گفتار بیست و نهم ابیات 672 تا 699
 
 
 
   

گفتار بیست و نهم ابیات 672 تا 699

نامه الکترونیک چاپ PDF


طلب کردن امت عیسی (ع )از امرا که : ولی عهد از شما کدام است ؟

بعدِ ماهی، خلق گفتند: " ای مِهان !          از امیران کیست بر جایش نشان ؟ (672)


تا به جای او  شناسیمش   امام                دست و دامن را به دست او دهیم " (673)


پس از گذشت یک ماه از مرگ وزیر حیله گر، مردم گفتند :" از میان شما امیران چه کسی نایب و جانشین وزیر است ؟تا او را امام خود قرار دهیم و اختیار خود را به او بسپاریم ."
در بیت 673 برای درست خواندن و رفع مشکل قافیه باید کلمه " امام " را " اِمیم " بخوانیم.


چون که شد خورشید، و ما را کرد داغ          چاره نبود بر مقامش از چراغ (674)


چون که شد از   پیش دیده    وصل یار               نایبی باید از اومان یادگار (675)


چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب       بوی گل را  از که یابیم ؟ از گلاب (676)





حالا که خورشید هدایتگر رفته است و ما را در غم خود سوزانده است ، چاره ای جز این نیست که لا اقل چراغی در جای آن خورشید فروزان قرار دهیم . اکنون که یار از پیش دیدگان ما رخت بربسته است باید نایبی برایش پیدا کنیم که یادآور او باشد. پس از گذشت فصل گل و خرابی گلشن ، بوی گل را باید از گلاب بجوییم.
مولانا در این چند بیت این نکته را یادآور می شود که سلوک بدون پیروی از پیر و مرشد تقریبا غیر ممکن است . در موارد بسیار نادری هم که ظاهرا پیری به صورت مشخص در کار نبوده است نظر مولانا این است که در آن موارد نیز کار توسط همت پیران به ظاهر غایب انجام شده است.


هر که تنها ، نادراٌ، این ره بُرید           هم ، به عون همت پیران رسید


دفتر اول بیت 2987


چون خدا اندر نیاید در عیان                نایب حق اند این پیغمبران (677)


نه ، غلط گفتم ، که نایب از منوب        گر دو پنداری ، قبیح آید نه خوب (678)


از آنجا که خداوند در عالم مادی به چشم ظاهر دیده نمی شود ، انبیا الهی نایب او در میان مردم هستند . به عبارت دیگر پیامبران الهی که مظهر صفات خداوند در این عالم هستند باید همچون خود خداوند مورد اطاعت قرار گیرند و گمان نشود پیروی از آنان چیزی غیر از پیروی و اطاعت از خداوند است .
در بیت 678 مولانا حرف خود را با صراحت بیشتری بیان می کند و می گوید اصلا مسئله این نیست که اطاعت از پیامبران مانند اطاعت از خداست بلکه اساسا هیچ گونه دوئیت و دوگانگی بین آنها نیست و نایب (پیغمبران ) و منوبٌ عنه (خداوند ) را دو موجود پنداشتن غلط و ناپسند است. مولانا در اینجا به نوعی به مسئله وحدت وجود می پردازد هر چند محدوده آن در اینجا فقط خداوند و پیغمبران است.اما مثالهای بعدی او این محدوده گسترده تر می شود.


نه، دو باشد تا تویی صورت پرست                   پیش او یک گشت ، کز صورت برست (679)


چون به صورت بنگری ، چشم تو دوست           تو به نورش در نگر کز چشم رُست (680)


نور هر دو چشم نتوان فرق کرد                      چون که در نورش نظر انداخت مرد (681)


ده چراغ ار حاضر آید در مکان                          هر یکی باشد به صورت غیر آن (682)


فرق نتوان کرد نور هر یکی                             چون به نورش روی آری، بی شکی (683)


گر تو صد سیب و صد آبی بشمری                    صد نماند، یک شود چون بفشری (684)


مولانا در این ابیات سعی می کند با آوردن مثالهای مختلف مسئله پیچیده وحدت نایب با منوب عنه را تا حدی روشن کند.می گوید اگر تو صورت پرست و ظاهر بین باشی و تنها دید مادی داشته باشی این وحدت را درک نمی کنی و در نظر تو نایب و منوب عنه دو چیز کاملا مجزا هستند.اما کسی که از عالم صورت و ظاهر فراتر رفته است نایب و منوب عنه را یکی می بیند.مثلا اگر تو به ظاهر توجه داشته باشی و به چهره ات نگاه کنی خواهی دید که دو چشم داری ( چشم تو دوست ) در حالی که دید و نور آن یکی است. یا در جایی که تعدادی چراغ وجود داشته باشد اگر نظر شما به ظاهر باشد چراغ های متعدد می بینید ولی اگر به نور آنها دقت کنید خواهید دید که یک نور بیشتر نیست. و مثال دیگر اینکه اگر صد سیب و صد به ( آبی ) را فشار دهی و آبشان را بگیری ، آن آب میوه یکی است و دیگر تعددی ندارد.
در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که مولانا این مثالها را برای تقریب ذهن آورده است و الا همه ی آنها قابل مناقشه هستند.

در معانی قسمت و اعداد نیست           در معانی تجزیه و افراد نیست (685)


علت اینکه در عالم معنی فقط وحدت دیده می شود این است که در عالم معنی و امور معنوی اصلا تقسیم و تجزیه و افراد وجود ندارد و این گونه چیزها مختص عالم ماده است.

 

اتحاد یار با یاران خوش است              پای معنی گیر، صورت سرکش است (686)


صورت سرکش گدازان کن به رنج        تا ببینی زیر او وحدت چو گنج (687)


ور تو نگدازی،عنایتهای او                   خود گدازد، ای دلم مولای او (688)


او نماید هم به دلها خویش را              او بدوزد خرقهَ  درویش را (689)


منظور از " اتحاد یاران" یکی و یکسان بودن پیامبران و اولیا الهی ( یاران) با خداوند (یار) است.اما کسی که هنوز در بند صورت و ظاهر مادی عالم است هرگز این معنی را درک نمی کند.این صورت سرکش را باید با رنج و زحمت و ریاضت رام کنی تا در زیر آن "وحدت" یعنی اتحاد یار با یاران را ببینی.حتی اگر خودت هم این کار را نکنی، خداوند خواهد کرد و خود را به دلها می نماید.در واقع در این صورت کسی که درویش می شود خدا او را درویش می کند و برای او "خرقه(لباس درویشی)می دوزد".این نوع وصال را در اصطلاح صوفیان وصال"وَهبی" در مقابل وصال "کسبی" می نامند که در آن آنچه مهم است عنایت خداوند است نه ریاضت سالک.البته روشن است که در وصال کسبی نیز سالک بدون عنایت خداوند راه به جایی نمی برد.

به قول خواجه حافظ:

به رحمت سر زلف تو واقفم ورنه             کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن


منبسط بودیم و یک جوهر همه         بی سر و بی پا بدیم آن سر همه (690)


یک گهر بودیم همچون آفتاب             بی گره بودیم و صافی همچو آب (691)


چون به صورت آمد آن نور سَره          شد عدد، چون سایه های کنگره (692)


کنگره ویران کنید از منجنیق              تا رود فرق از میان این فریق (693)


مولانا در این ابیات چگونگی آمدن مخلوقات را از عالم وحدت و معنی به عالم کثرت و ماده بیان می کند.می گوید : پیش از آمدن به این عالم خاکی همگی یک جوهر گسترده (منبسط) و بدون تعین و خصوصیات بودیم.در آن عالم هیچیک از این تعینات مانند سر و پا و اجزا مادی دیگر را نداشتیم و وجودمان وجودی نامحدود و نا متعین بود. این وجود و گوهر منبسط در ابتدا بدون هیچگونه ناصافی و(گره) بود و مانند آفتاب همه جا را روشن کرده بود.ویا مانند آب زلال و روشن در همه جا پخش شده بود.اما همین نور سره (خالص و پاک) وقتی به عالم صورت ( عالم مادی) آمد دچار کثرت و چندگانگی شد، و همانطور که آفتاب بر دیوار کنگره دار می تابد و سایه اش نیز به شکل کنگره کنگره برزمین می افتد. هرچند آفتاب واحد است اما سایه ی آن که به شکل کنگره های مختلف بر زمین می افتد متعدد و کثیر است.حال اگر می خواهید دوباره همان وحدت و یگانگی را مشاهده کنید باید با منجنیق ریاضت، و ترک علایق مادی و از همه مهمتر در مکتب مولانا، با "عشق" این کنگره ها را که همان وابستگی های مادی و این جهانی است ویران کنید تا هرگونه کثرت و فرق و تمایز به وحدت اولیه خود برگردد.
( کنگره: آجر و خشت هایی به شکل مثلث یا نیم دایره که بالای دیوار یا برج و بارو می ساختند.)

شرح این را گفتمی، من از مری         لیک ترسم، تا نلغزد خاطری (694)


نکته ها چون تیغ فولاد است تیز         گر نداری تو سپر، واپس گریز (695)


پیش این الماس، بی اسپر میا           کز بریدن تیغ را نبود حیا (696)


زین سبب من تیغ کردم در غلاف        تا که کژخوانی نخواند برخلاف (697)


مولانا به این نکته توجه دارد که سخنانش در ابیات پیشین در خصوص وحدت وجود برای همه مخاطبان به سادگی قابل درک نیست.بنابر این میگوید : من این مطلب را تا به این اندازه گفتم اما می ترسم کسانی که قدرت فهم آن را ندارند با من به ستیز( مری: مراء، جدال) برخیزند.پس بیش از این شرح نمی دهم تا آنها که نمی فهمند به گمراهی نیفتند.در بیت 695 و ابیات بعدی به این نکته اشاره می کند که این مباحث مانند شمشیر برنده است و اگر کسی ظرفیت لازم را ندارد نباید خود را در معرض آنها قرار دهد زیرا ممکن است هلاک شود.به همین سبب می گوید: من بیش از این نمی گویم تا کسی از سخن من برداشت سوء نکند.

 

آمدیم اندر تمامی داستان              وز وفاداری جمع راستان (698)


کز پس این پیشوا، برخاستند         برمقامش نایبی می خواستند (699)


دوباره به داستان وزیر برگشتیم تا تمامش کنیم.حکایتی که دوستان وفادار ما خواستار شنیدن ادامه آن هستند.
خلاصه اینکه پس از مرگ وزیر، مردم خواستند نایبی برایش انتخاب کنند.


پایان گفتار 29



نظر ها
افزودن جدید
سمیه مهدوی نیا   |1391-08-19 19:46:25
قطعا همینطوره که ما برای تربیت نیازمند واسطه های تربیتی هستیم و به تنهایی نمیتوانیم در سلوک خود موفق باشیم
علیرضایی   |1391-10-02 12:38:48
سلام .ممنون استفاده کردم.
ناشناس   |1395-04-19 11:57:42
به نظرم ابيات ٦٧٤ و ٦٧٥ احتمالا جابجا نوشته شده است،

سلام
حق با شما بود. اصلاح شد.
ممنون از دقت نظر شما
موفق باشید

سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
آبشار چره

 
لینک های مرتبط