گفتار 53 ابیات 1348 تا 1381

نامه الکترونیک چاپ PDF

مژده بردن خرگوش سوی نخجیران که: شیر در چاه افتاد

چون که خرگوش از رهایی شاد گشت       سوی نخجیران روان شد تا به دشت (1348)

شیر را چون دید در چَه، کُشته، زار              چرخ می زد شادمان  تا  مَرغزار (1349)

دست می زد چون رهید از دستِ مرگ        سبز و رقصان در هوا، چون شاخ و برگ (1350)

خرگوش که از پس شیر برآمده  و او را در چاه نفس و جهل خویش زار کُش کرده بود به سمت دشتی که نخجیران در آن بودند رهسپار شد. او در تمام راه به خاطر رهیدن از چنگال مرگ  از شدت خوشحالی شادمانه می رقصید و چرخ می زد و مثل شاخ و برگی که در هوا به اهتزاز در آمده باشد از خود شادی و سرسبزی نشان می داد.

شاخ و برگ از حبس خاک آزاد شد        سر بر آورد و حریف باد شد (1351)

برگها چون شاخ را بشکافتند                تا به بالای درخت،   اِشتافتند (1352)

با زبانِ  شَطاَهُ،  شکرِ  خدا                    می سراید هر بر و برگی ، جدا  (1353)

که بپرورد اصل ما را ذوالعطا                 تا درخت، اِستَغلَظ آمد و استوی (1354)


در ابیات بالا مولانا از کلماتی بهره جسته است که در آیه 29 سوره ی الفتح آمده است ( کَزَرعٍ اَخرَجَ شَطاَهُ، فآزَرَهُ فَاستَغلَظَ ، فَاستوی) . در این آیه خداوند حال پیامبر و یارانش را به زراعتی تشبیه می کند که " شاخ نو رسته ای " سر از خاک بر می آورد و سپس خداوند به آن توان می بخشد تا ستبر شده و بر پای خود بایستد.
در این جا خرگوش که در ابتدا موجودی کوچک و ضعیف به نظر می آمد کم کم قوی شد و به نمادی از عقل وحیی تبدیل شد که بر شیر به ظاهر قوی پنجه که نماد عقل عادی است پیروز شد. پیامبر و یاران او هم در ابتدا در مقابل قریش و دیگر مشرکان ضعیف بودند ولی کم کم با استفاده از عقل وحیی بر آنان غلبه یافتند.
مولانا با استفاده از این تشابهِ حال خرگوش و حال پیامبر و یارانش ، رهایی خرگوش از مرگ را به رهایی شاخ و برگ از خاک  تشبیه می کند. هر شاخه ی نو رسته ای ( شطا) خداوند را شکر می کند و می گوید : خداوندِ صاحب احسان ( ذوالعطا) ما را پرورش داد تا به درختی ستبر تبدیل شدیم.

جان هایِ بسته اندر آب و گل                            چون رهند از آب و گِل ها،  شاد دل (1355)

در هوایِ عشقِ حق رقصان شوند                    همچو قرصِ بَدر ، بی نُقصان شوند (1356)

جسمشان در رقص، و جان ها خود مپرس        و آن که گِردِ جان، از آنها خود مپرس (1357)

تشبیه حال خرگوش به شاخ و برگ هایی که از خاک رسته اند و حریف و دمساز باد شده اند مولانا را به یاد جانهایی می اندازد که آنها نیز با ترک علایق مادی ( آب و گِل) به آزادی دست یافته  و در هوای عشق رقصان شده  و همچون قرص ماه بی نقصان گشته اند. این گونه افراد جسمشان در رقص و سماع است اما از جانشان و مخصوصا جانِ آن که گِردِ جان چرخ می زند  نپرس که اصلا قابل وصف نیست.

شیر را خرگوش در زندان نشاند                 ننگِ شیری کو ز خرگوشی بماند (1358)

در چنان ننگی  و آن گه   این  عجب            "فخر دین" خواهد که گویندش لقب (1359)

ای تو شیری در تگِ این چاه فرد                  نفس ، چون خرگوش خونت ریخت و خورد (1360)

نفسِ خرگوشت به صحرا در چرا                  تو به قعرِ این چَهِ  چون و چرا (1361)


مولانا در ابیات پیشین از رقص و سماع صوفیان نیز سخن به میان آورد، چیزی که مورد انکار و مخالفت متشرعه ی اهل ظاهر بود.بنابر این مولانا به چنان فقیهان و عالمان اهل ظاهر به طعنه می گوید : شما که مانند آن شیر در قعر چاه دنیا طلبی و کسب جاه و مقام افتاده اید چطور انتظار دارید مردم شما را " فخر دین" بخوانند؟!
شاید منظور مولانا از "فخر دین" در اینجا همان فخرالدین رازی متکلم و صاحب تفسیر کبیر باشد. این امکان نیز وجود دارد که مراد او شخص خاصی نباشد بلکه همه ی فقها و علمای اهل ظاهر را شامل شود. به هر حال، منظور مولانا این است که آنچه این مدعیان را درون چاه هلاکت افکنده همان نفس آنان است و در واقع آنان خود را فدای نفس امّاره ای کرده اند که در صحرای هستی آزادانه می گردد و لذت می برد در حالی که آنان خود هنوز در چاه نفس و علوم ظاهری اسیر چون و چرا هستند.

سوی نخجیران دوید آن شیر گیر       کِابشِروا  یا قومُ اِذ جاءَ البشیر (1362)

خرگوش که شیر را از پای درآورده بود به سمت نخجیران دوید و مژده داد که : ای مردم شادی کنید که پیام آور شادی آمد.

مژده مژده ای گروهِ عیش ساز         کآن سگِ دوزخ ، به دوزخ رفت باز (1363)

ای گروه شادی کننده ، مژده که آن سگ دوزخی ( همان شیر ) به محل اصلی خود یعنی دوزخ بازگشت.
مولانا قبلا نیز در داستان پادشاه جهود به این موضوع که هر موجودی به اصل خویش بازمی گردد اشاره کرده بود:

اصل ایشان بود آتش ز ابتدا       سوی اصل خویش رفتند انتها

( دفتر اول بیت 878)

مژده مژده کآن عدوِّ جان ها                   کند قهرِ خالقش دندان ها (1364)

آن که از پنجه ، بسی سرها بکوفت      همچو خَس، جاروب مرگش هم بِروفت (1365)

مژده مژده که قهر خداوند دندان آن دشمن جان ها را کند و آن شیری را که با سر پنجه قوی خود بسیاری را از پای درآورده بود همچون خسی ناچیز از صحنه وجود جارو کرد.
خلاصه آن که هر قدرتی به جز قدرت خداوند موقت و فانی شونده است،  پس نباید گول آن را خورد بلکه باید در زمان کوتاه عمر از آن در راه درست بهره جست.
جمع شدن نخجیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را

جمع گشتند آن زمان جمله ی وحوش                شاد و خندان، از طَرَب در ذوق و جوش (1366)

حلقه کردند، او چو شمعی در میان                    سجده آوردند و   گفتندش   که:" هان ! (1367)

1368- تو فرشته ی   آسمانی  یا  پری ؟            نی . تو  عزرائیل    شیران    نری (1368)

1369- هر چه هستی ، جان ما قربان توست       دست بُردی ، دست و بازویت درست (1369)

1370- راند حق این آب را در جوی تو                   آفرین بر دست و بر  بازوی  تو (1370)

1371- بازگو تا چُون سِگالیدی به مکر ؟               آن عوان را چون بمالیدی به مکر ؟ (1371)

1372- بازگو تا قصه درمان ها شود                     بازگو  ،   تا  مَرهَمِ    جان ها   شود (1372)

1373- بازگو  ،  کزظلم آن  اِستم نما                    صد هزاران زخم دارد     جان  ما (1373)

نخجیران که مژده هلاکت شیر آنان را به وجد در آورده  گرد خرگوش حلقه می زنند و از او تعریف و تمجید می کنند و از این که خداوند اراده خود را از مجرای او و به دست او اعمال کرده است به او تبریک می گویند و از او می خواهند چگونگی مکر خویش و غلبه بر آن ظالم را برایشان بازگو نماید تا مرهمی بر دلهای زخم خورده و رنجیده آنان شود.
دست بُردی : پیروز شدی    سگالیدن : اندیشیدن ، تدبیر کردن     بمالیدی : تنبیه کردی  استم نما : ستمگر

1374- گفت : " تائید خدا بود ای مِهان !        ور نه خرگوشی که باشد در جهان ؟ (1374)

1375- قوّتم بخشید  و دل  را  نور  داد           نورِ دل مر دست و پا را زور داد (1375)

خرگوش که در اینجا مظهر عقل وحیی و نمادی از اولیا حق است هرگز این پیروزی را به خود منسوب نمی کند ، بلکه آن را به تائید الهی مربوط می داند که شامل حال او شده است.

1376- از  برِ حق می رسد تفضیل ها        باز هم از حق رسد تبدیل ها (1376)

1377- حق به دَور و نوبت، این تائید را       می نماید اهلِ ظنّ  و دید  را (1377)


این برتری ها و تبدیل ها ( مانند این که در این قصه ابتدا برتری با شیر بود و سپس تبدیل صورت گرفت و نخجیران بر او غلبه کردند)  در زندگی ، همگی از جانب خداست و خداوند به صورت موقت و نوبتی آنها را هم نصیب اهل ظنّ و قیل و قال علوم ظاهری  و هم نصیب اهل دید و باطن یعنی عارفان می کند.

1378- هین ! به مُلک نوبتی شادی مکن        ای تو بسته ی نوبت ، آزادی مکن (1378)

مولانا از زبان خرگوش به همه ی انسان ها گوشزد می کند که به امور موقت و ناپایدار دل نبندند. به قول سعدی علیه الرحمه : "آن چه که نپاید دلبستگی را نشاید."

1379- آن که مُلکش برتر از نوبت تنند             برتر از هفت انجمش نوبت زنند (1379)

در ایران قدیم رسم بود که هر روز چند نوبت بر فراز قصر نقاره و دُهُل می زدند و این نشانه ی پایداری و تسلط حکومت بود . در اینجا مولانا می خواهد بگوید مُلک و سلطنت واقعی از آنِ اولیاء خداست که طبل و نقاره آن را برفراز افلاک می زنند.

1380- برتر از نوبت ، ملوک باقی اند              دورِ دائم ، روح ها با ساقی اند (1380)

این اولیاء حق که همان ملوک باقی ( شاهان جاوید) هستند از مرحله دور و نوبت فراتر رفته اند و به خاطر پیوستن روحشان  به خداوند ( ساقی ) سلطنتشان جاودانه شده است و دیگر خوف زوال ندارد.

1381- ترکِ این شُرب ار بگویی یک دو روز       در کُنی اندر شرابِ خُلد ،  پوز (1381)

اگر در این مدت کوتاه عمر از نوشیدن باده ی دنیوی پرهیز کنی، لب به شراب جاودانه خواهی زد و از آن سیراب می شوی.
البته همان طور که قبلا نیز اشاره شده است مراد از ترک دنیا و پرهیز از آن دل نبستن به دنیا و ترک حرص و آزمندی است نه استفاده درست و معقول از نعمت های دنیوی.


چیست دنیا ؟ از خدا غافل بُدن        نه قماش و نقده و میزان و زن


( دفتر اول بیت 987)

" پایان این گفتار"

نظر ها
افزودن جدید
مونا   |1394-12-21 15:53:10
درود
ممنون ازلطف شما بیصبرانه منتظریه گفتارهای بعدی شما هستم
امين مبرهن   |1395-05-02 01:37:52
از بيت جانهاي بسته اندر اب و گل،،،،ابيات استثنايي مولانا اغاز ميشود
امين مبرهن   |1395-05-02 02:50:37
عالي بود اين گفتار
محسن پشدار  - تشکر از استاد نویسنده مقاله   |1396-02-09 19:58:27
سپاس ودرود به شمای عزیزی که چنین اثر گرانسنگی از خود را ، همچون رویه خود مولانا ، در اختیار و معرض استفاده همگان قرار داده اید . دست درست نمره من برای خلق این اثر 20 است .

سلام
از لطف شما سپاسگزارم
موفق باشید
سادات کیائی
سامان   |1396-10-06 00:26:50
تقسیر و توضیح بسیار زیبا و ارزشمندی هست
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
سایه ها - ر...

 
لینک های مرتبط