گفتار 46 ابیات 1089 تا 1114
 
 
 
   

گفتار 46 ابیات 1089 تا 1114

نامه الکترونیک چاپ PDF

زیافت  تاویل  رکیک  مگس


زیافت یعنی ناخالصی  و ناروایی .در این داستان کوتاه مولانا احوال واقعی کسانی را که دچار توهم خود بزرگ بینی هستند بیان می کند و آنان را که قرآن و حقایق الهی را از روی هوای نفس تاویل می کنند در زمره چنین افرادی می آورد.

آن مگس بر برگ کاه و بول خر               همچو کشتیبان همی افراشت سر (1090)

گفت: " من دریا و کشتی خوانده ام       مدتی در فکر آن می مانده ام (1091)

اینک این دریا و این کشتی و من            مرد کشتی بان و اهل و رای زن" (1092)


مگسی که روی برگ کاهی بر روی ادار خری قرار گرفته بود مانند یک کشتیبان واقعی سر خود را برافراشته بود و با خود می گفت من پیش از این در باره دریا و کشتی مطالبی خوانده بودم و مدتی در اندیشه آنها بودم و اکنون این همان کشتی و دریاست که در زیر پای کشتیبان ماهری چون من قرار گرفته است!

بر سر دریا همی راند او عَمَد                می نمودش آن قدر بیرون ز حد (1093)

بود بی حد آن چَمین ، نسبت بدو          آن نظر، که بیند آن را راست، کو؟ (1094)

عالَمش چندان بود کش بینش است     چشم چندین ، بحر همچندیش است (1095)


مگس  با قایق (عَمَد) خیالی خود (همان برگ کاه) بر روی ادرار خر که در نظر او دریایی بزرگ و بی حد بود می راند. آن ادرار ( چمین) در نظر او بدان جهت بی حد و بزرگ می نمود که او کوته نظر بود و دید واقع بین نداشت. عالم و دنیای هرکسی به اندازه بینش اوست.برای چنان چشم کوچکی این مختصر ادرار، دریایی عظیم می نماید!

صاحب تاویل باطل، چون مگس            وهم  او بول خر و تصویر خس (1096)

گر مگس ، تاویل بگذارد به رای            آن مگس  را بخت  گرداند همای (1097)

آن، مگس نبود  کش این عبرت بود       روح او، نه در خور صورت بود (1098)


کسی که همه چیز را مطابق رای و نظر سست خود تاویل می کند مانند همین مگس متوهّم است.اما اگر همین مگس  این تاویلات سست را کنار بگذارد تبدیل به همای سعادت خواهد شد.در آن صورت او دیگر مگس نخواهد بود بلکه روح او از عالم صورت و ظاهر درمی گذرد و به عالم معنا راه می یابد.
تولیدنِ شیر از دیر آمدن خرگوش
تولیدن: غرَیدن

همچو آن خرگوش، کو بر شیر زد          روح او، کی بود اندر خوردِ قد؟ (1099)

این بیت ذکر مثال برای مطلبی است که در آخرین بیت حکایت کوتاه پیشین آمد. یعنی خرگوشی که در داستان ما با شیر طرف شد و او را فریب داد و در نهایت از پای درآورد چگونه روحش می تواند همردیف جسم کوچکش باشد؟ پس هرکس به اندیشه و آگاهی روی آورد از جسم و ظاهر خود بسی فراتر می رود.

شیر می گفت از سر تیزی و خشم       کز ره گوشم، عدو بر بست چشم (1100)

مکرهای جبریانم  بسته  کرد                تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد (1101)

زین سپس من نشنوم آن دمدمه          بانگ دیوان است و غولان آن همه (1102)

بردران ای دل تو ایشان را، مه ایست    پوستشان بر کن ، کِشان جز پوست نیست (1103)


شیر که از تاخیر طعمه ی خویش خشمکین بود با خود می گفت دشمن (عدو) از راه گوش و با دادن وعده های بی اساس چشم حقیقت بین مرا بست .مکرهای جبریان ( همان نخجیرانی که او را از کوشش منع و به توکل ترغیب کردند) دست و پای مرا بست و تیغ چوبینشان (سخنان پر فریبشان) مرا مجروح (خسته) کرد.از این پس دیگر به سخنان پر مکر و فریب ( دمدمه) آنان گوش نخواهم داد زیرا آنها در واقع همان سخنان دیوان و غولان هستند که همواره در پی فریب افرادند.ای دل ، آن جبریان را به سختی مجازات کن و پوستشان را بکن زیرا آنها هیچ واقعیتی ورای همین پوست و ظاهر ندارند.

پوست چه بوَد؟ گفته های رنگ رنگ            چون زِره بر آب، کش نبود درنگ (1104)

این سخن چون پوست و معنی مغز دان       این سخن چون نقش و معنی همچو جان (1105)

پوست، باشد مغز بد را عیب پوش               مغز نیکو را ز غیرت، غیب پوش (1106)

چون قلم از باد بُد ، دفتر زآب                      هر چه بنویسی فنا گردد  شتاب (1107)

نقش آب است  ار وفاجویی از آن                باز گردی، دستهای خود گزان (1108)


مولانا در این پنج بیت براین مطلب تکیه دارد که جز سخن حق دیگر سخن ها پوستهای بی مغز و بی فایده اند و یا مانند جوشن (زره) خیالی و وهم آمیزی هستند که در اثر وزش باد بر روی آب نقش می بندد که اثر آن خیلی ناپایدار است و بزودی از بین می رود.مغز نیکو که همان معانی بلند و عالی باشد نیازی به الفاظ پرطمطراق و رنگارنگ ندارد زیرا غیرت حق از آن حفاظت می کند ، بر خلاف مغز بد ( معانی سست و ظاهری ) که فرد برای سرپوش گذاشتن بر زشتی آن مجبور است از الفاظ رنگارنگ استفاده کند .بدیهی است که از نقش آب که در اثر وزش باد بر روی آن ایجاد شده است نباید انتظار بقا و دوام داشت و اگر کسی چنین انتظاری داشته باشد در نهایت از پشیمانی دست خود را می گزد.خلاصه آن که جز حق و سخن حق همه چیز ناپایدار است و به آنچه ناپایدار است نباید تکیه کرد. به قول سعدی علیه الرحمه :" آنچه که نپاید دلبستگی را نشاید."

باد در مردم ، هوا و آرزوست                       چون هوا بگذاشتی، پیغام هوست (1109)

خوش بود  پیغام های   کردگار                     کو ز سر تا پای، باشد پایدار (1110)


هوای نفس و آرزوهای دور و دراز نیز در انسان حکم همان بادی را دارد که می وزد و نقوشی ناپایدار ایجاد می کند.اگر انسان از هواهای نفسانی خود بگذرد پیغامهای خوش و پایدار حق تعالی را خواهد شنید.

خطبۀ شاهان بگردد و آن کیا                      جز کیا و خطبه های  انبیا (1111)

زآن که بَوش پادشاهان از هواست             بارنامۀ انبیا از کبریاست (1112)

از درم ها نام شاهان برکنند                       نام احمد تا ابد  بر می زنند (1113)

نام احمد، نام جملۀ انبیاست                      چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست (1114)


در این ابیات مولانا مثال دیگری از ناپایداری امور ظاهری  و مادی و پایداری حق و آنچه به آن مربوط است ذکر می کند.مثال او این است که جاه و جلال (بَوش) پادشاهان ظاهری و ناپایدار است به همین سبب وقتی پادشاهی از آنان سلب می شد دیگر نام آنان در خطبه های نماز جمعه و اعیاد مذهبی  ذکر نمی شد، و همچنین نام آنها را دیگر روی سکه ها ضرب نمی کردند. در حالی که نام پیامبر اکرم(ص) که مظهر حق است همیشه در خطبه ها و روی سکه ها پایدار می ماند.در واقع نام احمد بیانگر نام همه انبیا است  و حقیقت او جامع جمیع کمالات  و رسالات انبیاست.

پایان



نظر ها
افزودن جدید
محمد  -  جانان..   |1393-11-04 15:40:38
سلام باتشکر از این گفتار دلنشین بنده همه وقت آماده دیدن و خواندن گفتار جدیدم.جان پرور است قصه ارباب معرفت...دست حق یارتان استاد .

سلام
ممون از لطف شما.
موفق باشید
سادات کیائی
ناشناس   |1393-11-08 19:16:17
d
مرضیه   |1393-11-18 15:21:52
سلام استاد
عرض ارادت وتشکر

سلام
ممنون از لطف شما
موفق باشید
سادات کیائی
علیرضایی   |1393-12-24 14:10:43
باسلام وعرض ادب.متشکرم استاد عالی بود.

سلام
ممنون از لطف شما
پاینده باشید
سادات کیائی
yasser   |1394-01-05 15:50:43
سلام با تشکر فراوان.........ای کاش کمی زود تر مطلب جدید میرسید ....بازم تشکر
Yasser   |1394-01-11 12:36:32
سلام. پس كي گفتار بعدي ميرسه خيلي وقته منتظريم.

سلام
امر شما اطاعت شد. گفتار 47 تقدیم به شما.
سادات کیائی
ثريا   |1394-09-14 18:18:40
با عرض سلام و خسته نباشيد
بيت ١١٠٤ حرف هاي رنگارنگ را به پوست هاي رنگارنگ تشبيه كرده و پوست را به زره
از جهت نگهداي حقيقت
همينطور كه زره نمي تواند آب را در خود نگهدارد
آيا مي توان غير از آنچه كه شما ذكر كرديد اين برداشت را هم داشت؟
ممنونم از نوشته هايتان بي نهايت بهره مي برم
سپاسگزارم

سلام
تفسیر شما از بیت فی نفسه زیباست اما به نظر من با ظاهر بیت سازگاری ندارد.
موفق باشید
سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
تبریز

 
لینک های مرتبط