گفتار بیست و پنجم ابيات 582 تا 598

نامه الکترونیک چاپ PDF

مكر كردن مريدان كه:  خلوت را بشكن

جمله گفتند: اي حكيم رخنه جو                اين  فريب  و اين جفا  با  ما  مگو (582)


همه‌ي مريدان گفتند : اي حكيم چاره انديش كه براي هرمشكلي راه چاره‌اي  پيدا مي‌كني، با ما اين‌گونه سخن نگو و دل ما را مرنجان.

چارپا   را  قدرِ   طاقت  بار  نه                   بر  ضعيفان   قدرِ   قوت   كار   نه (583)


يعني توان و ظرفيت ما را مورد توجه قرار بده، همان‌گونه كه بر چهارپايان به اندازه توانشان بار مي‌گذارند و به ضعيفان به اندازه قدرتشان كار مي‌دهند. شايد اين بيت اشاره‌اي باشد به آيه 286 سوره بقره: لا يكلف‌الله نفساً الّا وسعها ربّنا و لا تحملنا ما لا طاقهً لنا به .  " خداوند به هيچ كس تكليفي نمي‌كند مگر به اندازه توان او. پروردگارا  !  بيش از طاقت ما بر ما تكليف نكن!"

دانه هر مرغ اندازه  وي است                     طعمه هر مرغ ، انجيري كي است ؟  (584)


ضرب‌المثل معروفي در زبان فارسي است كه مي‌گويد: مرغي كه انجير مي‌خورد ، نوكش كج است. يعني، براي هر كاري بايد شايستگي لازم را داشت. در اين‌جا، مريدان مي‌خواهند به مراد خود بگويند كه ما هنوز به آن درجه از معرفت نرسيده‌ايم كه حكمت كارهاي تو را درك كنيم و بتوانيم بدون تو به سير خود ادامه دهيم. به عبارت ديگر، تكرار مطلب بيت قبلي است كه گفتند بر ما بيش از توانمان چيزي تكليف نكن.

طفل   را  گر  نان دهي  بر جاي شير           طفل مسكين  را  از آن نان مرده گير (585)


چون كه دندان‌ها برآرد،  بعد از آن                هم به خود، گردد دلش جوياي نان (586)


مرغ   پر  نارسته  چون  پرّان    شود             لقمه     هر   گربه    درّان       شود (587)


چون  برآرد   پر،   بپرّد  او  به  خود               بي‌تكلف ،  بي صفير   نيك    و   بد (588)


وزير مكار قبلا به مريدان خود گفته بود كه به جاي دل بستن به وعظ و پند او ، خودشان با اصلاح درون راه را بيابند اما در اين ابيات مريدان با ذكر دو مثال مي‌خواهند بگويند هنوز به آن مرتبه نرسيده‌اند كه بدون راهنمايي پير راه را بيابند و در آن سير كنند. خلاصه اين كه سالك تا زماني كه به مرتبه فنا و " سير في الله" نرسيده است، به هدايت پير نياز دارد.

ديو   را    نطق  تو    خامش   مي‌كند              گوش  ما  را  گفت تو  هش   مي كند (589)

گوش ما  هوش است چون گويا تويي              خشك  ما  بحر است چون  دريا  تويي  (590)

باز مريدان به وزير اصرار مي‌كنند و مي‌گويند: سخن تو چنان است كه باعث سكوت شيطان مي‌شود و در نتيجه ما گمراه  نمي‌شويم و گفتار تو چنان اثري دارد كه اين گوش ظاهري ما را به روح و جان تبديل مي‌كند.اگر تو با ما سخن بگويي، ما يكپارچه هوش مي‌شويم و وجود مادي ما به درياي معرفت تو مي‌پيوندد.

با  تو  ما  را  خاك  بهتر از فلك                اي   سماك   از  تو  منوّر   تا     سمك (591)


بي تو ما را بر فلك تاريكي است             با تو اي ماه ! اين فلك باري كي است؟ (592)


مريدان خطاب به وزير مي‌گويند: اگر ما با تو در خاك و همين عالم خاكي باشيم بهتر از آن است كه بي تو در آسمان باشيم، زيرا نور هدايت تو همه عالم را از بالا تا پايين روشن كرده است. بدون وجود تو، آسمان براي ما تاريك است و اصلا در مقابل ماه فروزاني همچون تو، اين آسمان و فلك چه ارزشي دارد؟

صورت   رفعت ، بود  افلاك  را                  معني      رفعت،    روان   پاك    را (593)


صورت رفعت براي جسم هاست              جسم ها  در  پيش  معني  اسم هاست (594)


اگرچه افلاك و آسمان در ظاهر داراي رفعت و بلندي هستند اماآنچه در حقيقت داراي بلندي واقعي و غير مادي است، روح پاك مردان خداست. اين رفعت‌هاي ظاهري كه در واقع، صورت مادي رفعت و بلندي است فقط در زندگي جسمي و مادي داراي ارزش هستند اما خود جسم در مقايسه با عالم معنا چيزي به جز يك اسم نيست و وجود حقيقي ندارد. آنچه به اسم معني مي‌دهد در اين عالم نيست بلكه در عالم معناست.

جواب گفتن وزير كه خلوت را نمي شكنم

گفت: حجت‌هاي خود كوته كنيد              پند  را  در  جان  و  در دل  ره  كنيد (595)


وزير به مريدان گفت: بيش از اين اصرار نكنيد و جرّ و بحث را تمام كنيد. به جاي اين حرفها پند و نصيحت مرا از جان و دل بپذيريد.

گر  امينم  متّهم    نبود    امين                   گر   بگويم   آسمان   را   من    زمين (596)


اگر من امين هستم و به من اعتماد داريد پس نبايد مرا متهم كنيد بلكه بايد هر چه مي‌گويم ، بپذيريد حتي اگر ظاهرا درست نباشد. مثلا، اگر مي‌خواهد بگويد اگر مرا قبول داريد ، بايد به طور كامل قبول داشته باشيد و شك و شبهه‌اي به دل خود راه ندهيد و خواست و اراده خود را  درخواست و اراده من محو كنيد.

گر كمالم ،  با كمال انكار چيست ؟              ور  نيم ،  اين  زحمت   و  آزار  چيست؟ (597)


باز در تاكيد مطالب بيت قبل مي‌گويد: اگر من كامل و بي نقص هستم پس چرا پندم را نمي‌پذيريد و اگر كامل نيستم پس چرا اين همه زحمت و آزار به من و خودتان مي‌دهيد؟

من نخواهم شد از اين خلوت برون                ز آن  كه  مشغولم  به  احوال درون (598)


در پايان، وزير بر سر موضع خود مي‌ايستد و مي‌گويد : من از عزلت بيرون نمي‌آيم زيرا در اينجا به احوال درونم مشغولم.
در اينجا، بي مناسبت نيست به اين نكته اشاره شود كه هر چند در اين داستان مريدان ساده دل از مرشد فريبكار خود مي‌خواهند كه خلوت را كنار بگذارد و به نصيحت و وعظ آنان بپردازد و وزير نيز كه به كار خود مشغول است، خواسته آنها را اجابت نمي‌كند اما مولانا كه از هر حديث و آيه و داستاني براي بيان مقاصد خود استفاده مي‌كند، شايد در اينجا هم به نوعي به ياد دوراني افتاده است كه به دستور شمس تبريزي خلوت گزيده بود و هر چه مريدانش اصرار مي‌كردند تا خلوت را بشكند و آنها را از وعظ و گفتار خويش بي‌بهره نگذارد، نمي‌پذيرفت و همچنان در خلوت خود باقي بود. و يا شايد اين داستان شمه‌اي از شور و شوق خود مولانا باشد، در زماني كه شمس از او جدا شده بود و مولانا با  بي‌صبري از همه امكانات خود اعم از نامه نگاري و فرستادن پسر و مريدان خود به دنبال شمس، سعي مي‌كرد دوباره خود را در معرض پند و نصيحت مرادش قرار دهد.


پايان


نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
کاشان

 
لینک های مرتبط