مي‌برد. به قول ابن‌عربي:  "هيبت را كسي درمي‌يابد كه بفهمد وجود همان حق "خدا" است.
" الفتوحات المكيه، ج.2 ، ص 540 "
يعني وقتي خدا با جمال و جلال خويش براي عارف ظهور مي‌كند، وي در اثر "جذبه" و يا "هيبت" چيز ديگري نمي‌بيند. در واقع، خدا جايي براي چيز ديگري  نمي‌گذارد. به قول مولانا، حيراني تمام وجود عارف را فرامي‌گيرد.


نيز تا حيران بود انديشه ات         تا كه حيراني بود كل پيشه ات


دفتر 6 بيت 420


و يا:


آن كه كف را ديد سِرگويان بود          وآن كه دريا ديد او حيران بود


دفتر 5 بيت 2908


به عبارتي ديگر، مولانا معتقد است كه اين حيراني موجب هدايت عارف و فروريختن نصرت حق بر او مي‌شود.


پس همين حيران و واله باش و بس               تا درآيد نصر حق از پيش و پس


چون كه حيران گشتي و  گيج و فنا                      با زبان حال گفتي  اهد نا


دفتر 4 بيت 3750 و 3751


آن يكي را روي او شد سوي دوست          وآن يكي را روي  او خود روي اوست (315)


روي هريك مي‌نگر، مي‌دار پاس                 بو كه گردي تو ز خدمت  روشناس (316)


سالكي كه هنوز در راه است روي به سوي خدا دارد ولي هنوز به طور كامل به حق نپيوسته است اما ديگري از خود رها شده و به حق رسيده است و در اين صورت ديگر از خود روي و سيمايي ندارد بلكه روي او همان روي خداست. همان‌گونه كه در حديث نبوي آمده است: " من رآني فقد راي الحق" يعني پيامبر (ص) فرمود: " كسي كه مرا ببيند، حق را ديده است."
مولانا مي‌فرمايد كه هر دوي اينها را بايد گرامي بداري، چه آن كه در راه است و چه ديگري را كه واصل شده است، تا اين كه در اثر خدمت به آنها تو نيز در زمره‌ي آنها شناخته شوي. و يا اين كه در اثر خدمت به آنها تو هم از چنان كرامتي برخوردار شوي كه چهره‌ي مردان حق را از باطل بشناسي.

چون بسي ابليس آدم روي  هست            پس به هر دستي نشايد داد دست (317)


زآن كه  صياد آورد بانگ صفير                          تا فريبد مرغ را آن مرغ گير (318)


بشنود آن مرغ بانگ جنس خويش              از هوا آيد، بيابد دام و نيش (319)


حرف درويشان بدزدد مرد دون                   تا بخواند بر سليمي   زان فسون (320)


پس از آن كه مولانا مخاطب خود را به خدمت سالكان و عارفان توصيه كرد، بلافاصله اين نكته را نيز گوشزد مي‌كند كه نبايد گول ظاهر افراد را خورد، زيرا بسيار كساني با باطن ناپاك و شيطاني وجود دارند كه ظاهري شايسته و عابد دارند. اين شيطان‌هاي آدم‌نما سخن درويشان را براي فريب ساده دلان به كار مي‌برند و مانند صيادان صداي پرنده را تقليد مي‌كنند و تو نيز مانند مرغ فريب اين صداي آشنا را مي‌خوري و به دام آنها گرفتار مي‌شوي. پس، نبايد ندانسته و نشناخته به كسي اعتماد كرد و دست دوستي و بيعت داد.

كار مردان روشني و گرمي است               كار دونان حيله و بي‌شرمي است (321)


يكي از ملاك‌هاي شناسايي مردان حق و تشخيص آنان از مدعيان پست اين است كه مردان حق به مردم گرمي و روشني معنوي مي‌بخشند و اميد را در دلها زنده مي‌كنند، برخلاف مدعيان دروغين كه كارشان تنها حيله و بي‌شرمي و دزديدن سخنان اهل حق و بر زبان جاري ساختن آنها بدون روح و گرمي و فقط براي فريب مردم است.

شير  پشمين  از  براي  گد  كنند                بومسيلم  را لقب،  احمد  كنند (322)


بومسيلم را لقب، " كذاب" ماند                  مر محمد را، اولو الالباب " ماند (323)


شير پشمين در اينجا يعني كسي كه ظاهرش به شيران راه حق مي‌ماند اما باطنش اين‌گونه نيست. يعني گمراهان براي گدايي ظاهري  فقيرانه درست مي‌كنند و مانند " مسيلمه‌ي كذاب" كه مدعي پيامبري بود، برخود لقب پيامبر(ص) را مي‌گذارند اما سرانجام نام مسيلمه در تاريخ با صفت " كذاب "  همراه شد، در حالي كه نام محمد(ص) در شمار خردمندان و آگاهان قرارگرفت.

آن شراب حق، ختامش مشك ناب               باده را، ختمش بود گند و عذاب (324)


شرابي كه حق تعالي به بنده‌ي خود مي‌نوشاند كه همان معرفت حق باشد، مهري از مشك دارد و يا اين كه مزه‌ي آخر آن طعم مشك دارد ، بر خلاف شراب دنيايي كه آخرش بد بو و رنج‌ آور است. ظاهرا، مولانا نظر به آيات 25 و 26 سوره‌ي مطففين داشته است كه: " يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك..."



پايان


نظر ها
افزودن جدید
میثم طاهری   |1389-11-27 18:41:36
سلام و درود به شما استاد عزیز
با تشکر از مطالب خوب و مفید شما.به امید دیدار
سادات كيائي
سلام
ممنون از محبت شما.
موفق باشيد
رضا کمال  - بدون موضوع   |1389-12-09 03:14:37
چقدر سخت است تا چیزی را به کسی بفهمانی که برای نفهمیدنش پول می گیرد .
عباس سارخانی  - دلتنگی و تشکر   |1390-01-06 12:12:29
مدتی است موبایلم از دست رفته و طبیعتا همه شماره ها از دست داده ام.
سادات كيائي
سلام
شماره ام را برايت ايميل مي كنم.
محمد نخی   |1390-01-10 15:01:54
سلام.سال نو و بهار زیبا را به شما استاد نیک اندیش و نیکو رفتار شادباش می گویم.
سادات كيائي
سلام
ممنون از لطف شما.سال خوب و خوشي براي شما آرزومندم.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
آبشار چره

 
لینک های مرتبط