گفتار 57 ابیات 1490 تا 1518

نامه الکترونیک چاپ PDF

اضافات کردن آدم آن زَلّت را به خویشتن که : «ربّنا ظلمنا » و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی که : « بِما اَغویتنی»

کِردِ حقّ و کِردِ ما، هر دو ببین                کِردِ ما را هست دان، پیداست این (1490)

گر نباشد فعل خلق اندر میان،               پس مگو کس را : چرا کردی چنان (1491)

خلقِ حق، افعال ما را موجد است         فعلِ  ما  آثارِ  خلق   ایزد     است (1492)

ناطقی، یا حرف بیند یا غرض                 کی شود یک دَم  محیط دو غرض (1493)

گر به معنی رفت، شد غافل زحرف        پیش و پس یک دَم  نبیند هیچ حرف (1494)

آن زمان که پیش بینی ، آن زمان            تو پسِ خود کی  ببینی؟ این بدان (1495)

چون محیط حرف و معنی نیست جان     چون بُوَد جان، خالقِ این هردُوان (1496)

حق، محیط جمله آمد ای پسر!               واندارد   کارش    از کارِ  دگر  (1497)


در اینجا مولانا سعی می کند با دیدی کلامی به مسئله جبر و اختیار بپردازد. البته آنچه در این ابیات آمده است با دیدگاه کلام اشعری مطابقت دارد که معتقد است اعمال انسان با قدرت الهی و مجرای انسانی انجام می گیرد.یعنی در واقع صدور فعل به خداوند نسبت داده می شود نه انسان ، و انسان در این میان فقط نقش مجرای انجام فعل را دارد و کاسب فعل خود است نه ایجاد کننده آن.
در ابیات 1490 و 1491 می فرماید:  همین که به کسی می گوییم چرا چنین کاری کردی؟ معلوم می شود که معتقدیم انسان نیز در اعمال خود نقش دارد و نمی توان به صورت جبری همه چیز را به خداوند نسبت داده و انسان را در اعمال و افعال خویش بدون نقش و مسئولیت بدانیم. در ابیات بعد مسئله را به این گونه بیان می کند که : درست است که افعال ما را خداوند ایجاد می کند ولی به هر حال این فعل توسط ما و از مجرای ما صورت می گیرد . پس در واقع فعل ما که خود مخلوق خداییم اثر خلق خداوند است. مولانا برای روشن شدن این مطلب که در هاله ای از ابهام است به نقل مثالهایی می پردازد . از جمله این که : فرد ناطق نمی تواند در آنِ واحد هم به خود الفاظی که می گوید توجه کامل داشته باشد و هم به معانی آنها و همچنین هیچ کسی نمی تواند در یک لحظه هم پیش روی خود را ببیند و هم پشت سر خود را. بنابر این کسی که بر اعمال خود بطور کامل احاطه ندارد چگونه می تواند خالق آنها باشد؟!
در بیت 1497 اینگونه نتیجه می گیرد که چون  تنها خداوند است که بر همه ی امور احاطه دارد (... و کان الله بکلّ شیئٍ محیطاٌ - سوره نساء آیه 126 ) و هیچ کاری او را از کار دیگر باز نمی دارد (لا یَشغُلُهُ شَان عن شان - نهج البلاغه ، خطبه 177) پس خا لق افعال انسان نیز خداوند است.

گفت شیطان که : « بما اَغویتنی»         کرد فعل خود نهان، دیوِ دنی (1498)

گفت    آدم  که : « ظلمنا نفسنا»           او ز فعل حق نَبُد غافل چو ما (1499)

در گنه او از ادب پنهانش کرد                   ز آن گُنَه بر خود زدن ، او بَر بخورد (1500)

بعدِ توبه گفتش : « ای آدم ! نه من         آفریدم در تو آن جُرم و مِحَن ؟ (1501)

نه که تقدیر و قضای من بُد آن ؟              چون به وقت عذر کردی آن نهان؟» (1502)

گفت:« ترسیدم .ادب  نگذاشتم  »          گفت : « من هم پاسِ آنَت داشتم »  (1503)

در این ابیات مولانا با ذکر مثال آدم و حوا و شیطان از در به عهده گرفتن خطای خود و یا سر باز زدن از آن به دنبال روشن کردن همان عقیده کلام اشعری است که در ابیات پیشین و دیگر جاهای مثنوی آمده است. بنابر کلام اشعری سهم انسان یا هر موجود مختار دیگری همچون ابلیس از اعمال و افعالشان تنها همان وجود انگیزه انجام عمل در باطن موجود مختار است و ثواب و عقاب اعمال نیز به خاطر همین انگیزه است هر چند فاعل اصلی فعل خداوند است.  لبّ کلام مولانا این است که: شیطان و انسان هر دو مختار بودند و با اختیار خود از امر و نهی الهی سر باز زدند. در ضمن هر دو به خوبی می دانستند که فاعل اصلی فعلشان پروردگار است ، امّا شیطان از خود رفع مسئولیت کرد و خطای خود را به پروردگار نسبت داد ( قال فبما اغویتنی لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم. « ابلیس گفت : پروردگارا در عوض آنکه مرا گمراه کردی ، من نیز بر سر راه مستقیم بندگانت می نشینم و گمراهشان می کنم.» سوره اعراف ، آیه 16 ) در حالیکه آدم و حوا گناه خود را پذیرفتند و از خدا طلب بخشش کردند ( قالا ربّنا ظلمنا انفسنا و اِن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین. «آدم و حوا گفتند : پروردگارا ما به خود ستم روا داشتیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی ، از زیانکاران خواهیم بود.» سوره اعراف، آیه 23)
در ابیات 1502 و 1503 خداوند از آدم می پرسد : تو که می دانستی فاعل فعل تو هم در واقع قضا و قدر من بود چرا انجام خطا را بر عهده گرفتی؟ آدم گفت: ترسیدم، و ادب چنین اجازه ای به من نداد که خطا را به تو نسبت دهم. خداوند هم فرمود : من هم به دلیل همین ادبی که از خود نشان دادی توبه ات را پذیرفتم و تو را بخشیدم.
خلاصه اینکه مولانا با وجود فاعل مطلق دانستن خداوند هرگز همچون بعضی از عوام انسان را به بهانه جبر از مسئولیت بری نمی داند.

هر که آرد حرمت ، او حرمت بَرَد         هر که آرد قند ، لَوزینه خورَد (1504)

طیّبات  از بهری کی ؟     للطیّبین       یار را خوش کن، برنجان ، وببین  (1505)


هر کس حرمت یار را نگهدارد حرمت و احترام خواهد دید. همانطور که هرکس قند بیاورد، حلوا (لوزینه) خواهد خورد. یعنی نتیجه هر کاری مطابق همان کار است. خداوند در قرآن نیز فرموده است : زنان پاک برای مردان پاکند (الطیبات للطیبین). بنابر این یار ( خداوند) را خوشحال کن یا برنجان و نتیجه آن را ببین.

یک مثال ای دل پیِ   فرقی   بیار          تا بدانی      جبر را      از اختیار (1506)

دست کآن لرزان بود از    ارتعاش          و آن که دستی تو بلرزانی ز جاش (1507)

هر دو جنبش آفریده ی حق شناس      لیک نتوان کرد این   با آن   قیاس (1508)

ز آن پشیمانی، که      لرزانیدیش          مُرتعش را کی     پشیمان دیدیش؟ (1509)


در اینجا مولانا برای روشن شدن مسئله جبر و اختیار از نظر کلام اشعری مثالی می آورد: اگر دست کسی در اثر بیماری رعشه لرزان باشد و تو نیز به اختیار دست خود را بلرزانی هر دو حرکت آفریده ی حق تعالی است . ولی البته این دو گونه حرکت و جنبش با هم قابل قیاس نیستند.زیرا اگر دست خود را به اختیار بلرزانی ممکن است آسیبی به خود و یا دیگری وارد کنی و پشیمانی به بار بیاوری در حالیکه شخصی که از بیماری رعشه رنج می برد هرگز از لرزش دست خود نمی تواند اظهار پشیمانی کند چون اختیاری در این کار ندارد.

بحثِ عقل است این . چه عقل؟ آن حیله گر       تا ضعیفی ره  بَرَد   آنجا   مگر (1510)

بحثِ    عقلی    ،      گر دُر و مرجان بود              آن، دگر باشد که بحث ِ جان بود (1511)

بحثِ  جان    اندر    مقامی      دیگر است            باده ی جان را قوامی دیگر است (1512)

آن   زمان   که    بحثِ  عقلی    ساز  بود             این عُمَر با  بوالحِکَم همراز بود (1513)

چون  عُمَر   از عقل   آمد   سویِ     جان               بو الحکم  بو جهل شد در حکم آن (1514)

سوی حس و سوی عقل او کامل است               گر چه خود نسبت به جان او جاهل است (1515)

بحث عقل و حس اثر  دان      یا سبب                  بحثِ جانی ، یا عجب ! یا بو العجب (1516)

ضَوءِ جان آمد ،    نماند ای مُستَضی!                    لازم و  ملزوم .     نافی      مقتضی  (1517)

ز آن که، بینایی که نورش بازغ است                    از دلیلِ  چون عصا بس فارغ است (1518)


بحث های کلامی  که در ابیات پیشین گذشت همگی بحث های عقل جزءی حیله گر بود که تنها می تواند افراد ضعیف را تا حدودی با حقیقت آشنا کند. این بحث های عقلی ، اگر به ظاهر مانند مروارید و مرجان گرانقدر به نظر برسند ، ولی بحث جان که فراعقلی است از آن برتر است. اصولا ساحت بحث جان با بحث های عقلی متفاوت است و باده ی جان که سالک را از حقیقت سیراب می کند چیز دیگر و متفاوتی است و از قوام پختگی خاصی برخوردار است. در ساحت و مرتبه ی بحث عقلی ، عُمر و ابو الحکم در یک ردیف و همراز هم بودند و هردو دانا به حساب می آمدند، ولی زمانی که عُمر از مرتبه عقل بالاتر رفت و به مرحله جان رسید ابوالحکم در قیاس با او ابوالجهل به حساب می آمد زیرا نسبت به ساحت فراعقلی جان ، جاهل و نا آشنا بود. بحث های عقلی در مورد پی بردن از اثر به موثر یا از سبب به مسبب است اما میدان بحث جانی فراتر از این چیزها و بسیار شگفت انگیز است. ای مُستضی ( طالب نور ) ! وقتی ضوء (نور) جان بتابد دیگر نیازی به بحث های کلامی مانند بحث لازم و ملزوم و یا نافی و مقتضی نیست زیرا فرد بینایی که چشمان پر نور و روشن ( بازغ) دارد نیازی به عصا برای راه رفتن ندارد. یعنی کسی که حقیقت بر او آشکار شده است نیازی به عصای استدلال و براهین ندارد.


پایان گفتار 57

نظر ها
افزودن جدید
امين مبرهن   |1395-06-23 23:14:56
بسيار عالي،ارادتمند و متشكريم ازتون دكتر كيايي عزيز
علی   |1395-07-03 13:24:54
تشکر
بقیش ؟!

سلام
ممنون.در حال آماده شدن است.
موفق باشید
سادات کیائی
محمد سعید   |1395-07-25 14:32:53
سلام
خدا قوت
گویااز پایان گفتار 56 چند بیت فراموش شده است . سپاس

سلام
باتوجه به نسخه ای که من دارم ( مثنوی تصحیح دکتر استعلامی) بیتی جانیفتاده است.به هر حال از توجه شما متشکرم.
موفق باشید
سادات کیائی
محمد سوری  - دلم جلا گرفت   |1395-08-14 01:55:18
منتظر گفتار های زیبای شما میمانیم
ناشناس  - تشکر   |1395-08-29 13:34:57
سلام، خواستم بابت تلاش شما جهت تفسیر ابیات مولانا تشکر ویژه داشته باشم. راستش من تا الان هیچوقت مثنوی معنوی را نخونده بودم، اما وقتی این سایت رو دیدم خیلی جالب بود الان هم تلاش می کنم گفتارها رو مطالعه کنم بیان شما روان و قابل فهم است . قصدم تشکر و سپاسگزاری بود.

سلام
از لطف شما ممنونم.
موفق باشید
سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
تهران - مدر...

 
لینک های مرتبط