گفتار سي و چهارم ابيات 787 تا 815
 
 
 
   

گفتار سي و چهارم ابيات 787 تا 815

نامه الکترونیک چاپ PDF

به سخن آمدن طفل در ميان آتش و تحريض كردن خلق را در افتادن به آتش


يك زني  با  طفل آورد  آن جهود              پيش آتش ،   و آتش  اندر  شعله  بود (787)


مولانا در بيت 773 داستان پادشاه جهودي را مطرح كرد كه آتشي برپا كرده و در كنار آن بتي قرار داده بود و مي‌گفت: هر كس به اين بت سجده كند از آتش خلاصي مي‌يابد و الا بايد در آتش سوزانيده شود. در اينجا، همان داستان را ادامه مي‌دهد و مي‌گويد: در حالي كه آتش شعله‌ور بود ، آن شاه جهود زني را همراه بچه‌اش پيش آن بت آورد تا زن به بت سجده كند.

طفل از او  بستد،  در آتش  درفكند               زن  بترسيد  و  دل  از  ايمان  بكند (788)


شاه جهود بچه را گرفت و در ميان شعله‌هاي آتش افكند. زن ترسيد و ايمانش سست شد.

خواست تا او سجده آرد  پيش بت               بانگ  زد آن طفل :  انّي لَم  اَمُت (789)


همين كه زن خواست به خاطر نجات كودك خود بر آن بت سجده كند، كودك از ميان شعله‌هاي آتش فرياد زد: به راستي كه من نمرده‌ام !

اندر  آي  مادر ، اينجا  من  خوشم                 گر   چه  در    صورت   ميان    آتشم  (790)

چشم بند است آتش از  بهر حجاب                رحمت است اين سر برآورده  ز جيب  (791)

اندر آ   مادر ،   ببين   برهان    حق                تا   ببيني    عشرت   خاصان    حق (792)

اندر آ   و   آب    بين   آتش  مثال                   از  جهاني كآتش است  آبش  ،   مثال  (793)

اندر آ، اسرار   ابراهيم       بين                     كو  در آتش يافت  سرو   و   ياسمين (794)


در اين ابيات مولانا از زبان آن كودك تصويري از مراتب حيات انساني و كمالي كه فرد مي‌تواند در پرتو پيروي از حق به دست آورد، عرضه مي‌كند. كودك خطاب به مادر خود كه به خاطر نجات او دچار تزلزل در ايمان شده است، مي‌گويد: ظاهر آتش تو را دچار اشتباه نكند، به ميان آتش بيا و ببين كه من در اينجا حالم خوب است. اين آتش در‌واقع‌، رحمتي است كه سر از گريبان ( جيب ) غيب برآورده ولي ظاهرش به شكل آتش است تا آنان كه در حجاب غفلت هستند، واقعيت آن را تشخيص ندهند. اي مادر ! به ميان آتش بيا تا برهان حق و كامراني و خوشي بندگان خاص خداوند را مشاهده ‌كني. به ميان آتش بيا تا ببيني اين چيزي كه تو  ظاهرا آتش مي‌بيني در واقع، آبي است كه ظاهرش مانند آتش است و اين خود مثالي از جهان مادي و دنيايي است كه هر چه در آن ظاهرا مثل آب خوب و گوارا است، در‌واقع‌، مثل آتش سوزاننده است. يعني، امور آن عالم برخلاف اين عالم است و كسي كه معرفت پيدا كند، چشم دلش گشوده مي‌شود و واقعيات را آن گونه كه هستند مي‌بيند نه آن گونه كه به ظاهر مي‌نمايند. در ادامه ، مولانا از زبان كودك به قصه حضرت ابراهيم در قرآن اشاره مي‌كند كه چگونه آتش بر او سرد شد و به گلستان تبديل شد.

مرگ    مي ديدم   گَه ِ  زادن  ز  تو                 سخت   خوفم    بود   افتادن   ز   تو  (795)

چون بزادم،  رَ ستم از  زندان  تنگ                 در جهان خوش  هواي خوب  رنگ  (796)

من جهان را چون رحم  ديدم كنون                 چون در اين آتش بديدم اين سكون (797)

اندر اين آتش بديدم عالمي                           ذره    ذره   اندر   او    عيسي    دمي (798)


در اين ابيات، مولانا مقايسه‌اي بين مرگ و خلاصي از زندان دنيا و تولد نوزاد و رهايي از رحم تنگ و تاريك مادر مي‌كند. مولانا در اين چهار بيت از زبان آن طفل خطاب به مادر خود مي‌گويد كه من هنگام ولادت و خارج شدن از زهدان تو دچار ترس و وحشت بودم و جدا شدن از زهدان تو برايم بسيار سخت و ترسناك بود اما وقتي ولادت يافتم، از آن محل تنگ و تاريك كه همچون زنداني بود به جهاني خوش هوا و زيبا وارد شدم. اكنون نيز كه در اين آتش اين سكون و آرامش را تجربه مي‌كنم دنياي مادي را مانند همان زهدان تنگ و تاريك مي‌يابم. من در اين آتش عالمي را مشاهده مي‌كنم كه هر ذره آن مثل نفس حضرت عيسي (ع ) حيات بخش است.

نك  جهان ِ نيست  شكل ِ هست  ذات              وآن،   جهان ِ هست   شكل ِ   بي ثبات (799)


اينك اين جهاني كه من در آن قرار گرفته‌ام از نظر شما ظاهر و نمايان نيست اما در واقع وجود دارد در حالی که جهانی که شما در آن هستید ظاهرا وجود دارد ولی دوام و ثباتي ندارد و فنا پذير است.


اندر  آ   مادر،   به    حق   مادري                   بين   كه   اين   آذر     ندارد    آذري (800)


اي مادر به حق مادريت به درون آتش بيا و خودت ببين كه اين آتش هيچ سوزندگي ندارد.

اندر آ  مادر ،  كه  اقبال  آمده ست                  اندر  آ  مادر ،   مده    دولت  ز دست (801)


اي مادر به درون آتش بيا زيرا بخت و سعادت به تو روي آورده است. درون اين آتش درآي و اين دولت معنوي را از دست نده  !

قدرت  آن  سگ   بديدي ،  اندر  آ                    تا   ببيني    قدرت    و   لطف   خدا (802)


قدرت آن سگ ( پادشاه يهود) را ديدي. حالا به درون آتش بيا تا قدرت و لطف خدا را هم مشاهده كني.

من   ز   رحمت   مي‌كشانم  پاي تو                كز  طرب   خود  نيستم  پرواي  تو (803)


كودك كه در آتش حيات بخش الهي قرار گرفته است چنان خوش و سرمست است كه طبيعتا نبايد التفاتي به كس و چيز ديگري داشته باشد اما از روي مهرباني و پيوندي كه با مادر خود دارد او را نيز به درون آتش دعوت مي‌كند و اين حال تمام واصلاني است كه از روي رحمت و شفقت ديگران را نيز به راه خود مي‌خوانند.

اندر  آ   و ديگران  را  هم  بخوان                   كاندر آتش شاه  بنهاده ست  خوان (804)


اي مادر  ! به درون آتش بيا و ديگران را نيز به سوي آن دعوت كن زيرا شاه ( خداوند ) در درون اين آتش خوان خود را گسترده است.

اندر  آييد   اي   مسلمانان    همه                   غير عذب ِ  دين ،  عذاب است آن همه (805)


اي مسلمانان ( مومنان ) همگي به ميان اين آتش درآييد و بدانيد هر لذتي ( عذب ) غير از لذت ديني و معنوي در واقع، لذتنيست بلكه چيزي است كه ما را دچار عذاب دوزخ مي‌كند.

اندر  آييد  اي  همه !  پروانه وار                    اندر اين  بهره ،  كه  دارد  صد  بهار (806)


همگي پروانه‌وار به درون آتش بياييد و از اين بهره و فايده بهره‌ مند شويد.

بانگ  مي زد  در  ميان آن گروه                     پر  همي شد  جان خلقان  از شكوه (807)


بانگ كودك باعث شد كه جان و روح كساني كه كنار گودال آتش جمع شده بودند از هيبت و شكوه خداوند پر شود و از خود بي خود شوند.

خلق ، خود  را  بعد از آن بي خويشتن                 مي فكندند   اندر  آتش ،   مرد  و  زن  (808)

بي  موكل،  بي كشش، از عشق دوست             ز آن كه شيرين كردن هر تلخ از اوست  (809)

تا   چنان   شد  كآن  عوانان   خلق   را                 منع    مي كردند    كآتش    در    ميا (810)


سخنان كودك چنان اثري در مردم مي‌گذارد كه آنها بي آن كه هيچ مامور و موكلي و جبري در كار باشد تنها به عشق خداوندي كه هر تلخي را شيرين مي‌كند ، خود را به درون آتش مي‌اندازند و كار به جايي مي‌كشد كه عوانان و ماموران شاه مجبور مي‌شوند مانع آنها شوند و از رفتن آنها به درون آتش گودال جلوگيري كنند.

آن   يهودي  شد   سيه رو   و  خجل                     شد   پشيمان،  زين سبب   بيمار  دل (811)


سرانجام آن پادشاه يهود روسياه و شرمنده شد و از پشيماني دچار دلتنگي و افسردگي شد.

كاندر  ايمان ، خلق  عاشق تر  شدند                    در   فناي  جسم   صادق تر    شدند (812)


زيرا مردم در اثر اين اقدام پادشاه يهود با ايمان تر و عاشق تر شدند و در گذشتن از جسم مادي و فناي در خداوند صداقت بيشتري پيدا كردند.

مكر شيطان  ،  هم در او پيچيد ، شكر                   ديو  هم خود   را  سيه رو ديد ، شكر  (813)

آنچه   مي ماليد   در    روي   كسان                     جمع   شد  در  چهره  آن  ناكس آن  (814)

آن كه   مي درّيد  جامه خلق  چُست                    شد   دريده آن ِ او ،   ايشان   درست (815)


در اينجا، مولانا خود در ميان آن مردم رها شده از مكر پادشاه يهود و شيطان مي‌بيند و به همراه آنان از اين كه مكر ظالم به خودش بازگشته و پادشاه يهود و شيطان هر دو رسوا و سرشكسته شده‌اند ، اظهار مسرت مي‌كند و شكر به جاي مي‌آورد. همه خوشحال و شادان هستند وقتي مي‌بينند هر آنچه پادشاه يهود بر روي مومنان مي‌ماليد و مي‌خواست آنها را حقير كند ، در نهايت باعث حقارت خود او گرديد و او كه جامه آبروي مردم را خيلي سريع ( چُست ) و بي باكانه مي‌دريد عاقبت آبروي خودش رفت نه آبروي مومنان.


پايان گفتار سي و چهارم

نظر ها
افزودن جدید
علیرضایی   |1391-12-14 14:09:16
سلام استاد استفاده کردم.سپاس گزارزحمات شما هستم .

سلام
ممنون از لطف همیشگی شما
موفق باشید
سادات کیائی
کوزه  - یک پیشنهاد برای بیت 799   |1391-12-19 16:00:20
با سلام و خسته نباشید
استاد به نظرتون بهتر نیست معنی بیت 799 رو کمی تغییر بدیم:
(اگر من بخوام از دل آتش یعنی جهان تازه ای که وارد شدم براتون بگم چی می بینم باید بگم): این جهان که در ظاهر قابل دیدن نیست و وجود نداره درواقع جهان اصلی و حقیقیه
و در مقابل آن جهان شما (که من هم قبلا توش بودم) که ظاهرا هست ثباتی و دوامی نداره

سلام
متاسفانه هنگام تایپ قسمتی از شرح این بیت درج نشده بود که با لطف و دقت شما اصلاح شد.
موفق باشید
سادات کیائی
رضا   |1392-02-14 16:01:01
سلام خوبيداستادچقدردير به ديرشرح مي كنيد؟

سلام
ممنون از لطف شما. اين روزها سرم خيلي شلوغه انشاءالله جبران مي كنم.
موفق باشيد
سادات كيائي
علیرضایی   |1392-02-21 10:42:57
سلام استاد . مشتاق رویت شرح های جدید هستیم.
حسین   |1392-02-31 11:24:54
با تشکر از بیان شما و ممنون
علیرضایی   |1392-04-04 15:47:13
سلام استاد . امیداوارم یکی از از این کلیدهای معروف مربوط به باز کردن فقل شرح های جدید باشد .ارادتمند همیشگی شما .

سلام
دعا كنيد كليد پيدا بشه!
موفق باشيد
سادات كيائي
مریم   |1392-04-04 15:45:03
سلام استاد
میشه لطفا واسه هر مطلبی که مینویسید تاریخ یزارید
و اینکه لطفا کمی سریع تر شرح ها رو بنویسید
واقعا وبلاگ شیرینی دارین ممنون

سلام
ممنون از لطف شما.سعي مي كنم امر شما را به جا بياورم.
موفق باشيد
سادات كيائي
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
تبریز

 
لینک های مرتبط