قطره ای از شرح اقیانوس عشق

نامه الکترونیک چاپ PDF

گفتار اول


بشنو این نی چون شکایت می کند            از جدایی ها حکایت می کند (1)

 

بیت بالا آغاز ابیات مستقل هجده گانه ای است که دفتر اول مثنوی با آن آغاز شده است و از قدیم به "نی نامه" معروف بوده است. می گویند مرید و خلیفه محبوب مولوی، حسام الدین معروف به چلبی (وفات 683) شبی در خلوت به مولانا  پیشنهاد کرد که خود اثری از نوع الهی نامه سنائی، یعنی همان حدیقه الحقیقه، پدید آورد، و مولانا بلافاصله از گوشه دستارش  کاغذی بیرون کشید، که ابیات نی نامه بر آن نوشته شده بود. با آنکه کار به همین جا ختم نشد و در اثر اصرار و مطالبه صادقانه حسام الدین تعداد ابیات مثنوی مولانا به بیست و پنج هزار و ششصد و هشتاد و پنج بیت رسید، شاید بتوان گفت تمام ابیات بعدی مثنوی در همه شش دفتر آن تفسیر گونه ای بر همان هجده بیت آغازین باشد.


پس از این مقدمه کوتاه بپردازیم به شرح بیت نخست مثنوی. این بیت به شکلهای دیگری نیز آمده است.
از جمله اینکه :        بشنو این نی چون حکایت می کند    از جدایی ها شکایت می کند
اما بنا بر نسخه های نزدیک به زمان مولانا همان شکلی که در ابتدا آمده است صحیح است.
منظور از "نی" در این بیت خود مولاناست که حکایت روح سالک عارف را در غربتکده دنیا و قصه جدایی ها را بیان می کند. مولانا بارها در جاهای دیگر مثنوی نیز خود را به نی و چنگ تشبیه کرده است.


ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی            زاری از ما نه، تو زاری می کنی
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست            ما چو کوهیم و صَدا در ما ز توست


(ابیات 602 و 603 دفتر اول مثنوی)


آنچه این نی را به صدا در می آورد همان عشق است.


آتش عشق است کاندر نی فتاد            جوشش عشق است کاندر می فتاد


(بیت 10 دفتر اول)


این نی از انواع مختلف جدایی ها، سخن می گوید. جدایی انسان از خدا، جدایی جهان مادی از حقایق الهی، جدایی مردم از یکدیگر و ....
در این جا بد نیست به این نکته که بعضی از مولوی شناسان معاصر گفته اند نیز اشاره کنم که همانگونه که در آینده بیشتر روشن خواهد شد، مولانا عارفی است که نه اهل شکایت از معشوق است و نه حتی اهل سپاسگزاری از او.
چون اساساً شکر و شکایت از دیگری در جایی مطرح می شوند که دوگانگی در کار باشد، اما در جایی که عاشق، خودی در برابر معشوق برای خود نمی بیند چطور می تواند شاکر یا شاکی باشد؟


این ثنا گفتن ز من ترک ثناست            کاین دلیل هستی و هستی خطاست


(بیت 521 دفتر اول)


منصور حلاج نیز گفته است: الهی تو می دانی که عاجزم از شکر تو، جای من شکر کن خود را، که شکر آن است و بس.(تذکره الاولیا ص 588)


و نیز مولانا در جای دیگر می گوید:


چون بگرید زار بی شکر و گله            افتد اندر هفت گردون غلغله


(بیت 1587 دفتر اول)


در داستان طوطی و بازرگان هم که شکایت ازجانِ جان یعنی خدا را در یک مصرع بیان می کند بلافاصله می گوید نه من شاکی نیستم بلکه تنها روایت می کنم.


من ز جانِ جان شکایت می کنم            من نیم شاکی روایت می کنم

(بیت 1791 دفتر اول)


لذا شاید اصلاً بهتر باشد که مصرع اول بیت فوق با علامت سوال نوشته شود و به حالت استفهام انکاری خوانده شود، یعنی می گوید: من از خداوند شکایت کنم؟ نه، هرگز، من فقط روایت می کنم.
و از اینگونه موارد در مثنوی بسیار است که هیچگونه دوگانگی را بین عاشق و معشوق بر نمی تابد. بر خلاف خواجه شیراز، حافظ، که هم از معشوق شکایت می کند و هم به شکرش می پردازد.


ز ان یار دلنوازم شکریست با شکایت        گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

(دیوان حافظ)


البته حافظ نیز تنها در یک مورد بر خلاف این نظریه کلی اش سخن گفته است که می توان آن را حمل بر استثنا نمود، آنجا که می گوید:


لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ        عشقبازان چنین مستحق هجرانند


(دیوان حافظ)


این را هم به خاطر داشته باشید که در این مورد استثنایی نیز تنها گله و شکایت از معشوق منع شده است نه شکر و سپاسگزاری.
پس با این توضیحات که کمی هم به درازا کشید باید بگوییم که در بیت اول نی نامه مثنوی نیز مولانا در واقع مرادش از شکایت در مصرع اول همان حکایت کردن در مصرع دوم است و این با اندیشه های مولانا هماهنگ تر می نماید.


کز نیستان تا مرا ببریده اند            در نفیرم مرد و زن نالیده اند (2)


در شرح این بیت نیز بعضی از کاتبان مثنوی به جای عبارت "در نفیرم" عبارت "از نفیرم" را ثبت کرده اند که مسلماً غلط می باشد.
مولانا در این بیت می خواهد بگوید که تا زمانیکه ما از نیستان حقیقت جدا هستیم و دچار هجران گشته ایم، ناله همه انسانها، مرد و زن را در نفیر من خواهی شنید.


سینه خواهم شرحه شرحه از فراق            تا بگویم شرح درد اشتیاق (3)


شرحه شرحه یعنی چاک چاک، و سینه شرحه شرحه یعنی دلی که از درد و رنج فراق پاره پاره شده است، و تنها اینگونه دل است که می توان با او از درد هجران و درد اشتیاق به بازگشت به اصل خویش با او سخن گفت. چون اساسا اینگونه مباحث حرف دل است و دل درد آشنا آن را می فهمد. حتی گاهی نیازی به سخن گفتن هم نمی باشد، و یا گاهی لفظی مناسب حال پیدا نمی شود با این حال می توان با دل درد آشنا به گونه ای دیگر سخن گفت، آنچنان که مولانا در جای دیگر می گوید:


غیر نطق و غیر ایما و سِجِل            صد هزاران ترجمان خیزد ز دل


(بیت 1216 دفتر اول)


و یا :


حرف و صوت و گفت را بر هم زنم            تا که بی این هرسه  با تو دم زنم

(بیت 1740 دفتر اول)

 

*****************************************************

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش        باز جوید روزگار وصل خویش (4)


هر که از اصل خود دور مانده است سعی می کند به روزگار وصال خود باز گردد. البته این تکاپو برای وصال برای کسانی اتفاق می افتد که اصل خویش را شناخته باشند و بدانند که از آن دور افتاده اند، به عبارت دیگر کسانی که "درد اشتیاق" داشته باشند. همانگونه نیز که آیه و نشانه هم برای کسی آیه و نشانه است که به دنبال گم شده ای باشد و بداند گم شده اش چیست.


من به هر جمعیتی نالان شدم            جفت بد حالان و خوش حالان شدم (5)


مولانا برای اینکه همدم و همرازی پیدا کند و درد فراق و درد اشتیاق را با او در میان بگذارد به سراغ همه می رود. بعضی از شارحان مثنوی از جمله استاد فروزانفر، "بد حال" را به معنی کسی دانسته اند که احوال قلبی و روحانی او نازل است و به کمال نرسیده، و در مقابل "خوش حال" کسی است که واردات قلبی عالی دارد. (رجوع کنید به شرح مثنوی شریف، ج ا، ص 11)


هر کسی از ظن خود شد یار من            از درون من نجست اسرار من (6)


نظر غزالی راجع به موسیقی این است که موسیقی در واقع چیزی به انسان اضافه نمی کند بلکه آن چیزی را که در وجود اوست، تحریک می کند و به جنبش می آورد. شبیه این نظر را مولانا درباب می و شراب نیز دارد یعنی می گوید اگر آدم عاقل "می" بنوشد نکوفر می شود، ولی اگر فرد بد خويی شراب بنوشد بدتر می شود. پس در واقع می خواهد بگوید "می" تنها واقعیت آدم را ظاهر و عريان می کند ولی چون اغلب مردم بنا به گفته مولانا بد و ناپسند هستند خداوند "می" را بر همه حرام کرده است.


نه همه جا بی خودی شر می کند            بی ادب را می چنان تر می کند
گر بود عاقل، نکوفَر می شود            ور بود بدخوی بدتر می شود
لیک اغلب چون بَدند و ناپسند            بر همه می را مُحَّرم کرده اند


(دفتر چهارم ابیات 2159-2157)



در اینجا نیز ناله نی "بدحالان" را به خیالات مادی و مبتذل خود سرگرم و خشنود می کند و "خوش حالان" را در راه حق و معرفت پیش می برد و هر یک از آن دو گروه از ظن خود و بر اساس زمینه های ذهنی خود، از بانگ نی خوششان می آید و آن را همراه خود می دانند.


سر من از ناله من دور نیست            لیک چشم و گوش را آن نور نیست (7)


مولانا در این بیت می گوید که جان کلام و سر سخن او در همین ناله نی که ناله خود اوست بیان می شود اما هر کسی که این ناله را می شنود آن راز را در نمی یابد. اصولا وقتی صحبت از سرّ و رازی می شود معنایش لزوما آن نیست که آن راز هرگز بیان نشده است بلکه بسیار پیش می آید که آن راز بیان شده است ولی گوش شنوایی وجود ندارد، در واقع آنکه منکر رازی باشد حتی اگر آن را بشنود برایش فرقی با حرفهای عادی ندارد. راز را فقط راز دان می فهمد و بس.


راز جز با رازدان انباز نیست            راز اندر گوش منکر راز نیست


(دفتر ششم بیت 8)


تن ز جان و جان ز تن مستور نیست        لیک کس را دیدِ جان دستور نیست (8)


به عنوان مثال جسم و جان به هم پیوسته اند و هیچ یک از دیگری پوشیده و نهفته نیست، ولی کسی که اسیر جسم و زندگی مادی است اجازه دیدن "جان" را ندارد. پس بین راز مولانا و ناله نی که همان ناله مولانا می باشد نیز چنین رابطه ای برقرار است و چشم و گوش ظاهری جسم نی را می بیند و ناله آن را می شنود اما راز آن را در نمی یابد.

آتش است این بانگ نای و نیست باد        هر که این آتش ندارد، نیست باد (9)


این بانگ نی و یا در واقع سخن مولانا نتیجه جریان باد یا نَفَس نیست، بلکه آتشی است که از عشق بر می خیزد. هر کسی که آتش چنین عشقی در درونش نباشد، نابود باد.


آتش عشق است کاندر نی فتاد                جوشش عشق است کاندر می فتاد (10)


سوز و گدازی که در ناله این نی وجود دارد بخاطر عشقی است که وجود آن را پر کرده است. ناله این نی بیانگر احوالات عاشقانه خود مولاناست، همچنانکه خود او در اول قصه کنیزک و پادشاه اشاره می کند که :


بشنوید ای دوستان! این داستان            خود، حقیقت نقد حال ماست آن


(دفتر اول بیت 35)


در مصرع دوم بیت دهم نیز می گوید "می" هم که "می" می شود و به جوشش در می آید بخاطر وجود عشق در آن است، و اصلا بدون عشق هیچ حرکت و جوششی معنا نمی یابد. در دفتر پنجم نیز همین معنا را به عبارت دیگری گفته است:


باده کاندر خُنب می جوشد نهان            ز اشتیاق روی تو جوشد چنان


(دفتر پنجم 3574)


نی، حریف هر که از یاری برید            پرده هایش پرده های ما درید (11)


ناله نی با هر عاشق دور افتاده از معشوقی همدم می شود. ناله ها و آوازهای نی باعث می شود که افراد آنگونه که هستند خود را بنمایانند، در نتیجه پرده صورت پرستان را می درد و آنها را رسوا می کند، اما برای آنکه عاشق حق است و در آرزوی وصال حق، نی پرده های حجاب را از پیش چشمان او می درد تا عاشق به معشوق خود نظر کند.


همچو نی، زهری و تریاقی که دید؟            همچو نی، دمساز و مشتاقی که دید؟ (12)


آواز نی باعث رسوایی صورت پرستان و معرفت عاشقان حقیقت می شود، پس برای گروهی همچون زهر و برای گروهی دیگر حکم پادزهر را دارد.
نی که لب خود را بر لب نوازنده خود می گذارد، دمساز و همدم او می شود و مانند یک عاشق هجران کشیده مشتاق رسیدن به وصال است.


نی، حدیث راهِ پرخون می کند            قصه های عشقِ مجنون می کند (13)


نی سخن از راه پرخون و پرخطر می کند که به فنای عاشق می انجامد. نی داستان عاشقان مجنون صفت روزگاران را بیان می کند. حافظ شیرازی نیز معتقد است که در راه عشق چاره ای جز جان سپردن، وجود ندارد.


راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست    آنجا جز این که جان بسپارند چاره نیست


(دیوان حافظ)


اما بد نیست به این مطلب هم اشاره کنم که تجربه های عشقی مولانا و حافظ با یکدیگر متفاوت بوده اند از جمله این که به نظر می آید حافظ در تجربه عشقی خود ابتدا آن را شیرین یافته است و بعدا به سختی و تلخی رسیده است، همچنانکه می گوید:


چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود    ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد


(دیوان حافظ)


و یا اینکه:


الا یا ایها الساقی اَدِر کاساً و ناولها            که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها


(دیوان حافظ)


اما تجربه مولانا بر عکس بوده است، یعنی اول عشق را تلخ و مشکل و خونی دیده است ولی شجاعت ورزیده و دلیری به خرج داده است و بعد دریافته است که این لقمه چقدر شیرین است. او در دفتر سوم مثنوی می گوید:


عشق، از اول چرا خونی بود؟            تا گریزد آن که بیرونی بود


(دفتر سوم 4754)


یا به تعبیر دیگر قصه عشق مولانا همان قصه مسجد مهمان کش در مثنوی است که بعدا به شرحش خواهیم رسید.


محرم این هوش جز بیهوش نیست            مرزبان را مشتری جز گوش نیست (14)


فقط کسی که در اثر مستی فرا عقلی حق، هوش ظاهری خود را از دست داده است توانایی درک این هوش را که همان توانایی درک معرفت الهی است دارد. چنین کسی همانگونه که گوش سخن زبان را می شنود اسرار حق را می شنود.
لازم به ذکر است که در مستی های معمولی و دنیوی فرد مست عقل خود را زایل می کند و به مرتبه دون عقل می رسد اما در مستی های حقیقی که فرد مست حق می شود به مرحله بالاتر از عقل معمولی دست می یابد.


در غم ما، روزها بیگاه شد             روزها، با سوزها همراه شد (15)


بیگاه شدن یعنی سپری شدن و به پایان رسیدن. روزها با سوزهای زیاد می آیند و می روند اما غم دل عاشق هجران کشیده به جای خود باقیست.


روزها گر رفت، گو: "رو، باک نیست        تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست" (16)


اگر روزها می روند باکی نیست، اما تو ای معشوقِ پاک و منزه بمان. به هر حال ما چه بخواهیم و چه نخواهیم روزهای عمر سپری می شوند و ما نیز غیر از همین عمر گذرا چیزی نداریم، پس چه خوب است که با دادن عمر گذرا و رفتنی به موجودی پاک و ماندنی که همان حضرت حق است دست یابیم.


هر که جز ماهی ز آبش سیر شد            هر که بی روزی است روزش دیر شد (17)


منظور از ماهی همان عاشق صادق است و آب در اینجا همان جذبه حق است که عاشق صادق همواره در آن شناور است و از آن سیر نمی شود و ملول نمی گردد. اما هر کسی از این جذبه حق محروم و بی نصیب (بی روزی) باشد، عمرش (روزش) می گذرد و به هیچ چیز مفیدی دست نمی یابد.


در نیابد حال پخته هیچ خام            پس سخن کوتاه باید، والسّلام (18)


پخته همان ماهی بیت قبل یعنی عاشق صادق حق است و خام همان فرد محروم و بی روزی از معرفت حق که نمی تواند حال پختگان را درک کند پس بهتر است سخن را کوتاه کرد و خاموش شد.
می گویند مولانا این 18 بیت آغازین مثنوی را به خط خود نوشته بود و از این پس را به خواهش حسام الدین چلبی گفته است و همو نوشته است.

نظر ها
افزودن جدید
هدی سیدنژادیان  - سلام استاد   |1389-02-12 00:37:52
خسته نباشید!تبریک می گم. مثل همیشه کارتون درسته.امیدوارم زود به زودبه روزش کنید.من شدیدا منتظرم
سميرا ساماني  - خسته نباشيد   |1389-02-12 01:11:26
سلام
ياد کلاس‌هاي شرح مثنوي که به عشقش جمعه‌ها راهي آن خانه قديمي مي شديم، بخير... مرسي که اين خانه را جايگزين کرديد
خانه مجازيتون مبارک
ناشناس   |1389-02-12 15:01:49
باسلام.از نظر ظاهري سايتي بارنگ‌آميزي‌هاي زيباوچشم‌نواز ارائه شده‌است . آيتم‌هاي مختلف آن نيز هريك جذابيت خود را دارد. از خواندن شرح ابيات و راحتي و رواني آن،به دور از حاشيه‌پردازي‌هاي معمول،نيز حس خوبي به انسان دست مي‌دهد،همان احساسي كه بايد از دريافت پيام مثنوي دست دهد.احساس ارجاع آدمي به روح و جان و رهايي از اسارت و غربت انسان.
روزي خوب براي افتتاح سايتي خوب انتخاب شده‌است. مباركباد
صادقی  - tabrik   |1389-02-12 17:26:50
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد.
استاد عزیز مطالب، عکسهاهمه خیلی خیلی جالب بودند. فقط آرزوی بهترینها را براتون دارم.امیدوارم همیشه موفق باشین.
سمیه مهدوی   |1389-02-12 18:50:34
با خوندن این شرح،یاد جلسه اول کلاس مثنوی افتادم.دوست دارم یک بیت از مولانا بنویسم.

کی شود روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
سمیه مهدوی   |1389-02-12 18:54:56
راستی یادم رفت یه سوال بپرسم. چرا اینقدر مولانا رو با حافظ مقایسه می کنید؟دلیل این مقایسه چیه؟
افسانه  - تشکر   |1389-02-12 23:26:43
ساقی به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
استاد عزیزم امروز دنیایی خاطره خوب برای من تداعی شد. مثل همیشه عالی بود. منتظر مطالب بعدی شما هستم. به همه دوستان قدیمی و جدید هم سلام عرض می کنم.امیدوارم دوستی های این کلاس به زیبایی کلاس قبلی باشه ولی به کوتاهی اون نباشه.
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید.
الهه یونس نیا عمران   |1389-02-16 00:38:55
به نظرم جالبه ولی نیاز به تکمیل شدن داره با تشکر
الهه یونس نیا عمران  - تشکر   |1389-02-16 00:42:28
به نظرم این همه علاقه ی شما به مولانا شک برانگیزه ولی خیلی قابل احترامه باتشکر
m.hosseini   |1389-02-21 16:03:48
salam ostad.in safhe ra hafteh gozashteh khandam va lezzat bordam
ف.ش   |1389-09-20 13:58:00
با تشکر بسیار زیبا و روح نواز بود .خوشحالم که با این سایت آشنا شدم .موفق باشید.
سادات كيائي
از لطف شما متشكرم و برايتان آرزوي موفقيت دارم.
شيدا  - قدرداني و تشكر   |1390-05-24 16:53:57
متشكرم از كار جالبي كه انجام داديد،سايت خوبيه، مطالب كشكول رو اگر بيشتر كنيد بهتره براتون آرزوي موفقيت مي كنم.
قریشی   |1390-07-27 14:15:42
استادسلام
استادشما خودتان هم جایی بیعت دارید؟

سادات كيائي
سلام
با عرض معذرت منظورتان را متوجه نشدم.
خلیل رزقی  - سپاس   |1390-10-05 20:30:49
باارزوی بهره مندی بیشتر

سادات كيائي
سلام
خيلي خوش آمديد آقاي دكتر.
پورحاجی   |1391-07-21 15:24:49
سلام
امشب که 21 مهر سال 1391 و شب جمعه هم است نشانی این سایت روزی ما شد و بسیار خوشحال شدم انشاالله خداوند به شما خیر و برکت بسیار بزرگتری عطافرماید و البته از عکس های شما هم که اورده بودید
آیینه های روشن گوش و زبان نخواهند
کز راه چشم باشد گفت و شنود مارا
به امید دیدار
دوست دار شما پورحاجی
(از این که لفظ قلم بلد نیستم حرف بزنم شرمنده)

سلام
خیلی خوش اومدید به این سایت.مدتهاست خبری از شما ندارم.از طریق ایمیل از احوالات خودت برایم بگو.
موفق باشید
سادات کیائی
رضا  - سپاس   |1391-09-24 23:38:14
خدا را شکر که این سایت بعد از این مدت بسته نشده و من هم از آن بهره بردم.

سلام
ممنون از لطف شما
موفق باشید
سادات کیائی
مصرا  - سپاس   |1391-10-27 02:40:04
گاهی آدم لازم داره یه چیزایی یادش بیاره، یه چیزایی رو مرور کنه. .
این صفحه همون مروره. .

سپاس

سلام
ممنون از لطف شما.
پیروز و سربلند باشید.
سادات کیائی
روزیتا  - دیدار یار   |1392-01-20 11:51:23
با عرض سلام من دفعه ی قبل سایتتونو با دقت نگاه نکرده بودم شرمنده از اینکه ازتون خواستم که برام تفسیر مثنوی معرفی کنین این تفسیر خیلی بهم کمک کرده دستتون درد نکنه در ضمن کتبی در تفسیر اسرار نامه ی عطار می خواستم خیلی ممنون میشم
حامد ضحاك   |1392-09-01 22:18:47
درود بر روح بلند و عرفاني حضرت مولانا
reza mohammadi  - سلام   |1393-02-22 15:55:09
سلام. من دانشجوی امسال ( 92-93 ) شما هستم(پرستاری دانشگاه ایران). خیلی خوشحالم که با شما و سایتتون آشنا شدم.
خیلی وقت بود به دنبال تشریح اشعار مولانا بودم. به امید خدا از همین امروز شروع به مطالعه (( گفتار )) ها خواهم کرد.

سلام
خيلي خوش آمديد
ممنون از لطف شما
سادات كيائي

کوثر  - سلام استاد   |1393-02-28 02:33:37
نشنوازنی،نی حصیری بی نواست
بشنوازدل،دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک وخاکسترشود
دل بسوزد خانه دلبرشود

سلام
به نظرم این شاعر به کلی از معنی نی در کلام مولانا غافل بوده است.

سادات کیائی
بهار  - سپاسگزارم   |1393-11-11 15:01:39
با سلاام من دقایقی قبل با این سایت اشنا شدم
خوش به حال شما که اینچنین ساده و خوانا بیان میکنید برا من که هیچ نمیدانستم بسیار ممنونم استاد.

سلام
خیلی خوش آمدید و ممنون از لطف شما
موفق باشید
سادات کیائی
مریم  - باز هم معجزه   |1394-01-19 03:11:09
درخواست کنید برآورده می شود!
بارهای اول درخواست نکرده بودم که برآورده شد. بسیار زیاد. مدتی ست اما درخواست که می کنم برآورده می شود و من که گفتم شاید هیجان زده شده باشم و از ابراز آن خودداری کردم اما چه خوب که نشانی گرفتم و به سراغ نشان آمدم و می بینم که یافتم پاسخ درخواستم را!
پرستو   |1394-04-20 13:14:01
سلام استاد من مدت هاست دنبال کلاس های شرح مثنوی هستم اگر لطف کنید منو راهنمایی کنید

سلام
متاسفانه فعلا کلاسی سراغ ندارم.
موفق باشید
سادات کیائی
محسن ا.پ   |1394-05-11 13:11:27
با سلام و درود
من امروز با سایت شما آشنا شدم و این اولین مطلبی بود که مطالعه کردم و به جد بسیار لذت بردم ، انشالله در آینده همراه سایت شما خواهم بود و از مطالب شما استفاده میکنم
با سپاس از شما برای ایجاد همچین سایت پر محتوایی
پیروز و سربلند باشید

سلام
خیلی خوش آمدید. ممنون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
ارمان  - تشکر   |1394-05-23 14:59:29
خوشحالم که اینجا رو‌ پیدا کردم، امیدوارم سعادت حضور در کلاس های شما رو هم پیدا کنم
ممنون

سلام
خیلی خوش آمدید.
موفق باشید
سادات کیائی
امین  - تشکر   |1394-08-25 01:33:23
سلام
خسته نباشید
خداقوت
سها  - سوال   |1394-10-13 15:50:59
لطفا معنا و تفسیر این بیت را نیز بفرمایید

عشق خواهد کاین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

سلام

معنی بیت این است که عشق تمایلی به پنهان شدن ندارد ولی برای دیده شدن به این نیاز دارد که دل عاشق صاف و صیقلی باشد و به عبارتی غماز و آشکار کننده باشد.به سخن دیگر اگر کسی عاشقی راستین باشد نمی تواند عشق خود را پنهان کند چون عشق همه وجود او را در بر می گیرد.
موفق باشید
سادات کیائی
زهره sb  - پرسش   |1395-07-05 14:38:56
سلام استاد خسته نباشید درک اشعار مولانا برایم دشوار است ممنون میشم چطوری میتونم اشعار مولانا رو با بیان ساده بفهمم و اگر کلاسی هست برایم معرفی کنید

سلام
اگر مایل به شرکت در کلاس شرح مثنوی هستید لطفا با موسسه سروش مولانا تلفن 88253719 تماس بگیرید.
موفق باشید
سادات کیائی
محسن فتحی  - سپاسگزاری   |1395-08-29 13:33:00
سلام عرض میکنم خدمت استاد بزرگوار آقای دکتر سادات کیائی و تمام دوستان خواننده این متن
خدمت شما بزرگواران و استاد سادات کیائی عرض می کنم که این حقیر مدت خیلی زیادی به دنبال شرح الکترونیکی ( فایل یا وب سایت ) مثنوی به صورت منظم و یکپارچه و به قلم شیوا و امروزی بوده و در این مدت در اینترنت بارها جستجو کردم ، که به هر دلیلی موفق نشده بودم تا اینکه این وب سایت را پیدا کردم و فکر میکنم که یکی از خواسته های خوب دل بنده روا شد . از استاد گرامی خواهش میکنم این تهیه و نشر اینترنتی شرح مثنوی را حتی الامکان تا پایان مثنوی معنوی به مرور ادامه دهید تا هم ما محتاجان این عرصه بتوانیم استفاده کنیم و هم خود حضرتعالی قطعا از نتیجه این زحمات در هر دو جهان بهره ببرید .
با سپاس فراوان
محسن فتحی

سلام
از لطف شما ممنونم و امیدوارم با دعای خیر دوستان این شرح را تا پایان دفتر ششم ادامه دهم.
موفق باشید

سادات کیائی
علی اصغر یکدله  - سپاس   |1396-09-23 12:38:44
با سلام و ارادت خدمت استاد بزرگوار
بسیار خوشحالم از اینکه با جنابعالی آشنا شدم و مسرور از اینکه توفیق بهره مندی از سایت شما برایم فراهم شد.
سپاس فراوان

سلام
خیلی خوش آمدید.باعث سعادت ماست اگر بتوانیم در خدمت دوستان باشیم.
موفق باشید
سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
متین - آبشا...

 
لینک های مرتبط