گفتار چهلم ابیات 933 تا 951

نامه الکترونیک چاپ PDF

ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل



گفت شیر: آری، ولی ربّ العباد                   نردبانی پیش پای ما نهاد (933)


پایه پایه رفت باید سوی بام                        هست جبری بودن اینجا طمع خام (934)


پای داری چون کنی خود را تو لنگ؟            دست داری چون کنی پنهان تو چنگ؟ (935)


مولانا از زبان شیر در پاسخ به نخجیران که جبری مذهب بودند و سعی و تلاش برای کسب روزی را خلاف توکل بر قدرت حق می دانستند، می گوید:   حرف شما در مورد توکل بر خداوند درست است ولی همان پروردگاری که شما از او دم می زنید کارها را در عالم بر اصولی مترتب کرده است و از ما خواسته است تا برای رسیدن به مقصود و انجام امور از علل و اسباب همچون پایه های نردبان استفاده کنیم و اظهار جبر کردن و دست از تلاش کشیدن در چنین مرحله ای خام طمعی و خیال اندیشی است. چطور می شود خداوند به ما دست و پا برای انجام امور داده باشد و ما از آنها استفاده نکنیم؟ چنین چیزی معنایش این است که دست و پای ما عبث و بی فایده آفریده شده باشد که این با حکمت الهی سازگاری ندارد.

خواجه چون بیلی به دست بنده داد            بی زبان معلوم شد او را مراد (936)


دست همچون بیل اشارت های اوست        آخر اندیشی عبارت های اوست (937)


برای مثال وقتی اربابی ( خواجه) بیلی به دست غلام خود می دهد بدون آن که چیزی بگوید غلام می فهمد که باید با این بیل کاری برای اربابش انجام دهد، مثلا زمین را بیل بزند و کشت کند. پس خداوندی که به ما دست داده حتما از ما کاری خواسته است و اگر ما آخراندیش باشیم و عقل خود را به کار بیندازیم می توانیم به هدف نهایی خلق هر چیزی پی ببریم و آن گاه است که در می یابیم خداوند از ما انتظار عمل و کار و استفاده از اعضا و جوارحمان را دارد.

چون اشارت هاش را بر جان نهی،              در وفای آن اشارت جان دهی، (938)


پس اشارت های اسرارت دهد                   بار بردارد ز تو، کارت دهد (939)


حاملی، محمول گرداند تو را                        قابلی، مقبول گرداند تو را (940)


قابل امر ویی، قایل شوی                         وصل جویی، بعد از آن واصل شوی (941)


مولانا در ابیات فوق می خواهد به این مطلب اشاره کند که سالک در ابتدای راه باید از اسباب و وسایلی که حق تعالی در اختیار او قرار داده است همچون پایه های نردبان برای رسیدن به بام استفاده کند ولی آنجا که به حقایق عالم غیب معرفت پیدا کرد و به وصال خداوند رسید دیگر نیازی به اسباب ندارد و هر چه از آن پس از او سر می زند، درواقع، فعل خداوند است. بنابراین، می گوید: اگر آخر اندیش بودی و حکمت خلق دست و پا و دیگر ابزارها را دریافتی، در انجام آن اشارتهای الهی از جان خود می گذری، در نتیجه پروردگار نیز اسرار اشارات و حکمت های خود را بر تو آشکار می کند و در چنین حالتی بار تکلیف از دوش تو برداشته می شود و کار واقعی که همان فعل پروردگار است، از تو سر می زند. تا زمانی که هنوز بار تکلیف بر عهده توست، تنها نقش یک حامل را داری ولی وقتی به حق پیوستی محمول دست پروردگار خواهی شد یعنی ، در آن صورت هر کاری انجام دهی ، فاعل آن خداوند است. در ابتدا پذیرنده و قابل کلام خداوند هستی، اما کم کم خودت گوینده(قایل) امر حق خواهی شد. همچنین در آغاز راه در جستجوی وصل هستی، اما در نهایت به حق واصل خواهی شد.

سعی، شکرِ نعمتِ قدرت بود                     جبر تو انکار آن نعمت بود (942)


شکر قدرت، قدرتت افزون کند                    جبر،  نعمت از کفت بیرون کند (943)


معنای شکر استفاده بهینه از نعمتهای خداوند است. پس، شکر قدرتی که خداوند به ما داده است این است که سعی کنیم از آنها در راه درست استفاده کنیم و اگر جبری بیندیشیم و از آنها استفاده نکنیم درواقع، منکر نعمت خداوند شده ایم. و همچنین سعی و تلاش ما که درواقع، شکر قدرتی است که خداوند به ما داده است ، باعث می شود که قدرت ما بیشتر شود و در مقابل عدم استفاده از چنین نعمتی کفران نعمت محسوب می شود و نعمت را از ما سلب می کند. مضمون این بیت از آیه 7 سوره ابراهیم گرفته شده است که می فرماید: " لئن شکرتم لازیدنّکم و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید." ( اگر شکر کنید بر شما خواهم افزود و اگر کفران کنید، همانا کیفرم سخت است.)

جبر تو خفتن بود، در ره مخسب                  تا نبینی آن در و درگه، مخسب (944)


تو که هنوز به مقصد نرسیده ای نباید از سعی و تلاش دست برداری زیرا این کار مانند این است که قبل از رسیدن به مقصد در بیابان بخوابی که البته این کار باعث هلاکت خواهد شد. جبری اندیشیدن در این مرحله و دست از سعی و عمل برداشتن مثل خوابیدن در بیابان است که جز هلاکت ثمر دیگری ندارد.

هان! مخسب ای کاهل بی اعتبار                جز به زیر آن درخت میوه دار (945)


تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد             بر سر خفته بریزد نقل و زاد (946)


جبر و خفتن در میان رهزنان                       مرغِ بی هنگام کی یابد امان؟ (947)


مولانا کسی را که به جبر تکیه می کند و از سعی و عمل باز می ماند، کاهل بی اعتبار یعنی انسان تنبل و عبرت نیافته خطاب می کند و از او می خواهد که در میانه راه نخوابد تا همچون خروس بی هنگام سرش را از تنش جدا نکنند زیرا در این راه رهزنان زیادی درکمینند. همچنین به او این نکته را نیز یادآوری می کند که اگر هم می خواهد بخوابد لاقل در زیر سایه درختی میوه دار بخوابد تا با وزیدن باد میوه ها بر سر او بریزد و توشه راهش شود. خلاصه این که مراد مولانا از درخت میوه دار همان اولیاء خداوند و پیران واصل شده هستند که سالک باید در طی مسیر به آنها تکیه کند و از مواعظشان بهره ببرد. منظور از رهزنان نیز کسانی هستند که خود را به کسوت پیران و مرشدان درمی آورند، حال آن که بویی از حقیقت نبرده اند.

ور اشارت هاش را بینی زنی                     مرد پنداری، و چون بینی، زنی (948)


این قدر  عقلی که داری، گم شود              سَر که عقل از وی بپرّد، دم شود (949)


زآن که بی شکری بود شوم و شنار            می برد بی شکر را در قعر نار (950)


اگر عقل را به کار نیندازی و به اشارتهای حق توجه نکنی و تکبر بورزی( بینی زنی) ، مرد راه حق نیستی و همین توجه نکردن به اشارتهای حق باعث می شود تا همین عقل ناچیزی را هم که داری از دست بدهی و سر بی عقل هم که دیگر سر نیست و فرقی با دم ندارد. از آنجا که ناشکری و به کار نگرفتن اسباب و سعی و جهد نکردن شوم و زشت (شنار) است ، این ناسپاسی انسان را به قعر دوزخ می برد.

گر توکّل می کنی، در کار کن                     کشت کن، پس تکیه بر جبّار کن (951)


نتیجه این که اگر می خواهی توکل کنی در کار و سعی و عمل توکل کن.  اول کشت کن، سپس بر خدا توکل کن.

پایان گفتار چهلم

نظر ها
افزودن جدید
علیرضایی   |1392-08-18 14:56:42
مممنون که سریع آپدیت کردید.
مهدوی نیا   |1392-11-30 03:21:57
سلام
بسیار عالی بود و تلنگری بود برای این روزهای من که هم تلاشم و هم توکلم کم شده
ممنونم
امين مبرهن   |1395-04-21 20:12:30
بيت ٩٤٠ حاملي به جاي حامل صحيح است

سلام
ممنونم.اصلاح شد.

سادات کیائی
ماه  - سلام استاد   |1396-08-09 12:47:55
لطفا معنی این مصرع رو میفرمایید... متوجه نشدم

مرد پنداری، و چون بینی، زنی (948)

سلام
در مصرع اول منظور از (بینی زنی) بینی را بالا گرفتن و تکبر ورزیدن است که به قول مولانا چنین کسی که از اشارتهای حق به علت تکبر سرباز می زند گمان می کند مرد است و عقل کامل دارد در حالیکه در واقع او همچون زنی ناقص العقل است.
البته توجه داشته باشید که مولانا زن را ناقص العقل نمی داند بلکه در اینجا فقط برای جا افتادن معنا طبق نظر عرف آن روز سخن گفته است.


نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
یزد

 
لینک های مرتبط