گفتار بيست و يكم ابيات 473 تا 503

نامه الکترونیک چاپ PDF

دريكي گفته كه : « واجب خدمت است          ورنه انديشه توكل تهمت است» (473)


درطوماري ديگر گفته است: آنچه برسالك واجب است ، خدمت به خلق است والّا بدون رفع نيازهاي مردم ادّعاي توكّل كردن سالك تنها تهمتي است كه برخود و يا طريقه عارفان بسته است . در واقع ، مي‌خواهد بگويد كه شخص متوكل فقط به فكر خود و آسوده كردن خود است ولي خدمتگزار از خود و آرزوها و نيازهاي خود گذشته و در انديشه‌ي ديگران است و اين خدمت به خلق كه اشكال گوناگون دارد خود نوعي مبارزه با نفس به شمار مي‌آيد.

دريكي گفته كه : « امرو نهي‌هاست            بهركردن نيست ، شرح عجزماست (474)


تا كه عجز خود ببينيم ا ندر آن                      قدرت او را بدانيم آن زمان» (475)


در يكي از طومارها نيز گفته است : امر و نهي‌هايي كه در شريعت آمده است براي آن نيست كه بدانها عمل شود بلكه براي اين است كه ما به عجز خود پي برده و قدرت پروردگار را دريابيم . در حقيقت ، با قبول چنين چيزي تكاليف شرعي از ميان مي‌روند و هركاري مبا ح مي‌شود.

دريكي گفته كه : عجز خود مبين                 كفر نعمت كردن است آن عجز ، هين! (476)


قدرت خود بين كه اين قدرت ازاوست          قدرت تو، نعمت اودان كه هوست» (477)


باز در طوماري ديگر گفته است : انسان نبايد خود را بي قدرت و عاجز بداند زيرا قدرتي كه انسان براي انجام اعمال خود دارد از جانب خداست و ناديده گرفتن آن كفران اين نعمت الهي است.


در يكي گفته كزين دو برگذر                         بت بود هرچه بگنجد در نظر» (478)


وزير رياكار در طوماري ديگر گفته است : از عجز و قدرت هردوبگذر . يعني از اين‌كه خود را در برابر اوامر و نواهي خداوند عاجز و ناتوان ببيني و يا اين‌كه خود را قدرتمندي كه قدرتش از خداست فرض كني ، بگذر زيرا در هردو صورت حاصل هردوي آنها « خود» ديدن است كه نوعي خودپرستي و بت پرستي است . سالكي كه از خود گذشته و به مرحله‌ي فنا رسيده است ديگر « خودي » نمي‌بيند تا خود را عاجز يا قدرتمند ببيند.

در يكي گفته : « مكش اين شمع را          كين نظر چون شمع آمد ، جمع را (479)


از نظر چون بگذري و از خيال                    كشته باشي نيم شب شمع وصال» (480)


باز مي‌گويد : شمع نظر و عقل را خاموش نكن چون نظر و استدلاهاي عقلي مانند شمعي است كه راه سالك را روشن مي‌كند و اگر از اين نظر و انديشه و خيال دست‌برداري مانند اين است كه شمعي را كه مي‌تواند تو را به وصال معشوق برساند ، بميراني .

در يكي گفته : « بكش، باكي مدار       تا عوض بيني نظر را صد هزار (481)


كه زكشتن شمع جان افزون شود         ليلي‌ات از صبر تو مجنون شود (482)


ترك دنيا هر كه كرد از زهد خويش         بيش آيد پيش او دنيا، و پيش» (483)


در طوماري ديگر گفته است : بدون هيچ ترس و ترديدي شمع نظر را خاموش كن تا بجايش صدهزار عوض از خداوند دريافت كني . زيرا اگر شمع نظر را خاموش كني در عوض شمع جانت فربه‌تر و افروخته تر مي‌شود. در چنين حالتي در اثر صبر تو معشوقت ،  عاشق تو مي‌شود . يعني رابطه بر عكس مي‌شود و خود تو مطلوب و معشوق مي‌شوي و آنچه تو تاكنون به دنبال آن بودي خودش به سوي تو مي‌آيد و به هدف خود مي‌رسي . درست مانند همان كه اگر كسي زهد ورزد و ترك دنيا گويد دنيا بيشتر به او روي مي‌آورد .

دريكي گفته كه: «آنچه‌ت داد حق        بر توشيرين كرد در ايجاد حق (484)


بر تو آسان كرد و خوش ، آن را بگير     خويشتن را در ميفكن در زحير» (485)


باز برخلاف توصيه قبلي مي‌گويد: آنچه را كه خداوند هنگام خلقت هستي به تو داده بر تو شيرين كرده است تو هم سعي كن از آن نعمتها لذّت ببري و خودت را در رنج و زحمت نيندازي . يعني وقتي خداوند چيزي را بر تو مباح و آسان و شيرين كرده است چرا بايد از آن روي برگرداني و زهد بورزي .

دريكي گفته كه : بگذار آن خود                      كآن قبول طبع تو ، ردّ است و بد (486)


راههاي مختلف آسان شده ست                    هريكي را ملّتي چون جان شده ست (487)


گر ميسّركردن حقّ ره بدي                            هر جهود و گبر  از او آگه بدي» (488)


در طومار ديگري مي‌گويد: چيزي كه موافق طبع تو است بايد كنار بگذاري زيرا آن از نظر خداوند مردود است . براي هر كسي مذهب او آسان و عزيز است اما اگر همين آساني راه كافي بود هر نامسلماني هم مي‌توانست ادعا كند از راه حق آگاه است . خلاصه اين‌كه مي‌گويد بدون رياضت و سختي كشيدن نمي‌توان راه حق را پيمود.

دريكي گفته: « ميسّر آن بود                 كه حيات دل ، فداي جان بود (489)


هرچه ذوق طبع باشد، چون گذشت        برنيارد همچو شوره، ريع و كشت (490)


جزپشيماني نباشد ريع او                      جز خسارت پيش نارد بيع او (491)


آن ميسرنبود اندرعاقبت                         نام او باشد معسّر عاقبت (492)


تو ، معسّر از ميسّر بازدان                      عاقبت بنگر جمال اين و آن»  (493)


دريكي ديگر از طومارها گفته است : آنچه را خداوند بر بندگان آسان مي‌كند همان حيات دل و غذاي روح است . پس آنچه طبع مي‌پسندد هيچ حاصل و نموي ( ريع ) ندارد و نبايد كشت شود . يعني در واقع ، چنين كاري حاصلي جز پشيماني ندارد و از چنين تجارتي چيزي جز ضرر بدست نمي‌آيد . بنابراين ، كاري كه به ظاهر آسان است به خاطر عاقبت آن در واقع دشوار و ناخوش آيند است . حال كه مطلب اين گونه است تو بايد كاري را كه دشوار است از كاري كه آسان و خوشايند است ، تشخيص‌دهي و در عاقبت چهره‌ي هريك را ببيني . يعني بايد به عاقبت كار كه نيك يا بد است توجه داشته باشيم نه به ظاهر آسان و يا سخت آنها .

در يكي گفته كه: «استادي طلب       عاقبت بيني، نيابي در حسب (494)


عاقبت ديدند هرگون ملّتي                 لاجرم گشتند اسير زلتي (495)


عاقبت ديدن، نباشد دست باف            ورنه كي بودي ز دين‌ها اختلاف؟» (496)


در طوماري ديگر گفته است : حسب و نسب براي عاقبت بيني كافي نيست بلكه بايد استاد و پير طريقت داشته باشي . امتهاي پيشين عاقبت خود را بدون اين‌كه پيري داشته باشند ، خوب مي‌دانستند و به همين خاطر دچار لغزش شدند . عاقبت خوب چيزي نيست كه انسانها به دست خود ببافند . اگر مسئله به همين راحتي بود و هر امتي مي‌توانست عاقبت خود را ببيند و آن‌گونه كه مي‌خواهد بسازد ديگر بر سرمذهب اين همه اختلاف نبود و همه به راه حق هدايت مي‌شدند .

در يكي گفته كه: «استا هم تويي         زآن كه استا را شناسا هم تويي (497)


مردباش و سخره مردان مشو               رو ، سرخود گير و سرگردان مشو» (498)


در طوماري ديگري مطالب طومار قبلي را انكار مي‌كند و مي‌گويد: نيازي به پير و استاد نداري ، تو استاد هستي و بايد آن استاد را تشخيص دهي . بنابراين ، خود را مسخره‌ي ديگران نكن ، راه خودت را برو و سرگردان ديگران نشو.

دريكي گفته كه : اين جمله يكي است          هركه او دو بيند ، احول مردكي است» (499)


درطومار ديگري گفته است : اختلافي بين اديان و مذاهب نيست و اگر كسي اختلافي مي‌بيند دچار نقص بينايي است .

در يكي گفته كه: «صد، يك چون بود؟             اين كه انديشد؟ مگر مجنون بود (500)

هريكي قولي است ضدّ همدگر                      چون يكي باشد، يكي زهر وشكر (501)

تا ز زهر و از شكر در نگذري                          كي تو از گلزار وحدت بو بري؟» (502)


در طومار ديگري مطالب طومار قبلي را نقض مي‌كند و مي‌گويد: انسان اگر ديوانه نباشد هرگز صد را يك نمي‌پندارد يعني چطور مي‌شود اين مذاهب متعدد را يكي دانست در حالي كه حرف آنها باهم متفاوت است . تا از اين اختلافات گذر نكني هرگز بويي از وحدت نمي‌بري . يعني مادامي كه به ظاهر امور دنيا فقط توجه داري نمي‌تواني به وحدت برسي .

اين نمط ، وين نوع، ده طومار و دو                 برنوشت آن دين عيسي را عدو (503)


آن وزير مكّار كه دشمن عيسي بود ، دوازده طومار مختلف به اين گونه نوشت و به دست پيشوايان مذهبي داد تا ايجاد اختلاف كند.


پايان گفتار بيست و يكم

نظر ها
افزودن جدید
محمد سوری  - راه..مولانا   |1390-08-14 12:35:44
بامطالعه شرح 21 خوشحال شدم که ايشان گراي انسانیت راخوب داده .منتهی دیده بان بایدخوب آتش تهیه بروی نفس بریزه..من سعی دارم با ایشان همراه باشم خداروشکر که توفیق مطالعه این شرح حاصل شد.منتظردرافشانیتانم..تاج سرم همت قرین راهت باد.
بذارید نگم!  -  استاد .ارااااااااااااااااااادت   |1390-08-19 04:36:04
استاد سلام .به خاطر یه بد قولی که در مورد شما کردم هنوز عذاب وجدان دارم.نمی دونم چرا ولی حال وفضای سایتتون و گفتار ها و کامنت ها یه حس نوستالژیک و خاطره انگیز از کلاسهاتون در من ایجاد کرد.در هر صورت بشدت امیدوارم دوباره ببینمتون. به امید دیدار
علی سوری پسر محمد سوری   |1390-09-06 23:49:08
امطالعه شرح 21 خوشحال شدم که ايشان گراي انسانیت راخوب داده .منتهی دیده بان بایدخوب آتش تهیه بروی نفس بریزه..من سعی دارم با ایشان همراه باشم خداروشکر که توفیق مطالعه این شرح حاصل شد.منتظردرافشانیتانم..تاج سرم همت قرین راهت باد.
علیرضایی   |1390-09-13 01:36:49
سلام استاد.من هچنان دعا گوی شما هستم.امیدوارم که دعایم مقبول افتد، تاشما فرصت کنیدمطالب را زود زود جدید کنید.

سلام
شما به دعایتان ادامه دهید ما هم انشاءالله بیشتر تلاش می کنیم.
موفق باشید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
بالا طالقان

 
لینک های مرتبط