گفتار 54 ابیات 1382 تا 1425

نامه الکترونیک چاپ PDF

تفسیر « رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر»

ای شهان! کشتیم ما خصم برون              ماند خصمی زو بتر در اندرون (1382)

کشتن این ، کار عقل و هوش نیست       شیرِ باطن سُخره ی خرگوش نیست (1383)


مولانا از زبان خرگوش و با مدد گرفتن از حدیث منسوب به پیامبر اکرم (ص) می گوید: ای مردان راه حق ، ما دشمن بیرونی را از پای در آوردیم ولی کار به اینجا ختم نمی شود زیرا دشمنی بدتر از آن هنوز در درون ما زنده است و دائما در حال خلق دشمنان جدید برای ماست. این دشمن درونی همان نفس ماست که کشتن آن با این عقل جزوی امکان پذیر نیست. این شیر درون که همان نفس امّاره ماست مانند شیر قصه ما نیست که مغلوب خرگوشی خُرد شود.
در داستان پادشاه و کنیزک آن طبیب الهی که زرگر را از پای در آورد هدفش فقط نابود کردن دشمن بیرونی نبود زیرا تا زمانی که دشمن درون زنده است دست به حیله گری و دشمن سازی می زند. کشتن خصم بیرونی تنها یکی از موانع رسیدن به حق را از سر راه بر می دارد اما کار را تمام نمی کند.در داستان اخیر نیز خرگوش که گاهی نمادی از عقل جزوی است تنها می تواند همان نقش طبیب الهی در داستان کنیزک را بازی کند و دشمن بیرونی را نابود کند اما نفس درون که خود دشمن آفرین است هنوز باقی است و تا نفس اماره باقی است جای اطمینان و شادی نیست.

دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست       کو به دریاها نگردد کمّ و کاست (1384)

هفت  دریا   را    در  آشامد ،    هنوز            کم نگردد سوزش آن خَلق سوز (1385)

سنگها        و      کافرانِ    سنگ دل            اندر آیند اندر او زار و خَجِل (1386)

هم    نگردد    ساکن   از   چندین غذا           تا ز حق آید مر او را این ندا: (1387)

سیر گشتی؟  سیر گوید  :   «نه هنوز!»      اینت آتش، اینت تابش، اینت سوز (1388)

عالَمی را   لقمه کرد   و      در کشید           معده اش  نعره زنان : هَل مِن مَزید؟ (1389)


مولانا نفس را به دوزخ و دوزخ را به اژدها تشبیه کرده است. آتش نفس به قدری زیاد و سوزنده است که آب همه ی دریاها نیز آن را خاموش نمی کند. در آیه ی 24 سوره بقره آمده است :« بترسید از آتشی که هیزمش مردمان ( کافران) و سنگهایند.» در اینجا مولانا با استفاده از آیه مذکور می گوید : سنگها و کافران سنگ دل با زاری و خجالت وارد دوزخ می شوند ولی دوزخ با بلعیدن همه ی آنها هنوز گرسنه است . خداوند خطاب به دوزخ می گوید : سیر شدی؟ و دوزخ با خونسردی می گوید : نه هنوز! . با این که دوزخ عالمی را بلعیده است هنوز معده اش پر نشده و باز بیشتر می طلبد. ایجاست که مولانا برای بیان تعجب می گوید: اینت ( این تو را) آتش ، اینت تابش، اینت سوز.یعنی چه آتشی! چه تابشی! چه سوزی!. این لقمه نمودن عالم و طلب بیش از آن نیز از آیه 30 سوره  ق گرفته شده است: « روزی که به جهنم گوییم: سیر شدی؟ در جواب گوید: آیا بیشتر از این هست؟! »

حق قدم     بر وی   نهد    از لامکان            آن گه او ساکن شود از کُن فَکان (1390)

چون که جزو دوزخ است این نفس ما       طبعِ  کُل   دارد    همیشه جزوها  (1391)

این قدم  حق را بود ،   کو     را کُشد         غیر حق،  خود کی کمان او کشد ؟ (1392)


به نظر می آید این ابیات از حدیثی برداشت شده است که می گوید : « به دوزخ گفته می شود: آیا سیر شدی؟ و دوزخ می گوید: آیا یشتر هست؟ سپس پروردگار تبارک و تعالی قدم خود را بر او می گذارد ، و دوزخ می گوید : بس است بس است.» البته منظور از قدم حق می تواند اراده ی خداوند باشد.
مولانا که نفس را جزئی از دوزخ می داند معتقد است خاموش کردن آتش نفس نیز به مانند خاموش کردن آتش دوزخ تنها از عهده خداوند بر می آید و به اصطلاح « غیر حق، خود کی کمان او کشد؟» یعنی غیر حق چه کسی می تواند تیر در کمان بگذارد و با او مقابله کند. در واقع هر کسی که با نفس به جهاد برخیزد تنها مجرای فعل حق قرار گرفته است.

در کمان  ننهند الّا تیرِ راست                  این کمان را ، باژگون کژ تیرهاست (1393)

راست شو چون تیر و وارَه از کمان        کز کمان ، هر راست بجهد بی گمان (1394)


تیر راست از کمان رها می شود و به سوی هدف رهسپار می شود اما تیر های نفس کج ( باژگون) هستند و به سوی تیر انداز باز می گردند. پس اگر می خواهی از کمان نفس برهی و آزاد شوی باید راست یعنی مستقیم و پایدار باشی.

چون که واگشتم ز پیکار برون               روی آوردم به پیکار درون (1395)

قَد رجعنا مِن جهاد الاصغریم                  با نَبی اندر جهاد اکبریم (1396)

قوّت از حق خواهم و توفیق و لاف        تا به سوزن برکنم این کوه قاف (1397)

سهل شیری دان ، که صف ها بشکند   شیر آن است آن، که خود را بشکند (1398)


مولانا در این جا به حدیث جهاد اکبر که مبارزه با خصم درون را مهمتر و سخت تر از مفابله با دشمن بیرونی می شمرد باز می گردد و جهاد با نفس را کار دشواری مانند برکندن کوه قاف با سر سوزن می داند که تنها با قوّت و توفیق الی امکان پذیر است. در واقع هر شیر مردی می تواند در جنگ بیرونی صف دشمنان را در هم بشکند اما شیر واقعی کسی است که خود، یعنی نفس خود را که دائما در حال خلق دشمن است بشکند.
آمدن رسول روم تا امیرالمومنین عمر رضی الله عنه، و دیدن او کرامات عمر را، رضی الله عنه

در بیانِ این شنو یک قصّه یی     تا بَری از سرّ گفتم  حصّه یی (1399)


مولانا قصد دارد در اینجا با ذکر قصّۀ عمر و قیصر روم نشان دهد که چگونه کسانی در عالم واقع موفق شده اند با کشتن نفس خود را برای همیشه آزاد نموده و به صلح و صفای درون دست یابند.
می گوید : در توضیح این مطلب که چگونه شخص می تواند برنفس خود غلبه یابد این قصه را بشنو تا از اسرار سخن من بهرهای نصیب تو شود.

تا عُمَر آمد ز قیصر یک رسول       در مدینه ، از بیابانِ  نُغول (1400)


فرستاده ای از جانب قیصر روم پس از طی بیابان های دور و دراز (نغول) به نزد خلیفه مسلمین عُمَر در شهر مدینه آمد.

گفت: « کو قصر خلیفه ای حَشَم !        تا من اسب و رخت را آنجا کشم؟ (1401)


فرستاده قیصر که انتظار داشت خلیفه مانند قیصر در کاخی باشکوه زندگی کند از مردم  و خدمتکاران ( حشم) پرسید : قصر خلیفه کجاست تا من اسب و وسایلم را به آنجا ببرم و منزل کنم؟

قوم گفتندش که: او را قصر نیست       مر عمر را قصر، جانِ روشنی است (1402)

مردم به فرستاده قیصر می گویند که عمر قصر و کاخ ندارد. در واقع قصر او همان جان روشن اوست که بر هر قصر و کاخ ظاهری برتری دارد.

گر چه از میری ورا آوازه یی است       همچو درویشان مر او را کازه یی است (1403)


اگر چه عُمر امیری بلند آوازه است اما مانند درویشان و فقرا در خانه ای محقر از نی و چوب ( کازه)  زندگی می کند.

ای برادر! چون ببینی قصر او؟        چون که در چشم دلت رُسته ست مو (1404)

چشم دل از مو و علت پاک آر         وآن گه آن دیدار قصرش چشم دار (1405)


قصر عمر در واقع همان جانِ روشن او بود و چنین قصری را دیدن نیاز به نور ایمان و بصیرت دارد که نماینده قیصر روم از آن بی بهره بود. بنابر این به او گفتند : تا زمانی که چشم دلت آلوده و بیمار است قصر عمر را نخواهی دید.

هر که را هست از هوسها جانِ پاک       زود بیند حضرت و ایوانِ پاک (1406)

چون محمد پاک شد زین نار و دود         هر کجا رو کرد وجهُ الله  بود (1407)

چون رفیقی  وسوسه ی بدخواه را        کی بدانی    ثمّ وجهُ الله    را (1408)


در اینجا مولانا به این نکته اساسی اشاره می کند که برای دیدن امور روحانی  ابتدا باید جان و درون خود را از هوسهای نفسانی پاک کنی و اگر کسی موفق به انجام این کار شد بی شک خیلی زود بارگاه الهی و عالم غیب را به چشم دل خواهد دید. پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) کسی بود که خود را از هوا و هوسهای نفسانی پاک کرده بود و در نتیجه به هر کجا رو می کرد وجه خداوند را می دید.اما تو که همراه و رفیق وسوسه های نفس بدخواه هستی هرگز معنی آیه ای را که می گوید : «...به هر سو رو کنید آنجا وجه خداوند است » را در نخواهی یافت.

هر که را باشد ز سینه فتح باب         او ز هر شهری ببیند آفتاب (1409)

هر کس سینه اش به روی عالم غیب و معرفت باز شده باشد ، آفتاب حقیقت را همه جا می بیند و برای او مشرق و مغرب معنی ندارد. در این مورد مولانا در دیوان شمس این گونه می سراید:


سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم     تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل


غزل 1344


حق پدید است از میان دیگران         همچو ماه اندر میان اختران (1410)

دو سرِ انگشت بر چشم نِه               هیچ بینی از جهان انصاف ده (1411)

گر نبینی این جهان معدوم نیست     عیب، جز ز انگشت نفسِ شوم نیست (1412)

تو ز چشم انگشت را بردار ، هین      آنگهانی ، هر چه می خواهی ببین (1413)

مولانا در این ابیات با ذکر مثالِ نهادن انگشت بر چشم و در نتیجه ندیدن چیزها می خواهد به دو نکته مهم اشاره کند : 1- ندیدن چیزی دلیل بر نبودن آن چیز نیست. 2- تا مانع و حجاب نفس در کار است از دیدن حقایق روحانی محرومیم.
پس همان طور که قبلا ذکر شد برای دیدن امور روحانی ابتدا باید به تزکیه نفس پرداخت.

نوح را گفتند اُمّت : کو ثواب؟          گفت او: « ز آن سویِ وَ استَغشوا ثیاب» (1414)

رو و سر در جامه ها پیچیده اید       لاجَرَم  با دیده، و  نادیده اید (1415)


قوم نوح به او می گفتند پس آن پاداش و ثوابی که از آن سخن می گویی کجاست؟ نوح نیز در جواب آنها که برای نشنیدن پیام الهی نوح انگشتان خود را در گوشهایشان فرو برده و لباسهایشان را بر سر کشیده بودند به کنایه می گفت : ثواب در آن سوی « جامه بر سر کشیدن» است. یعنی تا زمانی که شما در پس حجاب جهل خود را محصور کرده اید هرگز به حقیقت و پاداشی نخواهید رسید. یعنی درست است که « با دیده» اید یعنی توانایی دیدن را دارید ولی در عین حال «نادیده اید» اید زیرا حجاب ها را از میان برنداشته اید.
آیات مورد اشاره مولانا در این ابیات آیه 7 سوره نوح  و آیه 179 سوره اعراف است.

آدمی دید است و باقی پوست است       دید آن است ، آن که دیدِ دوست است (1416)

چون که دیدِ دوست نبود، کور به             دوست ،  کو باقی نباشد ، دور   به (1417)


اصل آدمی همان دید و بصیرت اوست و مابقی پوستی بیش نیست . البته آن دید و بصیرتی ارزش دارد که از دید خداوند سرچشمه گرفته باشد در غیر این صورت اگر انسان کور باشد بهتر است. و دوست نیز باید فنا ناپذیر و جاویدان باشد و این دوستان غیر خدایی و فناپذیر هرچه دورتر باشند بهتر است.
مولانا در جای دیگر نیز می فرماید:

 

عشق آن زنده گزین کو باقی است        کز شراب جانفزایت ساقی است


(دفتر اول بیت 220)


چون رسول روم این الفاظ تر           در سماع آورد ، شد مشتاق تر (1418)

دیده را بر جُستن عمر گذاشت        رخت را و اسب را ضایع گذاشت (1419)

هر طرف اندر پی آن مرد کار           می شدی پرسان او دیوانه وار (1420)


فرستاده قیصر روم که این سخنان تازه و دلپذیر را راجع به عمر شنید بیش از پیش مشتاق ملاقات او شد . او وسایل و اسب خود را رها کرد و دیوانه وار و پرسان  هر سو برای یافتن عمر روان شد.

کین چنین مردی بُوَد اندر جهان        وز جهان مانند جان باشد نهان؟ (1421)

فرستاده قیصر با تعجب از خود می پرسید آیا ممکن است چنین مردی در جهان وجود داشته باشد اما مانند جان در بدن پنهان باشد؟
در واقع مولانا می خواهد بگوید : مردان حق همچون جان جهانند .

جُست او را ، تاش چون بنده بُوَد       لاجَرَم جوینده یابنده بُوَد (1422)

او دیگر ماموریت خود را فراموش کرده بود و از این روی به دنبال عُمَر می گشت که خود را بنده او سازد و در اثر معاشرت و پیروی از او از بند نفس خود را برهاند.البته هر جوینده ی واقعی در نهایت به مقصود خود خواهد رسید.

دید اعرابی  زنی او را دخیل         گفت: « عُمّر ، نَک به زیر آن نخیل (1423)

زیر خرمابُن ز خلقان او جدا          زیر سایه خفته بین  سایه ی خدا » (1424)

یک زن عرب بادیه نشین چون دید فرستاده ی قیصر غریبه ( دخیل) به نظر می رسد فهمید که او باید به دنبال خلیفه آمده باشد پس به او گفت: عمر که خود به منزله ی سایه ی خداست اکنون آنجا به دور از مردم در زیر سایه درخت خرمایی خوابیده است.


(پایان گفتار 54)

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
پائیز - روس...

 
لینک های مرتبط