گفتار بیست و هشتم ابيات 647 تا671
 
 
 
   

گفتار بیست و هشتم ابيات 647 تا671

نامه الکترونیک چاپ PDF

نوميد كردن وزير مريدان را از رفض خلوت

آن   وزير از  اندرون  آواز  داد                 كاي  مريدان !   از من اين معلوم  باد (647)


كه:   مرا  عيسي چنين  پيغام كرد          كز   همه ياران   و خويشان  باش  فرد (648)


روي  در  ديوار كن ،  تنها  نشين            وز   وجود  خويش  هم  خلوت گزين (649)


بعد از اين دستوري ِ گفتار  نيست          بعد از اين  با  گفت و گويم كار نيست (650)


اصرار مريدان و تمام شور و هيجاني كه از خود نشان مي‌دهند اثري در تصميم قطعي وزير نمي‌گذارد و وزير خلوت گزيده، خلوت گزيني خود را به اشارت و پيغام عيسي كه اين مريدان همگي به خاطر او گرد وي جمع آمده‌اند، وانمود مي‌كند. او مي‌گويد: " خود عيسي به من گفته است كه از همه كس دوري كن و تنها بنشين. و حتي از خويشتن و وجود خودت نيز خلوت كن."
اين كه مي‌گويد از وجود خودت نيز خلوت كن شايد به اين معني باشد كه از وجود مادي و ظاهري خود جدا شو و كاملا محو در معشوق شو. به عبارت ديگر، يعني از انانيت و نفسانيت خالي شو.
در ادامه وزير به مريدان مي‌گويد كه از مرحله وعظ و گفتار گذشته است و ديگر دستوري از جانب خداوند و يا عيسي براي اين كار ندارد بلكه مامور به سكوت شده است.

الوداع اي دوستان!  من مرده‌ ام              رخت بر چارم فلك بر  برده ام ، (651)


تا به زير چرخ ناري ، چون حطب                من  نسوزم  در  عنا  و  در طلب (652)


پهلوي   عيسي  نشينم  بعد  از  اين         بر     فراز   آسمان ِ      چارمين (653)


قدما آسمان را هفت مرتبه مي‌دانستند و خورشيد را سياره‌اي در مرتبه ‌ي (فلك) چهارم. مطابق بعضي از روايات نيز عيسي (ع) را به آسمان ( فلك ) چهارم برده‌اند. در اينجا، وزير از مريدان خداحافظي مي‌كند و مي‌گويد كه به نزد عيسي‌(ع) در فلك چهارم مي‌رود تا در اين دنياي خاكي (چرخ ناري) مانند هيزم (حطب) در رنج و تباهي ( عنا و عطب) نسوزد. او پس از اين جايگاه خود را در آسمان چهارم و در كنار عيسي ‌(ع) مي‌داند.  


ولي عهد ساختن وزير هر يك امير را ، جدا جدا


وآنگهاني  ، آن  اميران  را  بخوانند                   يك به يك ، تنها به هر يك حرف راند (654)


گفت هر يك را : " به دين  عيسوي                  نايب    حق    و   خليفه    من    تويي (655)


وآن    اميران   دگر    ،  اتباع    تو                    كرد    عيسي   جمله   را    اشياع   تو (656)


هر اميري كو كشد گردن ، بگير                       يا بكش ، يا خود همي دارش اسير (657)


ليك تا من زنده ام ، اين وامگو                         تا  نميرم  ،  اين رياست   را   مجو (658)


تا  نميرم  من ، تو اين پيدا مكن                       دعوي    شاهي   و    استيلا   مكن (659)


سپس وزير حيله‌گر اميران دوازه ‌گانه را يك به يك نزد خود مي‌خواند و با هر يك از آنها جداگانه سخن مي‌گويد. او به هريك از آن دوازده امير مي‌گويد: نايب بر حق من در دين عيسوي تو هستي و اميران ديگر پيرو‌(اتباع‌) تو هستند و عيسي (ع) همه عيسويان را شيعيان و پيروان (اتباع) تو قرار داده است. بنابراين، هر يك از اميراني كه در برابر تو و فرمانت سركشي كرد، او را دستگير كن ،  بكش و يا اسير كن. اما تا وقتي كه من زنده‌ام اين راز را به كسي نگو و دعوي رياست نكن.

اينك اين طومار  و احكام مسيح                    يك به يك برخوان تو بر امت فصيح (660)


و حالا اين نوشته (طومار) را كه احكام عيسي مسيح (ع) است، بگير و به طور واضح بر همه امت ارائه كن.

هر اميري را چنين گفت او جدا :                   "نيست  نايب جز  تو  در دين  خدا" (661)


وزير حيله‌گر به هر يك از اميران به طور جداگانه گفت : " در دين خداوند يعني مسيحيت تنها تو جانشين و نايب برحقي."

هر يكي را كرد او يك يك عزيز                        هر چه آن را گفت ، اين را گفت نيز (662)


هر يك از اميران را به ظاهر عزيز داشت و هر چه را به امير ديگر گفته بود، به اين يكي هم گفت.

هر يكي را  او يكي طومار  داد                      هر  يكي   ضدّ   دگر   بود   ،   المراد (663)


متن آن  طومارها   بُد   مختلف                       چون حروفْ   آن جمله ، تا يا  از الف (664)


حكم  اين  طومار  ضدّ حكم آن                       پیش از اين كرديم  اين ضد  را  بيان (665)


خلاصه (المراد) اين كه به هر يك از دوازده امير نوشته‌اي داد كه با طومار و نوشته ديگري در تضاد بود. احكام موجود در طومارها كاملا مختلف و ضدّ يكديگر بود همچنان كه شكل حروف از الف گرفته تا ياء با هم مختلفند. البته اين تضاد در مطالب طومارها را قبلا بيان كرده‌ايم.


" كشتن  وزير خويشتن را در خلوت "


بعد از آن چل روز ديگر در ببست                    خويش كشت   و از   وجود خود برست (666)


وزيرحيله‌گر پس از آن كه وصيت‌هاي خود را انجام مي‌دهد و طومارهاي جداگانه‌اي به آن دوازده امير مي‌سپارد، چهل روز ديگر هم خلوت مي‌گزيند و در نهايت خود را با همين خلوت گزيني مرتاضانه هلاك مي‌كند و بدين گونه از شرّ وجود خويش كه باعث بدبختي خود و ديگران بود، آسودگي مي‌يابد.
شايد پذيرش اين مطلب كه كسي براي فريب ديگران تا آنجا پيش برود كه حتي خود را به دست هلاكت بسپارد، مشكل باشد ولي تاريخ بشر نشان داده است كه در بعضي مواقع افراد بيمارگونه‌اي وجود داشتند كه حاضر شدند براي جاودان كردن نام خود به چنين كارهايي دست بزنند. از جمله آنچه درباره "پيغامبر نقابدار" يا همان هاشم بن حكيم معروف به " المقنع" گفته شده است كه او خود را در تنور آتشي به كلي سوزانيد تا پيروانش چنان پندارند كه به آسمان رفته است تا با ياري فرشتگان بازگردد و دين خود را در دنيا ابدي نمايد. به هر حال، درست است كه اين كار منطقي نيست وليسوال اين است كه آيا همه انسانها مردماني منطقي هستند و همه كارهاي انساني از روي منطق صحيح است؟
از زاويه‌اي ديگر، اين كار وزير را مي‌توان نوعي خودكشي در راه عقيده دانست به شرط آن كه او واقعا دين خود را بر حق و دين عيسويان را باطل مي‌دانسته و با فدا كردن خود ضربه‌ي مهلكي بر عيسويان و عقايد آنها زده باشد.

چون كه خلق از مرگ او آگاه شد                       بر    سر     گورش     قيامتگاه    شد (667)


خلق چندان  جمع شد  بر گور  او ،                     مو كنان ، جامه  دران  در شور   او (668)


كان  عدد  را  هم خدا داند  شمرد                      از عرب ، وز  ترك  و از رومي  و كرد (669)


خاك  او كردند  بر سرهاي  خويش                     درد  او ديدند درمان جاي   خويش (670)


آن  خلايق   بر   سر   گورش   مَهي                   كرده خون را از دو چشم خود رهي (671)


به محض آن كه مردم از مرگ وزير حيله‌گر آگاه مي‌شوند هگي از هر قوم و نژادي بر گور او حاضر مي‌شوند. خاك گورش را بر سر خود مي‌ريزند و چنان درد ِ از دست دادن او سراپاي وجودشان را فرامي‌گيرد كه دردهاي خود را فراموش مي‌كنند و گويي آنها را درمان يافته مي‌بينند( درد او ديدند درمان جاي خويش) تا يك ماه بر خاك او مي‌گريستند و از دو چشم خود خون روان (رهي) مي‌كردند.

پايان گفتار 28                             

نظر ها
افزودن جدید
مهسا  - تقدیر   |1391-11-12 23:54:43
امیدوارم روزی از طریق سایت شما شرح کامل مثنوی را مطالعه کرده باشم.
تا همین جا بسیار ممنونم.

سلام
ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
امين مبرهن   |1395-04-19 12:05:07
بيت ٦٦٥ مصرع دوم،پيش از اين كرديم اين ضد را بيان

سلام
ممنون از تذکر شما. اصلاح شد.
موفق باشید

سادات کیائی
امين مبرهن   |1395-04-16 22:10:54
در بعضي نسخ بعد از بيت٦٧٠ اين بيت هم ذكر شده :

جمله از درد و فراقش در فغان

هم شهان و هم مهمان و هم کهان
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
کاشان

 
لینک های مرتبط