گفتار سي ام ابيات 700 تا 730

نامه الکترونیک چاپ PDF

"منازعات  امرا  در  ولي عهدي"


يك اميري  زآن اميران پيش رفت            پيش آن قوم  وفا انديش   رفت (700)

گفت: " اينك،  نايب آن مرد  من              نايب   عيسي  منم   اندر    زَمَن (701)

اينك، اين طومار برهان من  است           كين نيابت بعد از او آن من است (702)

يكي از آن دوازده امير كه چون ديگر اميران داعيه‌ي نيابت وزير درسرداشت، برخاست و نزد آن مردم وفادار رفت و به آنها گفت: در زمان حاضر من نايب آن وزير و درؤاقع، نايب حضرت عيسي هستم و اين حكم و فرمان مكتوب‌(طومار‌) دليل گفتار من است و نشان مي‌دهد كه من پس از وزير جانشين او هستم.

آن   امير ديگر آمد   از كمين                 دعوي او در خلافت  بُد  همين  (703)

از بغل  او  نيز  طوماري  نمود              تا برآمد هر دو را خشم  ِ جهود  (704)

امير ديگري سر از گوشه‌اي بيرون آورد و همين ادعا را در مورد نيابت وزير مطرح كرد و براي اثبات مدعايش او نيز طوماري منسوب به وزير ارائه كرد. اين مسئله باعث شد تا آن  دو امير كه هر يك خود را برحق مي‌دانستند، سخت از يكديگر خشمگين شوند.
( خشم جهود: خشم شديد )

آن    اميران   دگر      يك يك     قطار                   بر كشيده       تيغ هاي     آبدار  (705)

هر يكي   را  تيغ و  طوماري  به   دست               در هم افتادند چون پيلان مست  (706)

صد    هزاران  مرد   ترسا    كشته    شد              تا  ز   سرهاي   بريد ه  پشته  شد (707)

خون روان شد همچو سيل از چپ و راست           كوه كوه اندر هوا ، زين گرد خاست  (708)

تخم هاي فتنه كو كشته بود                               آفت   سرهاي   ايشان گشته   بود  (709)

اميران ديگر هم كه هر يك خود را نايب بر حق وزير مي‌دانستند ، اين بار به حكم و طومار قناعت نكردند بلكه با شمشيرهاي آبدار همچون پيلان مست و وحشي به جان هم افتادند. آن تخم‌هاي فتنه و نفرقه‌اي را كه وزير مكار كاشته بود ، كار خود را كرد و در نتيجه صدها هزار مسيحي جان خود را بر سر تعصب‌هاي نارواي ديني از دست دادند چنان‌كه از سرهاي آنان پشته‌ها به وجود آمد و خونشان چون سيل روان شد و فضا كاملا غبارآلود شد.
مولانا در اين ابيات به اين مطلب اشاره مي‌كند كه هر چند حقيقت دينچيزي جز يكرنگي نيست اما خودخواهي‌ها و خودنگري‌هاي رياست‌طلبان باعث مي‌شود تا ايمان مردم به تعصب‌ها آلوده شود و ايماني كه به تعصب آلوده شد ديگر نه تنها بت شكن نيست بلكه بت ساز مي‌شود و اين همه اختلافات اديان و مذاهب حاصل همين خودخواهي‌هاي رياست‌ طلبان ديني و تعصب‌هاي مردم عامي است. مولانا كه خود در بحبوحه‌ي جنگهاي صليبي و در گيرودار اختلافات مذاهب اسلامي مي‌زيست ، به خوبي به اين مطلب توجه داشت و اين همان چيزي است كه امثال او را بر بسياري از عالمان هم عصر خويش برتري مي‌بخشد.

جوزها بشكست، و آن كآن مغز داشت            بعد ِ  كشتن  روح  پاك  نغز    داشت  (710)

كشتن  و  مردن كه  بر نقش تن  است           چون  انار  و  سيب را بشكستن  است  (711)

آنچه شيرين است ،  آن شد  نار دانگ             وآن كه پوسيده ست ، نبود غير بانگ  (712)

آنچه  با معني است ،  خود  پيدا  شود            وآنچه   پوسيده ست ، او  رسوا  شود (713)


دراينجا، مولانا داستان را رها مي‌كند و به اين مسئله مي‌پردازد كه مرگ حقيقت انسان‌ها را نمايان مي‌كند. او مردن و كشته شدن انسان‌ها را به شكستن جوز ( گردو ) يا فشردن سيب و انار تشبيه كرده است و مي‌گويد : همان‌طور كه با شكستن گردو مغز آن آشكار مي‌شود و با فشردن سيب و انار شربتي از آنها حاصل مي‌شود، مرگ هر كس به ما نشان مي‌دهد چه كسي داراي روح پاك و لطيف (نغز ) بوده و به خدا پيوسته است و چه كسي مانند انار پوك و فاسد به جاي آن كه از آن شربت خوشمزه ( ناردانگ ) به دست آيد فقط صدايي دارد و لاغير.

رو  به  معني كوش اي  صورت پرست!          زآن كه معني بر تن صورت پَر است (714)

همنشين   اهل    معني   باش   ،    تا           هم  عطا  يابي   و  هم   باشي    فتي (715)

جان بي معني ، در اين تن ، بي خلاف           هست  همچون تيغ چوبين در  غلاف  (716)

تا  غلاف  اندر بود  ،  با  قيمت   است            چون برون شد ، سوختن را آلت است  (717)

تيغ   چوبين    را    مبَر   در    كارزار              بنگر   اول  ،  تا    نگردد   كارْ     زار  (718)

گر   بود   چوبين   ،   برو  ديگر طلب              ور   بود   الماس   ،  پيش  آ  با طرب (719)


مولانا به افراد ظاهربين و صورت پرست توصيه مي‌كند تا به دنبال جنبه معنوي و روحاني هستي كه از آن به " معني " تعبير مي‌كند، باشند و " معني " را براي تن آدمي همچون بال و پر براي پرنده مي‌داند كه پرنده براي پرواز بدان نياز دارد و انسان نيز براي اوج‌گيري نياز به پرداختن به جنبه معنوي خود دارد. در ادامه به همنشيني با اهل معني سفارش مي‌كند تا از اين راه هم سالك راهنمايي شود و هم در زمره جوانمردان (فتي‌)  درآيد. پس از آن جان ِ بي معني و ناآشنا با معنويت را به شمشيري چوبي تشبيه مي‌كند كه نمي‌توان از آن در جنگ واقعي سود جست هر چند به ظاهر همچون شمشير واقعي است. اگر انسان به چنين شمشيري در جنگ تكيه كند مطمئنا كارش زار خواهد بود. در پايان نيز مي‌گويد : اگر تو فاقد معني در جان خود هستي پس بايد بروي و جان ديگري طلب كني ولي اگر جانت همچون الماس تيز و درخشان است با اميد به موفقيت در مبارزه پيش بيا و جنگ كن چون در اين صورت جان تو ديگر همچون يك تيغ چوبين نيست بلكه همچون شمشير تيز و درخشاني است كه هر مانعي را از سر راه برمي‌دارد.

تيغ در   زرادخانه    اولياست                 ديدن  ايشان   شما    را  كيمياست (720)

تيغ واقعي و برنده و درخشان كه همان جان آشنا با معنويت و عالم معني است تنها در زرادخانه اولياء خدا يافت مي‌شود و اگر شما فاقد چنين تيغي هستيد و در طلب اين تيغ برنده الماسي هستيد بايد نزد اولياء خدا برويد تا ديدار آنان همچون كيميايي جان نا آشناي شما را به جان آشنا با حقيقت تبديل كند و تيغ چوبين شما را به تيغي الماسي بدل نمايد.

جمله   دانايان همين گفته ،  همين               هست    دانا    رحمه   للعالمين (721)

در آيه 107 از سوره انبياء خداوند به پيامبر (ص) خطاب مي‌كند : و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين ، و مولانا معتقد است كه همه پيران راه حق و دانايان اين راه نيز همچون پيامبر (ص) براي عالميان رحمت هستند و موجب هدايت مردمند و اين سخن همه دانايان است.

گر  اناري  مي خري  ،  خندان  بخر             تا   دهد    خنده   ز  دانه    او   خبر  (722)

اي مبارك خنده اش ، كو از دهان               مي نمايد دل ، چو در از درج  جان (723)

نامبارك   خنده   آن   لاله       بود               كز  دهان   او   سياهي   دل    نمود  (724)

نار  خندان ،   باغ   را  خندان  كند               صحبت   مردانت   از    مردان  كند (725)


مولانا معتقد است كه وجود رهبر و مرشد براي تربيت سالك ضروري است ولي به اين نكته نيز بارها اشاره مي‌كند كه بايد در انتخاب پير و مرشد دقت كرد و گول مدعيان دروغين را نخورد. در اينجا نيز به همين مطلب اشاره مي‌كند و مردي را كه آشنا به حقايق و معاني غيبي و الهي  باشد به انار شيرين و رسيده اي تشبيه مي‌كند كه از فرط رسيدگي، پوستش شكافته شده و دانه هاي آن آشكار است. مانند مرد كاملي كه وقتي دهان باز مي‌كند مرواريدهاي اسرار الهي را مي‌توان از صندوقچه( درج ) جانش مشاهده كرد. برخلاف گل لاله كه آن هم خندان است اما وقتي دهانش باز است سياهي دلش آشكار مي‌شود. ( منظور شقايق سرخ است كه گلبرگهايش در قسمت وسط سياه است) مرشدان دروغين نيز مانند همين لاله ها هستند كه وقتي دهان باز مي‌كنند دل و درون سياه خود را به نمايش مي‌گذارند. پس بايد در انتخاب پيرو مرشد دقت كرد و به هر ابليس آدم رويي نبايد دست داد.

چون بسي ابليس آدم روي هست          پس به هر دستي نشايد داد دست


دفتر اول بيت 317


همان طور كه انار رسيده و خندان، باغ را خندان و با نشاط مي‌كند. در كنار مردان حق بود و همنشيني با اولياء خدا انسان را در زمره آنان قرار مي‌دهد.

گر  تو   سنگ ِ صخره  و  مرمر   شوي        چون به صاحب دل رسي ، گوهر شوي (726)

مهر  پاكان   در   ميان   جان     نشان         دل   مده   الا   به     مهر      دلخوشان (727)

كوي   نوميدي   مرو   ،  اوميدهاست         سوي   تاريكي  مرو  ،   خورشيدهاست (728)

دل  تو  را  در كوي   اهل دل كشد            تن   تو  را  د ر حبس آب و گل كشد (729)

هين  ،  غذاي  دل  بده   از   همدلي         رو     بجو     اقبال     را   از      مقبلي (730)


مولانا در اين ابيات با تعبيرهاي مختلفي همچون " پاكان " ، " دلخوشان " ، " خورشيدها " ، " اهل دل " و‌"مقبل " به مردان راه حق اشاره مي‌كند و همنشيني با آنان را راه نجات و اميدواري مي‌داند. همان طور كه اگر انسان به دنبال دل خود برود به كوي اهل دل مي‌رسد، پيروي از خواهش‌هاي نفساني و تن نيز انسان را اسير دنياي فاني مي‌كند. در پايان نيز مي‌گويد : با همنشيني با مردان حق به دل خود غذا بده و تلاش كن تا از مقبلان و كساني كه از اقبال الهي برخوردارند، كسب اقبال كني.

پايان گفتار سي‌ام



نظر ها
افزودن جدید
علی چراغیان /خراسان رضوی  - عرض ادب   |1391-09-16 17:27:38
سلام از سایت شما درتفسیر مثنوی استفاده نمودم کار گشابود زحمات شما بزرگوار در حفظ ونشر ادبیات کهن شایان تقدیر است در پناه حق باشید

سلام
ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
عباس  - ادامه تفسیر مثنوی   |1391-09-26 20:56:20

هر ندایی که ترا بالا کشید آن ندا می‌دان که از بالا رسید
با سلام خدمت استاد عزیز،
امید دارم که هر کجا هستید در پرتو الطاف الهی تندرست و سلامت باشید.
این حقیر چند صباحیست که از این اقیانوس دریای عشق شما(تفسیر مثنوی) و از این دمی که در این نای دمیده اید به اندازه جام وجودم بهره هاگرفت ام اما بقول آن عاشق بخاریی:
گفت من مستسقیم آبم کشد گرچه می‌دانم که هم آبم کشد

می‌خواستم از شما تمنا بکنم که اگر امکانش هست این تفسیر را ادامه دهید چرا که شرح های مثنوی اونلاین خیلی کم هستند و اگر هم هستند به این زیبا و ژرفایی نیستند.
با سپس بیکران از شما
سینا  - تشکر   |1394-05-10 12:55:08
با سلام
مطالب سایت بسیار کمک کننده بوده و من امیدوارم که این لطف شما ادامه داشته باشد.

سلام
ممنون از لطف شما.سعی می کنم ادامه بدم.
موفق باشید
سادات کیائی
ثريا  - سپاسگزاري   |1394-08-09 10:39:32
سلام
روزهايي پر از موفقيت و شادي را برايتان آرزومندم
از مطالب خيلي بهره مي برم سپاسگزارم
به اميد ادامه دادن

سلام
ممنون از لطف شما.
سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
شیراز

 
لینک های مرتبط