گفتار سي و يكم ابيات 731 تا749
 
 
 
   

گفتار سي و يكم ابيات 731 تا749

نامه الکترونیک چاپ PDF

تعظيم نعت مصطفي (ص)، كه مذكور بود در انجيل

بود در انجيل نام مصطفي           آن سر پيغمبران، بحر صفا (731)

در اين بيت و ابياتي كه تا داستان بعدي مي‌آيد مولانا تلاش مي‌كند تا به سوالي كه ممكن است از خواندن داستان قبلي پديد آمده باشد، پاسخ دهد. سوال اين است كه اگر بر فرض اين اختلافاتي كه در اثر حيله ونيرنگ وزير جهود در بين قوم عيسي (ع) پيش آمد، رخ نمي‌داد آيا پيروان عيسي (ع) براي هميشه رستگار بودند؟ و ديگر نيازي به بعثت پيامبر اسلام نبود؟
به طور كلي جواب مولانا به اين مسئله اين است كه هر چند جوهر و اصل تعاليم همه انبياي الهي يكي است ولي هر پيامبري دور و زمان خاص خود را دارد كه با پايان يافتن آن، دور و نوبت پيامبر ديگر شروع مي‌شود و مردم بايد براي نيل به كمال نهايي از پيامبر زمان خود پيروي كنند. بنابراين، حتي اگر حيله‌هاي وزير جهود و امثال او نيز كارگر نمي‌افتاد و دين عيسي (ع) از هرگونه تفرقه و انحرافي ايمن مي‌ماند، بالاخره روزي دورش به اتمام مي‌رسيد و پيامبر ديگري دور خود را آغاز مي‌كرد.
مطابق اين جواب آن گروهي از پيروان عيسي (ع) كه به اين مطلب آگاهي داشتند از تفرقه‌ها مصون ماندند و گمراه نشدند زيرا مي‌دانستند طبق آنچه در انجيل آمده است پس از عيسي (ع ) پيامبر اسلام مصطفي (‌ص‌) دوران پيامبري خود را آغاز خواهد كرد.
اين كه نام پيامبر اسلام در انجيل ذكر شده است مطلبي است كه در بعضي از آيات قرآن از جمله قسمتي از آيه 6 سوره الصف به آن اشاره شده است:  ... مبشراً برسول ٍ ياتي من بعدي اسمه احمد ... " ...بشارت دهم به آمدن رسولي كه پس از من (عيسي) مي‌آيد و نامش احمد است ... "
در شرح اين آيه، مفسران قرآن مانند طبري ، ابوالفتوح و امام فخر رازي مراد از اين بشارت را اشاره به نام و نشان پيامبر اسلام دانسته‌اند. البته دركتاب مقدس رايج مسيحيان نام محمد يا احمد به صراحت ديده نمي‌شود ولي ظاهرا مفسران قرآن نام " پاراكليتوس" را كه عربي شده آن " فارقليط " و در ترجمه فارسي ‌"تسلي‌دهنده‌" است و در انجيل يوحنا در فصل‌هاي 14 و 16 به عنوان كسي كه پس از رفتن عيسي(ع) از جانب پروردگار مي‌آيد، مصداق نام پيامبر اسلام مي‌دانند. البته در انجيل معروف به" برنابا " نام پيامبر اسلام به صراحت آمده است ولي اين انجيل مورد تاييد كليسا نيست. به هرحال، مولانا معتقد بوده است كه نام پيامبر اسلام در انجيل ذكر شده است و آنان كه به اين مسئله معرفت داشتند، منحرف نشدند.

بود   ذكر  حِليه ها   و  شكل  او                  بود   ذكر  غزو   و  صوم   و  اكل  او  (732)

" حِليه " به معني مشخصات ظاهري كسي و يا به معني زينت و زيور است و در اينجا، مولانا مي‌خواهد بگويد كه در انجيل از شكل و شمايل پيامبر اسلام و نيز از جنگها و روزه  و خورد و خوراك او سخن به ميان آمده بود.

طايفه   نصرانيان  ،   بهر   ثواب                  چون   رسيدندي  بدان  نام  و  خطاب ، (733)

بوسه دادندي  بر آن  نام شريف                 رو   نهادندي  بر آن   وصف   لطيف  (734)

گروهي از نصرانيان(مسيحيان ) وقتي به نام پيامبر اسلام در انجيل برمي‌خوردند، آن را مي‌بوسيدند و عزيز مي‌شمردند.

اندر اين فتنه كه گفتيم ، آن گروه               ايمن   از  فتنه   بُدند   و  از  شكوه  (735)

در اين فتنه حيله و تفرقه‌افكني وزير جهود كه پيشتر بيان كرديم، اين گروه از مسيحيان كه از وجود نام پيامبر اسلام در انجيل مطلع بودند و به آن احترام مي‌گذاشتند، از اين فتنه و شكوه ( ترس و بيم) ايمن بودند.

ايمن  از  شرّ  اميران  و   وزير                     در  پناه   نام    احمد    مُستجير  (736)

آن گروه از مسيحيان در پناه نام احمد از شر اميران و وزير حيله‌گر در امان ماندند.

نسل ايشان  نيز هم  بسيار  شد                نور احمد  ناصر آمد ،  يار  شد  (737)

نسل آن گروه از مسيحيان كه منتظر ظهور پيامبر اسلام بودند، فراوان شد و نور پيامبر اسلام (احمد) يار و ياور آنان شد.

وآن  گروه  ديگر از  نصرانيان                      نام  احمد  داشتندي   مُستهان  (738)

مُستهان  و خوار گشتند از فتن                  از  وزير  شوم راي ِ  شوم  فَن  (739)

هم مُخبّط دينشان  و حكمشان                   از  پي   طومارهاي  كژ   بيان  (740)

اما آن گروه ديگر مسيحيان كه نام احمد را خوار داشتند، خودشان در اثر فتنه‌هاي آن وزير بدكار و نابكار دچار خواري و ذلت شدند و بدين ترتيب دين و آيينشان به سبب آن طومارهاي درهم وبرهم و متناقض، آشفته و پريشان شد.

نام احمد اين چنين ياري كند                   تا كه نورش ، چون نگهداري كند ؟  (741)

مولانا اين‌گونه نتيجه مي‌گيرد كه : وقتي تنها نام احمد(ص) اين‌گونه يار و ياور مي‌شود، پس ببين نور او و هدايت مستقيم او چه كارها در حفظ  و نگهداري مردم از انحراف‌ها و تباهي‌ها مي‌كند.

نام احمد چون حصاري شد  حصين           تا  چه  باشد ذات آن  روح الامين ؟  (742)

نام احمد (ص) به تنهايي همچون حصاري محكم و استوار بود كه هر آن كس به آن دژ درآمد از فتنه‌ها در امان ماند. پس ببين ذات او ( كه روح الامين و رازدار پروردگار است) تا چه اندازه پناهگاهي مستحكم و اطمينان‌بخش است .


حكايت پادشاه جهود ديگر كه در هلاك دين عيسي سعي نمود


بعد از اين خونريز ِ  درمان ناپذير             كاندر افتاد   از بلاي  آن   وزير  (743)

يك  شه ديگر  ز  نسل آن جهود             در هلاك  قوم عيسي  رو  نمود  (744)


مولانا كه در داستان وزير مكرانديش نشان داد مكر و حيله نمي‌تواند مانهع پيروزي نهايي حق شود، در اين داستان جديد نيز كه مربوط به يكي از قصص قرآن است، در پي آن است تا نشان دهد همان‌گونه كه تزوير و حيله در معارضه با حقيقت موفق نيست، جبر و زور و اكراه هم نمي‌تواند مانع پيروزي نهايي حق شود. مولانا با بيان اين داستان جديد مي‌خواهد بگويد حتي اگر پادشاه جهود در داستان قبلي به نصيحت وزير مكار خود عمل نمي‌كرد و به جبر و زور متوسل مي‌شد باز هم موفق به نفي حقيقت نمي‌شد. در واقع، شايد بتوان گفت حيله و تفرقه شايد بتواند ترديدي در فهم حقيقت بوجود آورد، اما جبر و فشار ستمگرانه به هيچ وجه نمي‌تواند حقيقت را مخفي كند.
حال در اينجا مولانا در شروع حكايت پادشاه جهود ديگر مي‌گويد: پس از آن پادشاه خون ريز و مريض درمان ناپذير كه بالاخره به واسطه مكر وزير خود ساقط شد، پادشاهي ديگر از نژاد آن شاه ( يا از نژاد روحاني او نه از نژاد جسماني او‌) به هلاك و نابودي قوم عيسي (ع) روي آورد.

گر خبر خواهياز اين ديگر خروج                    سوره برخوان:  والسما ذات ِ البروج  (745)

اگر به دنبال آگاهي از خبر خروج و ظهور اين شاه جديد جهود هستي بايد سوره بروج را بخواني كه داستان آن را نقل كرده است. طبق آنچه در قرآن آمده است اين قصه در ميان قومي به نام اصحاب اُخدود رخ داده است. بنابر آنچه در بعضي از تفاسير در مورد اين آيات آمده است شخصي يهودي به نام " ذونُواس "  كه آخرين پادشاه حِمير در يمن بود به سوي نجران حركت كرد و مسيحياني را كه حاضر به ترك آيين و مذهب خود نشدند در آتش افكند و بعضي را نيز به ضرب شمشير كشت.

سنت  بد ،   كز شه  اول   بزاد                    اين  شه ديگر قدم   بر  وي  نهاد  (746)

سنت و روش بدي كه آن شاه يهودي اول ( در داستان پيش ) از خود باقي گذاشته بود، سرمشق اين شاه يهودي جديد كه از نسل او و يا پيرو او بود شد و او نيز قدم در همان راه نابودي مسيحيان گذاشت.

هر كه  او بنهاد  ناخوش  سنتي               سوي  او  نفرين  رود  هر  ساعتي (747)

نيكوان رفتند  و سنت ها  بماند                  وز   لئيمان  ظلم و لعنت ها  بماند  (748)

تا قيامت هر كه جنس ِ آن بَدان                  در  وجود آيد ، بود رويش بدآن (749)


در اين سه بيت مولانا به اين مسئله اشاره مي‌كند كه آدم‌ها مي‌روند ولي آثار اعمال آنان باقي مي‌ماند. سنت‌هاي نيك از افراد نيك باقي مي‌ماند ولي از لئيمان و فرومايگان چيزي جز سنت‌هاي بد و ظلم باقي نمي‌ماند كه موجب لعنت دائم آنها مي‌شود. تا قيامت نيز هر انسان بدي بوجود آيد رويش به آنان است يعني، داراي همان روحيات اهريمني است و از نسل آنان به حساب مي‌آيد. چنانچه در اين داستان نيز اين پادشاه جديد ممكن است واقعا از نسل پادشاه يهود اول نباشد ولي چون از سنت بد او پيروي مي‌كند، مولانا او را از نسل او مي‌داند.

پايان گفتار سي و يكم

نظر ها
افزودن جدید
عباس  - درود بی کران   |1391-10-02 02:00:44
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت
هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت
سلام خدمت استاد عزیز،
با تشکراززحمات ارزنده شما وامید که همیشه موفق وپاینده باشید.

سلام
خیلی ممنون از لطف شما.مخصوصا بابت این اشعار زیبا.
پیروز و سربلند باشید.
سادات کیائی





علیرضایی   |1391-10-02 14:23:49
سلام استاد.ممنون از زحماتتون .هم استفاده کردم هم تفکر.
به این اندیشیدم که جز کدام دسته از افراد بالا هستم .باید بمیرم تامشخص بشه.

سلام
ان شاءالله شما جزء خوبها هستيد.
موفق باشيد
سادات كيائي
دوستی   |1391-10-05 00:51:59
با سلام و درود فراوان
از مطالب و اشعار زیبایتان بهره بردم
ایام به کام
تندرست و سرافراز باشید

سلام
ممنون از لطف شما.
موفق و سر بلند باشید.
سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
تبریز

 
لینک های مرتبط