گفتار هفدهم ابيات 372 تا 389

نامه الکترونیک چاپ PDF

متابعت نصاري،  وزير  را

دل  بدو  دادند  ترسايان  تمام                    خود  چه  باشد  قوت  تقليد  عام! (372)


مسيحيان به آن وزير حيله‌گر كاملا دل سپردند. چقدر قوت تقليد مردم عادي زياد است ! مولانا، بطور‌كلي،  با تقليد كوركورانه مخالف است و آن را مايه‌ي هلاكت مردم مي‌داند.


مر مرا تقليدشان بر باد داد               كه دو صد لعنت بر آن تقليد باد


دفتر دوم بيت 565



اما به هر حال، مردم عامي تقليد را بسيار ساده‌تر از تحقيق مي‌يابند و دل به آن مي‌سپارند. شايد به همين دليل باشد كه مولانا در جاي جاي مثنوي به اين‌گونه تقليد مي‌تازد و آن را آفت هر نيكي مي‌داند.


زآن كه تقليد آفت هر نيكويي است             كه بود تقليد اگر كوه قوي است


دفتر دوم بيت 486



او معتقد است تا انسان از پرده تقليد بيرون نجهد، نور حق را مشاهده نخواهد كرد.


آن كه او از پرده تقليد جست                 او به نور حق ببيند آن چه هست


دفتر چهارم بيت 2168



هر چند مولانا ستون جهان را بر پايه تقليد مقلدان مي‌داند اما هرگز به آن توصيه نمي‌كند.


گرچه تقليد  است  استون  جهان                       هست رسوا هر مقلد ز امتحان


دفتر پنجم بيت 4053



همان‌گونه كه او ستون اين عالم را غفلت مي‌داند و معتقد است بدون غفلت نمي‌توان در اين دنيا زيست اما هرگز به غفلت توصيه نمي‌كند، هر چند اكثريت مردم بدان دچارند.


استن اين عالم اي جان غفلت است               هوشياري اين جهان را آفت است


دفتر اول بيت 2070



در درون سينه  مهرش  كاشتند             نايب   عيسيش  مي‌پنداشتند (373)


مسيحيان جاهل و ساده لوح مهر وزير را در دل جاي مي‌دادند و براي او مقام نيابت حضرت عيسي(ع) قائل شدند.
اصولا افرادي نظير اين وزير حيله‌گر كه همواره در طول تاريخ به فريب مردم عامي مشغول بوده‌اند، براي اين كه بطور كامل از جهل مردم استفاده كنند و برجان و مال و ايمانشان تسلط داشته باشند، با تبليغات مستقيم و غيرمستقيم خود را به داشتن ارتباط ويژه با اولياء خداوند نسبت مي‌دادند تا از تيغ انتقاد منتقدين در امان باشند و با تكيه بر جهل و تعصب مريدانشان آنان را سركوب كنند.

او به سر،  دجال يك چشم لعين              اي خدا  !   فرياد رس،  نعم ‌المعين (374)


آن وزير در باطن مانند دجال ملعون يك چشم بود كه مردم (در آخر الزمان) فريب او را مي‌خورند. خدايا به فرياد ما برس !  چه ياور خوبي هستي !



صد هزاران دام و دانه ست  اي خدا          ما چو مرغان  حريص  بي‌نوا (375)


حالا كه صحبت از دجال،  شخصي كه طبق روايات مذهبي در آخرالزمان  پيدا مي‌شود و بسياري از مردم را فريب مي‌دهد شد،  مولانا از داستان خارج مي‌شود و با خدا راز و نياز مي‌كند.  مي‌گويد: خداوندا در اين عالم صدها هزار دام و فريب و موجبات گمراهي از راه حق وجود دارد و ما نيز مانند مرغان حريص و بي‌نوا گول آنها را مي‌خوريم و اسير صيادان مي‌شويم.

دم به دم ما بسته‌ي  دام  نويم                 هر يكي،  گر باز  و  سيمرغي   شويم (376)


در اين جا، مولانا به اين مطلب اشاره مي‌كند كه سالك همواره به دستگيري خداوند محتاج است. ما اگر در راه كمال پيشرفت هم كرده باشيم و باز و سيمرغ شده باشيم اما هنوز از افتادن در دام‌هاي جديد مصون نيستيم مگر عنايت خداوند شامل حالمان شود. چون تا هنگامي كه خودي خود را در وجود حق تعالي ذوب نكرده‌ايم، نفس اماره به كار خود ادامه مي‌دهد و زمينه‌ي انجام گناه در وجود ما از بين نرفته است.

مي‌رها ند  هر دمي ما   را   و  باز             سوي دامي  مي‌رويم،  اي بي‌ نياز (377)


خداوندا  !   تو هر لحظه ما را از دامي مي‌رهاني، ولي اي خداوند بي‌نياز ! ما دوباره سوي دام جديدي مي‌رويم. زيرا همان‌طور كه در توضيح بيت پيش بيان شد مادامي كه انسان به‌طور كامل به حق نپيوسته باشد، هنوز امكان گناه و فريب خوردن وجود دارد.

ما  در اين انبار  گندم    مي‌كنيم               گندم    جمع   آمده     گم    مي‌كنيم (378)


مي نينديشيم  آخر ما  به  هوش              كين خلل در گندم است از مكر موش (379)


موش تا انبار ما  حفره زده ست                و ز فنش  انبار ما  ويران  شده ‌ست (380)


اول  اي  جان دفع شر  موش  كن             و  آنگهان  در  جمع  گندم  جوش  كن (381)


در اين ابيات مولانا با ذكر مثالي مي‌خواهد نشان دهد كه تا از شر نفس رها نشده‌ايم،  امكان فريب خوردن و هدر رفتن طا عات و عبادات انجام شده، وجود دارد. مي‌گويد به عنوان مثال ، ما  در انبار وجودمان عبادات و كارهايي را كه در راه حق انجام داده‌ايم، ذخيره مي‌كنيم اما گندم‌هاي جمع شده را كه كنايه از عبادات و كارهاي درست است، از دست مي‌دهيم. ما از روي عقل نمي‌انديشيم كه علت از دست دادن اين نيكي‌ها، نفس اماره ماست كه همچون موشي به انبار غله مي‌زند و هر چه در آن است با خود مي‌برد. اين موش اكنون تا قلب ما نفوذ كرده و قلب ما را معيوب كرده است. اگر بخواهي در ذخيره عبادات و اعمال نيك موفق باشي اول بايد از شر اين موش (نفس اماره) رها شوي. يعني، اول نفس خود را بكش و يا به عبارتي تحت كنترل خود درآور، آنگاه گندم عبادات و اعمال صالح را ذخيره كن.

بشنو از اخبار آن صدر الصدور:                 لا صلوه  تم  الا  بالحضور (382)


مولانا براي تاييد سخنان گذشته خود به حديثي از پيامبر(ص) اشاره مي‌كند كه فرموده‌اند: لا صلوه الا بحضور القلب (نماز جز با حضور قلب درست نيست) . يعني، در هنگام عبادت نبايد در قلب بنده چيزي غير خداوند وجود داشته باشد. چون اگر ذره اي ناخالص باشد، نماز تمام نيست، همچنان كه اگر هنوز ذره‌اي از نفس اماره در وجود سالك باشد نمي‌تواند از دام‌هاي شيطاني برهد و به خدا برسد.

گر،  نه موشي دزد  در  انبار  ماست          گندم اعمال چل ساله  كجاست؟ (383)


اين نفس اماره همچون موشي كه در انبار رخنه مي‌كند، گندم و حاصل اعمال چهل ساله‌ي انسان را بر باد مي‌دهد وگرنه چرا نتيجه‌ي آن همه اعمال و مجاهدت‌ها باعث كسب معرفت و رسيدن به حق نشده است‌؟

ريزه   ريزه   صدق  هر  روزه  چرا              جمع  مي‌نايد  در اين انبار  ما ؟ (384)


اگر نفس اماره كه هنوز مقهور ما نشده است مانند دزدي مشغول دزديدن نتيجه‌ي اعمال و طاعات ما نيست پس چرا حاصل اعمال ما كه ظاهرا از روي صدق و اخلاص هم انجام شده اند در انبار جان ما جمع نمي‌شوند و به ما نورانيت و معرفت نمي‌دهند؟

بس ستاره‌ي آتش از آهن  جهيد                و آن دل  سوزيده  پذرفت وكشيد (385)


ليك  در  ظلمت   يكي   دزد  نهان               مي‌نهد    انگشت    بر   استارگان (386)


مي‌كشد  استارگان  را  يك به  يك              تا   كه   نفروزد   چراغي   از  فلك (387)


در اين سه بيت مولانا با مثالي ديگر در پي اثبات همان مطلب قبلي است كه تا از شر نفس اماره كاملا خلاص نشده‌ايم،  نمي‌توانيم اميدي به كسب معرفت و وصال حق داشته باشيم. مي‌گويد: نفس اماره همچون دست نامرئي دزدي كه در تاريكي پنهان شده است، ستاره‌ي اخگري را كه از حاصل اعمال سالك مي‌جهد و روشني خود را ظاهر مي‌كند، با چالاكي و تردستي يك طرار مخفي خاموش مي‌كند و در حقيقت مادام كه انسان از مكر نفس ايمن نيست "فضل طاعات" وي  هم در معرض "احباط" و ابطال واقع است و نمي‌توان بر آن تكيه كرد.

گر  هزاران   دام  باشد  در  قدم                  چون تو با مايي  نباشد  هيچ  غم (388)


چون عناياتت  بود با  ما  مقيم                      كي  بود   بيمي  از  آن  دزد  لئيم ؟ (389)


در اين‌جا ، مولانا دوباره با پروردگار خود سخن مي‌گويد و معتقد است كه با وجود  هزاران دام در مسير سالك و همچنين با وجود مكر نفس آن دزد لئيم و پست،  تنها چاره پناه بردن به خداوند است و اطمينان و اعتمادي كه از اين طريق به سالك مي‌رسد براي ايمني از مكر ابليس و كيد  نفس اماره كافي است.

پايان گفتار هفدهم


نظر ها
افزودن جدید
سمیه مهدوی نیا   |1390-02-27 00:30:47
امان از این نفس که تمام بدبختی های ما به خاطر اونهو هومنه که آدم رو دچار غفلت می کنه.
سید مسعود .م  - قدردانی وشکر گزاری و...   |1391-11-18 13:50:58
با سلام ودرووود

یارب شکرا شکرا.....

خیلی سپاسگزارم ازجناب استاد دکتر سید مجید سادات کیای
برای این وب سایت بسیار ارزنده
خدای منان یارتان
من که انگار باب نجاتی بزرگ یافته ام


==========================================
این بیت را که درپی شرح بیشترش بودم برگزیدم تکرار میکنم شرح استاد را

=========================================
ريزه ريزه ***صدق هر روزه چرا
جمع مي‌نايد در اين انبار ما ؟ (384)

+++++++++++++++++++++++++++++++++++
اگر نفس اماره كه هنوز مقهور ما نشده است

مانند دزدي مشغول دزديدن نتيجه‌ي اعمال و طاعات ما نيست

پس چرا حاصل اعمال ما كه

ظاهرا از روي **صدق و اخلاص *هم انجام شده اند

در انبار جان ما جمع نمي‌شوند

و به ما نورانيت و معرفت نمي‌دهند؟

سلام
با تشكر از لطف شما در مورد سوالتان بايد بگويم منظور اين است كه تا زماني كه نفس بر ما تسلط دارداعمال به ظاهر نيك ما هم براي ما ذخيره نمي شوند زيرا در ظاهر نيك هستند ولي از روي خلوص انجام نشده اند و در آنها شائبه ريا و نفاق وجود دارد.
موفق باشيد
سادات كيائي
نیلوفر   |1392-02-30 03:10:25
ممنون از سایت خوبتون
و نکته های خوبی که گفته اید
یک نکته!
ستاره ی آتش
منظور اوون جرقه هایی هست که از زدن دو سنگ به وجود می آید
و شخص (دزد) منتظره تا جرقه بزنه و با انگشتش جرقه رو خاموش کنه
و تک تکِ این جرقه ها رو خاموش میکنه تا آتش درست نشه
و این رو میشه به حالتی تشبیه کرد که انسان دنبال حقایق میرود
اما نفس اماره جلوگیری میکنه از رسیدن کامل به حقایق
با تشکر~
محمدرضا مرادي   |1392-03-27 01:37:15
واقعا ممنونم!
امين مبرهن   |1395-04-06 00:52:21
بسيار عالي
مهروانی  - سپاس   |1395-09-30 17:58:12
این شعر را خیلی دوست دارم و مفهوم بعضی ابیاتش برام روشن نشده بود که به لطف شما روشن شدم ..تشکر فراوان
غزل   |1395-10-17 14:05:01
سلام شرح ابیات خیلی به من کمک کرد سپاسگزارم ازمطالب مفیدتوم دانشجوی ارشد ادبیات
م الف  - سپاس   |1396-10-17 16:28:59
با دیدن وبسایت شما، احساس می کنم گنجی یافتم
یک دنیا سپاس که افقی رو به روی ما گشودید با تفسیر و معنی این ابیات بی نظیر که درک خیلی شون برای من سخت بود
فقط دعا می کنم براتون
پیروز باشید

سلام
از لطف شما ممنونم.
موفق باشید

سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
شیراز

 
لینک های مرتبط