گفتار سي و هفتم ابيات 848 تا 872

نامه الکترونیک چاپ PDF

و  آن    سبب  ها     كانبيا    را      رهبرند               آن    سبب  ها    زين   سبب  ها    برترند  (848)

اين   سبب    را   آن   سبب   عامل   كند                 باز   گاهي     بي    بر   و     عاطل    كنند  (849)

اين  سبب   را    محرم    آمد       عقل ها                  و آن      سبب ها    راست   محرم   انبيا  (850)

اين سبب  چه   بود  ؟  به تازي گو : رسن                 اندر  اين   چه  ،  اين  رسن  آمد  به  فن  (851)

گردش   چرخه  رسن    را    علت     است                 چرخه گردان    را   نديدن ،   َزلَّت   است  (852)

اين    رسن هاي    سبب ها     در   جهان                 هان و هان !  زين چرخ سرگردان مدان !  (853)

تا    نماني  صفر  و  سرگردان ،  چو  چرخ                  تا    نسوزي   تو   ز   بي مغزي  چو   مَرخ  (854)


مولانا در ابيات بالا سعي دارد نشان دهد كه سلسله سبب ها در عالم در نهايت به مشيت و اراده خداوند ختم مي‌شود كه از همه سبب ها بالاتر است و هيچ سببي بدون تاثير سبب بالاتر خود كاري نمي‌كند. درواقع، دو گونه سبب در عالم وجود دارد: يكي سبب هاي ظاهري كه مردم عادي آنها را اسباب انجام امور مي‌دانند و ديگري اسبابي كه برتر از اين سبب ها هستند و همانها باعث اثر كردن و عامل بودن اسباب ظاهري مي‌شوند و گاهي نيز چنان تاثيري دارند كه اسباب ظاهري را از كار انداخته و عاطل و باطل مي‌كنند. به نظر مولانا ، عقل ما تنها  سبب ‌هاي ظاهري را درك مي‌كند ، در حالي كه انبيا و اوليا از طريق كشف و شهود مي‌توانند با اسباب واقعي و برتر آشنا شوند. اين سبب‌هاي ظاهري را در عربي " رسن"  مي‌نامند كه به معني ريسمان است. اين ريسمان كه همان اسباب ظاهري باشد با فوت وفن خاصي به درون چاه تيره دنيا داخل مي‌شود. گردش چرخ چاه نيز رسن را ظاهرا در چاه بالا و پايين مي‌برد، در حالي كه چرخ به خودي خود اين كار را نمي‌كند بلكه گرداننده آن عامل اصلي است. پس در اين عالم نيز بايد به چرخه گردان كه خداوند است ، توجه كرد نه اين كه مانند بعضي از منجمان و مادي‌گرايان چرخ و فلك را عامل اصلي دانست. بنابراين، مولانا به مخاطبين خود اين گونه هشدار مي‌دهد كه مبادا اسباب اين جهاني را به افلاك و اجرام آسماني نسبت دهي ، زيرا در آن صورت تو نيز مثل همان چرخ چاه ميان تهي (صفر) و سرگردان خواهي شد. پس براي اين كه مثل چوب مرخ ( درخت بادام تلخ) كه از آن آتش مي‌سازند همچون منكران مستوجب سوختن نشوي ، از اين ظاهر نگري و باطن‌گريزي خود را نجات بده و سبب اصلي را كه خداوند است ، بشناس !

باد   آتش    مي خورد   از   امر  حق                  هر   دو   سر مست   آمدند   از  خمر  حق  (855)

آب  حلم  و  آتش خشم   اي  پسر !                   هم   ز  حق    بيني  ،   چو   بگشايي   بصر  (856)


از نظر مولانا ، همه سبب ‌ها به اراده و امر حق داراي  تاثير هستند و همان ‌گونه كه قبلا در بيت 849 همين دفتر اشاره كرد حتي سبب هاي اين جهاني نيز مسخر حكم حق هستند و به اراده او عامل يا عاطل مي‌شوند. در اينجا نيز مي‌گويد : " وقتي حكم و امر حق باشد، باد به جاي آن كه آتش را بيشتر شعله‌ور كند، مي‌تواند آن را بخورد و خاموش كند زيرا باد وآتش‌، هر دو تحت سيطره امر حق هستند و از باده حق سرمست ‌اند. "
در بيت 856 نيز مثال ديگري مي‌آورد و مي‌گويد كه اگر چشم حقيقت بين خود را باز كني خواهي ديد كه آب حلم كه وجودت را آرام مي‌كند و آتش خشم كه وجودت را شعله‌ور مي‌سازد نيز از امر حق پيروي مي‌كنند. پس در واقع، حلم‌(شكيبايي ) و خشم در وجود انسان نيز فعل حق بشمار مي‌روند. البته اين مطلب را همان‌گونه كه مولانا بيان كرد زماني انسان درمي‌يابد كه داراي بصيرت باشد و به ديدن اسباب ظاهري اكتفا نكند.

گر   نبودي    واقف    از   حق  جان   باد                      فرق   كي كردي  ميان   قوم    عاد؟  (857)

مولانا در اين بيت و 15 بيت بعدي مثالهايي از قرآن و منابع اسلامي مي‌آورد تا بر اين نكته تاكيد كند كه همه عوامل و اسباب اين جهاني مسخر حكم حق هستند. در بيت بالا، مولانا به اين مسئله نيز اشاره مي‌كند كه موجوداتي همچون باد در عين آن كه از غلبه قدرت حق مست و از خود بي‌خودند، مي‌دانند چه چيزي را بايد به حكم حق نابود كنند و چه چيز يا كسي را بايد حفظ كنند و بين آن دو فرق مي‌گذارند. به عنوان مثال، اگر جان و حقيقت باد از حق آگاه نبود چگونه ممكن بود بين قوم عاد و ديگران فرق بگذارد، بر هود و مومنان چون نسيمي شود و در همان حال قوم عاد را بر هوا برده و بر زمين بزند و هلاك كند‌؟
در تفاسير قرآن آمده است كه قوم عاد به پيامبرشان ، هود، ايمان  نياوردند و به فرامينش گوش ندادند و باد صرصر به فرمان خدا آنها را هلاك كرد. اما مومنان قوم هود به همراه پيامبرشان ، هود  ، به صحرا رفتند و بنايي از گِل ساختند. همان بادي كه قوم عاد را نابود ساخت ، وقتي به هود و همراهانش مي‌رسيد به نسيمي نرم و فرح بخش تبديل مي‌شد.

هود  ،   گرد   مومنان     خطي   كشيد                 نرم    مي شد   باد    كآنجا    مي رسيد  (858)

هر كه  بيرون بود   ز آن خط ،  جمله را                پاره   پاره     مي گسست     اندر    هوا  (859)


بنابر اين قصه كه در تفاسير آمده است، هود بر گرد مومناني كه به همراه او به صحرا آمده بودند ، خطي كشيده بود بطوري كه وقتي باد به آن مي‌رسيد ، نرم مي‌شد و به آنان راحتي و آرامش مي‌بخشيد. اما هر كسي كه از آن خط بيرون بود، بي ايمان شمرده مي‌شد و باد آنها را به هوا مي‌برد و پاره پاره مي‌كرد.

همچنين    شيبان  راعي  مي كشيد                     گرد   بر گرد   رمه   خطي    پديد،  (860)

چون  به جمعه مي شد  او  وقت  نماز                      تا     نيارد    گرگ     آنجا    تركتاز  (861)

هيچ    گرگي   در    نرفتي    اندر   آن                     گوسفندي  هم نگشتي  زآن   نشان (862)

باد   حرص   گرگ   و  حرص   گوسفند                   دايره       مرد   خدا     را     بود    بند  (863)


مولانا در ابيات بالا براي روشن‌تر شدن مطلب از داستان شيبان راعي ( چوپان) كه از زهتد قديم بود، استفاده مي‌كند. بر وفق اين داستان، شيبان راعي وقتي مي‌خواست به نماز جمعه برود، بر گرد رمه خويش خطي مي‌كشيد تا از هجوم گرگها درامان باشند. در مدتي كه او در نماز بود، هيچ گرگي به درون آن خط راه نمي‌يافت و هيچ گوسفندي نيز از آن خط خارج نمي‌شد. درواقع، گويي باد حرص گرگ براي خوردن گوسفندان و همچنين حرص و آز گوسفندان براي به چرا رفتن در دايره ي‌ مرد خدا (شيبان راعي) محبوس بودند.

همچنين     باد     اجل    با      عارفان                      نرم  و  خوش  همچون  نسيم  يوسفان  (864)

باد اجل(مرگ) همچون باد صرصر كه با مومنان قوم هود نرم مي‌شد، براي عارفان نيز همچون نسيمي از جانب خوبرويان است. در اينجا، منظور اين است كه مرگ براي غيرعارفان همچون بادي مهلك و ترسناك است، در حالي كه براي عارفان نرم و دل‌انگيز است.


آتش     ابراهيم    را     دندان     نزد                          چون  گزيده  حق  بوَد  ،  چونش  گزد ؟  (865)

همان‌طور كه در قرآن( سوره انبيا) آمده است ، نمرود ابراهيم پيامبر را در آتش افكند ولي آتش به فرمان الهي به او آسيبي نرساند و بر او سرد شد. در اين بيت، مولانا باز هم بر اين موضوع تاكيد مي‌كند كه هيچ موجودي در عالم بدون اراده حق كاري نمي‌كند.


ز   آتش  شهوت  نسوزد   اهل  دين                            باقيان    را      بُرده  تا   قعر   زمين  (866)

شهوت هم از جنس آتش است اما در مومنان و اهل دين اثري ندارد. در حالي كه غير اهل دين را تا قعر زمين مي‌برد ، يعني پست و خوار مي‌كند و از مقام انساني خلع مي‌كند.


موج  دريا  چون  به  امر   حق    بتاخت                      اهل  موسي  را  ز  قبطي   واشناخت  (867)

بنابرآنچه كه در قرآن آمده است، قوم موسي از درياي نيل گذشتند و آسيبي نديدند ولي وقتي كه فرعونيان (قبطي‌ها) به دنبال قوم موسي پاي در نيل گذاشتند، آب نيل آنها را شناخت و در خود فرو برد.

خاك ،  قارون  را ، چو فرمان در  رسيد                     با  زر  و  تختش  به قعر خود كشيد  (868)

مثال ديگري كه از قرآن و در سوره قصص بدان اشاره شده است، قصه قارون است كه از ثروتمندان بني اسراييل و دشمن موسي بود. خاك (زمين) به فرمان حق دهان گشود  قارون را با همه ثروتش به كام خود فرو برد.

آب  و  گِل  ،  چون  از  دم  عيسي  چريد                    بال  و  پر  بگشاد ،  مرغي  شد ،  پريد (869)

باز در قرآن، سوره هاي مائده و آل عمران به معجزه اي از عيسي (ع) اشاره شده است كه در آن حضرت عيسي(ع) به مرغي كه از گِل ساخته بود ، دميد و آن مرغ زنده شد و به پرواز درآمد.

هست   تسبيحت    بخار   آب   و   گل                         مرغ  جنت  شد  ز  نفخ  صدق   دل  (870)

وقتي تو تسبيح خداوند را مي‌گويي، نَفس تو بخاري است كه از كالبد مادي و ساخته شده از آب و گل تو برمي‌خيزد اما اگر اين ذكر و تسبيح تو با اخلاص و صدق دل انجام پذيرد، به مرغي بهشتي تبديل خواهد شد. ظاهرا اين بيت اشاره به حديثي دارد كه از تبديل شدن ذكر و تسبيح مومنان به مرغ بهشتي سخن مي‌گويد. (نگ : احاديث مثنوي ، ص 8 )

كوه  طور  از   نور  موسي  شد  به  رقص                        صوفي كامل شد  و  رَست   او   ز  نقص  (871)

چه  عجب  گر  كوه ،  صوفي  شد  عزيز                        جسم   موسي   از  كلوخي     بود    نيز  (872)


نور موسي كه در واقع انعكاس نور الهي بود، كوه طور را مانند يك صوفي كامل به رقص و سماع درآورد و از هرگونه نقص و كاستي رها كرد و البته اين مطلب تعجبي هم ندارد زيرا خود موسي هم درواقع از خاك بود ولي به چنان مرتبه والايي دست يافت. آنچه در اين دو بيت آمده است،اشاره‌اي است به آيه 143 سوره اعراف در قرآن.

پايان گفتار سي و هفتم  


نظر ها
افزودن جدید
علیرضایی   |1392-06-09 23:42:27
سلام استاد.مثل همیشه استفاده کردیم. ممنون که فاصله زمانی بین شرح ها را کمتر کردید .سلامت پیروز باشید .

سلام
ممنون از لظف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
علیرضایی   |1392-07-09 12:54:37
سلام استاد.8مهر روز بزرگداشت مولانا مبارک.

سلام
برشما هم مبارك.
ممنون از لطف مدام شما
موفق باشيد
سادات كيائي
روح الله ح.  - راهنمایی   |1392-07-25 17:41:09
استاد سلام...من علاقه فراوانی به مباحث عرفان اسلامی دارم وامسال مطالعاتمو بر اساس منابع این رشته منظم کردم.قصد دارم در رشته کارشناسی ارشد عرفان اسلامی شرکت کنم.کتابهایی مثل ارزش میراث صوفیه ...جستجو در تصوف ودنباله جستجو در تصوف ...رو در حال مطالعه ام..این رشته رو فقط به خاطر عشق وعلاقه چند ساله ام انتخاب کرده ام ..لطفا اول دعا کنید ..دوم راهنمایی کنید از چه منابعی استفاده کنم...شادی شما مستدام

سلام
با تشکر از لطف شما باید عرض کنم منابع امتحانی را باید از دانشگاه بگیرید.در زمان دانشجویی ما این رشته فقط در مقطع دکتری ارائه می شد.به هر حال اگر کمکی از من بر می آید در خدمتم.
موفق باشید
سادات کیائی
شاهرخ   |1392-07-26 21:44:53
استاد استخون درد گرفتیم به خدا آپدیت کنید سایت رو هر چه زود تر

سلام
گفتار 38 آماده است.انشاءالله این هفته روی سایت قرار می گیرد.ممنون از صبر شما.
موفق باشید
سادات کیائی
شاهرخ   |1392-07-28 13:58:00
ممنون استاد بی صبرانه منتظریم،در ضمن به جز صبر هم کاری از دستمون بر نمیاد. :P
مرسی که وقت میزارین استاد
ناشناس   |1395-04-19 11:32:50
در بيت ٨٦٤ نبايد به جاي يوسفان،گلستان باشه؟ اگر نه باد يوسفان به چه معناست

سلام
نسیم یوسفان یعنی نسیمی نرم و دل انگیز و روحبخش.یوسف کنایه از زیبایی و روحبخشی است همانگونه که نسیم، بوی او و پیراهنش را به یعقوب رساند و به او بینایی و حیاتی دوباره بخشید.
ممنون از توجه شما
موفق باشید
سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
زنجان

 
لینک های مرتبط