گفتار سي و پنجم ابيات 816 تا 826

نامه الکترونیک چاپ PDF

كژ ماندن دهان آن مرد كه نام محمد (ص) را به تسخر خواند

آن دهان كژ كرد و از تسخر بخواند         مر محمد را، دهانش كژ بماند (816)

مولانا در ابيات قبل به اين نكته اشاره كرد كه هركس نتيجه عمل خود را خواهد ديد و آن پادشاه جهود نيز كه مي خواست نصرانيان را آزار و اذيت كند در نهايت رسوايي ها به خودش بازگشت.در اينجا مولانا براي تاكيد نظر خود به قصه اي منسوب به حكم بن وائل اشاره مي كند .وي كه از كفار مكه بود پيامبر (ص) را مورد تمسخر و استهزاء قرار مي داد. مولانا بدون ذكر نام او مي گويد : شخصي از روي تمسخر دهان خود را كج كرد و نام محمد (ص) را با لحني تمسخر آميز بر زبان آورد، در اثر اين گستاخي دهان وي به همان حالت كج باقي ماند.

 

باز آمد  كاي  محمد ! عفو كن                اي تورا الطاف و علم من لدن (817)

من تو را افسوس مي كردم ز جهل       من بدم افسوس را منسوب و اهل (818)


آن شخص كه حالا نتيجه عمل خود را ديده بود نزد پيامبر(ص) آمد و از او كه مؤيد به لطف و علم الهي است تقاضاي عفو و بخشش نمود.در ضمن اقرار كرد كه كارش از روي جهل و ناداني بوده است و در واقع چنين كسي خودش در خور تمسخر و افسوس (ريشخند)است.

در اينجا مولانا به دو مطلب اخلاقي نيز اشاره كرده است ، يكي اين كه علت تمسخر ديگران جهل است و ديگر اين كه كسي كه ديگران را مورد تمسخر قرار مي دهد عملا جهل خود را به ظهور رسانده و در نتيجه خود را در معرض تمسخر واقعي قرار داده است.

 

چون خدا خواهد كه پرده ي كس درد          ميلش اندر طعنه ي پاكان برد (819)

ور خدا خواهد كه پوشد عيب كس              كم زند در عيب معيوبان نفس (820)

 

مولانا با توجه به مطالب قبلي اين گونه نتيجه مي گيرد كه از آن جا كه نتيجه مسخره كردن  ديگران رسوايي شخص مسخره كننده است پس اگر خداوند بخواهد پرده كسي را پاره كند و آبرويش را ببرد كاري مي كند كه او به طعنه زدن و مسخره كردن پاكان مايل و راغب شود. چون اين يك اصل است كه نتيجه عمل انسان به خود او باز مي گردد و ديگر اين كه خدا در عين ستار بودن ،گستاخي بيش از حد بنده را تحمل نمي كند و او را رسوا مي كند.

 

لطف حق با تو مداراها كند          چون كه از حد بگذري رسوا كند

 

و به نظر مولانا يكي از مواردي كه از حد گذراندن گستاخي به شمار مي رود ، طعنه زدن به پاكان و به درد آوردن دل اوليا خداوند است.

 

تا دل اهل دلي نآمد به درد         هيچ قرني را خدا رسوا نكرد

مثنوي ، دفتر 2 بيت 3117

از طرف ديگر اگر خداوند بخواهد بنا بر ستاري خويش عمل كند و عيب كسي را بپوشاند ، او را به گونه اي هدايت مي كند كه هرگز در مورد عيب معيوبان سخني نگويد ( چه رسد طعنه به اوليا خدا! ).

بنا بر اين آنچه در مورد خداوند و خطاي بندگان اصل است همان ستاريت خداست مگر اين كه بنده گستاخي را از حد بگذراند وخود را مستحق رسوايي نمايد.

 

چون خدا خواهد كه مان ياري كند              ميل او را جانب زاري كند (821)

 

اگر خداوند بخواهد كسي را ياري كند او را متوجه عيب و نقص خود مي كند تا به جاي عيب جويي و مسخره ديگران به درگاه خداوند روي آورد و به زاري و راز و نياز بپردازد.

 

اي خنك چشمي كه آن گريان اوست          وي همايون دل كه آن بريان اوست (822)

 

البته بايد توجه داشت كه اين ناله و زاري و گريه  كه در اثر خود شناسي است با ناله و زاري و گريه  اهل دنيا و ماديات كاملا متفاوت است و شايد بتوان آن را گريه و حزن سبز ناميد در مقابل گريه و حزن سياه اهل دنيا.از همين روي است كه مولانا مي گويد :" خوشا به حال چشمي كه گريان خداست ." چون چنين گريه و زاري از آثار معرفت و درك عيب و نقص خود و همچنين پي بردن به جباريت خداوند است.

 

گر ز جبرش آگهي ، زاريت كو؟           بينش زنجير جباريت كو؟

دفتر اول بيت 634

 

مولانا در مصرع دوم دلي را كه از عشق حق سوخته و بريان است خجسته و همايون مي نامد.

 

آخر هر گريه آخر خنده يي است         مرد آخر بين ، مبارك بنده يي است (823)

 

مردان خدا كه به عاقبت كار نظر دارند بندگان مبارك و فرخنده اي هستند كه گريه هاي امروزشان به رستگاري و خنده آنان در پايان كار ختم مي شود. بر خلاف اهل دنيا كه خنده هاي جاهلانه امروزشان به گريه فردايشان ختم مي شود.

 

هر كجا آب روان ، سبزه بود                هر كجا اشكي روان، رحمت شود (824)

 

در طبيعت و عالم جسماني ، هر جايي كه آبي روان است ، سبزه نيز مي رويد و اين دو لازم و ملزوم يكد يگرند .در عالم معني هم هر كجا اشكي از سر معرفت و نياز روان باشد ، رحمت الهي را به دنبال دارد كه وجود انسان را سبز و با طراوت مي كند.

 

باش چون دولاب نالان چشم تر            تازصحن جانت برويد خضر (825)

 

همچون دولاب (چرخ چاه) ، نالان و گريان باش ( چون وقتي دلوهاي پر از آب بوسيله دولاب از چاه بالا كشيده مي شوند صدايي ايجاد مي شود و از دلوهاي آن كه حكم چشم هاي چرخ را دارند آب فرو مي ريزد .در نتيجه اين گونه به نظر مي آيد كه چرخ ناله مي كند و اشك مي ريزد.) در مصرع دوم از مثال مصرع اول اين نتيجه را مي گيرد كه در عالم معني هم اگر انسان گريه كند فضاي درونش كه همان جان اوست سبز و شاداب مي شود.

 

اشك خواهي ، رحم كن بر اشكبار         رحم خواهي ، بر ضعيفان رحم آر (826)

 

اگر طالب چنين اشك پر ثمري هستي، بر كساني كه چشمشان اشكبار است رحم كن. و اگر خواستار رحم خداوند و ديگران هستي ، برشخص ناتوان رحم كن .

 

پايان

نظر ها
افزودن جدید
سمیه مهدوی نیا   |1392-04-19 02:56:57
خیلی از این جمله خوشم اومد:
هر كجا اشكي از سر معرفت و نياز روان باشد، رحمت الهي را به دنبال دارد كه وجود انسان را سبز و با طراوت مي كند.
علیرضایی   |1392-04-22 11:45:14
سلام .استاد استفاده کردیم.سپاس گزار
sofalmanesh  - با سلام خدمت استاد عزیز   |1392-04-23 14:46:38
چند وقتی بود که نتونسته بودم به سایت سری بزنم، اما برمی گرده به این بیت که" هر کسی کو دور ماند...
اینجا آرامش جریان داره...
اما یه سوالی...
اونجا که گریه برای خدا رو توضیح میده، آیا گریه و زاری برای عشق غیر خدا جزو گریه های مادی دنیاییه یا ماهیت خدایی داره؟

سلام.گاهي عشق هاي مجازي پلي مي شوند براي رسيدن به عشق واقعي.به قول مولانا:
عاشقي گر زين سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است
البته مسلما بين گريه و زاري كسي كه جباريت خدارا درك كرده با كسي كه براي معشوق همنوعش گريه مي كند فرق هست.
موفق باشيد
محرابی   |1392-05-12 14:35:04
یادمه بچه که بودیم همیشه می گفتن زیاد نخند که بعد هر خنده گریه ای هست. و من اصلا اینو نمی فهمیدم.
چندی پیش بود که بیت 823 رو تو مثنوی دیدم و بخودم می گفتم ا! دیدی چپه می گفتن
امين مبرهن   |1395-04-18 16:03:32
شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی
تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار
ممنون آقاي كيايي عزيز
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
پائیز - روس...

 
لینک های مرتبط