گفتار 59 ابیات 1539 تا 1556

نامه الکترونیک چاپ PDF

در معنی آن که: « مَن اَرادَ اَن یَجلِسَ مَعَ الله فَلیَجلِس مَعَ اهلِ التَّصوُّف»
عنوانی که مولانا در این قسمت آورده است از سخنان معروف صوفیه است هر چند گوینده آن شناخته شده نیست. معنای این سخن این است که : « هر که خواهان همنشینی با خداوند است، باید با اهل تصوّف نشیند.» به قول خود مولانا در دفتر دوم مثنوی بیت 2168:
هر که خواهد همنشینی خدا        تا نشیند در حضور اولیا
خلاصه ی سخن در این قسمت این است که همنشینی با مردان خدا چنان اثری در سالک دارد که کم کم و به تدریج او را همچون پیران راه حق متّصف به صفات خدا و به دیگر سخن همنشین خدا می سازد.

آن رسول از خود بشد زین یک دو جام        نی رسالت  یاد ماندش    نی پیام (1539)

واله        اندر        قدرتِ الله      شد            آن رسول اینجا رسید، و شاه شد (1540)

سیل،    چون آمد به دریا ،  بحر گشت         دانه، چون آمد به مزرع، کِشت گشت (1541)

چون   تعلّق یافت        نان با بو البشر         نانِ مُرده ، زنده گشت      و با خبر  (1542)

موم و هیزم ،  چون        فدای نار شد          ذاتِ  ظلمانی  او           انوار  شد  (1543)

سنگِ سرمه ، چون   که شد در دیدگان        گشت   بینایی ،     شد آنجا  دید بان (1544)

فرستاده ی قیصر روم در نتیجه ی دیدار با عمر و شنیدن سخنان او ، از خود بی خود شد و فراموش کرد برای انجام چه کاری به آنجا آمده و حامل چه پیامی از جانب قیصر روم بوده است. آن فرستاده عاشق و واله ( حیران، شیفته) قدرت خداوند شد و دیگر یک رسول و فرستاده ی شاه  نبود بلکه خود تبدیل به یک شاه شد. در واقع مولانا به این نکته اشاره می کند که مردان حق این توانایی را دارند که سالک را به جایی برسانند که خود از مردان حق شود و این هنر مردان خدا و اثر مجالست با آنان است.در ابیات 1541 تا 1544 مولانا با ذکر مثالهایی مانند سیلی که در دریا به دریا تبدیل می شود ،دانه ای که در زمین کشت می شود و پس از مدتی می روید و به گیاهی تبدیل می شود،  نانی که در بدن به زندگی و آگاهی تبدّل می پذیرد، موم و هیزم که در اثر نزدیکی به آتش شعله و نور پدید می آودند و یا سنگ سیاه سرمه که به چشم روشنایی و بینایی می دهد معنی سخن خود را روشن می کند.

ای خُنُک آن مرد کز خود رَسته شد       در وجود زنده ای پیوسته شد (1545)

وایِ آن زنده که با مرده نشست          مرده گشت و زندگی از وی بجَست (1546)

خوشا به حال کسی که از وجود کاذب خود نجات پیدا کرده و با پیوستن به حق به جاودانگی رسیده است و وای به حال آن کسی که با افراده دنیاپرست و مرده دل نشست و برخاست کرده و همچون آنان از زندگی حقیقی و زنده بودن بازمانده است . در این دو بیت مولانا اثر همنشینی با نیکان و بدان را بیان کرده است که هر یک اثری حیاتی و عظیم دارد.

چون تو در قرآنِ حق بگریختی        با   روان    انبیا    آمیختی (1547)

هست  قرآن      حال های انبیا       ماهیان    بحر پاک      کبریا  (1548)

ور بخوانی  و نِه ای قرآن پذیر         انبیا و   اولیا    را دیده گیر  (1549)

ور پذیرایی، چو بر خوانی قَصص     مرغ جانت تنگ آید در قفص (1550)

مرغ، کو اندر قفص زندانی است     می نجوید رَستن ، از نادانی است (1551)


همان طور که مجا لست با اولیا و مردان حق در سالک اثر گذار است و روح او را بالا می برد پناه بردن به قرآنی که بیانگر احوالات انبیای الهی ،این ماهیان دریای غیب و
اسرار الهی است نیز همین اثر را دارد.البته کسی از خواندن قرآن بهره می برد و همنشین انیبا و اولیا می شود که حقیقت قرآن را از پیش پذیرفته باشد، در غیر این صورت حتی اگر بر فرض همه ی انبیا و اولیا را از نزدیک هم ببیند اثری بر وی نخواهد داشت.در واقع مولانا بر این نکته تاکید می ورزد که تنها همنشینی با اولیا و انبیا برای بالا رفتن روح کافی نیست بلکه خود سالک نیز باید مناسبت و جنسیت این رشد و کمال را داشته باشد، همان گونه که در خود قرآن یز آمده است : « ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» یعنی این کتاب که در آن شکی نیست تنها هدایت کننده ی متقین است.
در بیت 1550و 1551 می گوید: اما اگر پذیرای معنی قرآن باشی و با اعتقاد قلبی قصص آن را بخوانی چنان با انبیا و اولیا همنشین می شوی که این دنیا برای روحت تبدیل به قفسی تنگ می شود. و البته روحی که خود را همچون مرغی در قفس ببیند و برای آزادی خود تلاش نکند نادان است.

روح هایی   کز قفص ها رَسته اند        انبیایِ    رهبرِ    شایسته اند (1552)

از برون     آوازشان   آید   ز دین             که : « رهِ رَستن تو را این است، این  (1553)

ما به دین رَستیم زین تنگین قفص       جز که این ره نیست چاره ی این قفص: (1554)

خویش را رنجور سازی زار زار              تا  تو  را  بیرون   کنند   از       اشتهار  (1555)

که اشتهار خلق بندِ محکم   است        در ره،  این    از بندِ آهن   کی   کم است؟»  (1556)


روح هایی که خود را از قفس تنگ زندگیِ مادی این جهانی رهانیده اند همان انبیای الهی هستند که شایستگی رهبری خلق را دارند و هر کس بخواهد روحش آزاد شود باید از آنها پیروی کند. آواز آنها از طریق دین به ما می رسد که: تنها راه رهایی از این قفس پیروی از راه دین است و ما خود نیز همین گونه آزاد شدیم. راهی که دین برای این آزادی به ما پیشنهاد می کند این است که : خود را رنجور و ناتوان کن، یعنی از شهرت نزد خلق دوری کن زیرا مشهور بودن نزد مردم برای سالک همچون زنجیر محکمی بر پای اوست که روح را از پرواز باز می دارد.
منظور مولانا این است که سالک  در ابتدا یا میانه ی راه باید از چیزهایی که مانع حرکت او می شود یا سیر او را کُند می کند بپرهیزد و یکی از مهمترین موانع همان اشتهار نزد خلق است که سالک را به خود مشغول کرده و از حرکت مانع می شود. پیشنهاد مولانا برای حل این مشکل این است که سالک خود را رنجور نشان دهد یعنی خود را در معرض مشهور شدن قرار ندهد، و شکل افراطی این کار همان چیزی است که مشرب صوفیان ملامتی است، که مسلما مورد تایید مولانا نیست.


پایان گفتار 59

نظر ها
افزودن جدید
آرزو صفری   |1396-01-05 13:26:01
با سلام
من یکی از دوستداران مولانا هستم و در پی جستجو برای دست یافتن به فایل صوتی شرح مثنوی به سایت شما رسیدم.کاش ابیات و تفسیرشون رو در یک فایل صوتی هم ميگذاشتيد. البته باید عرض کنم بدنبال چیزی مشابه کار ارزشمندی ک شما ارائه کرده اید در آثار صوتی دکتر سروش بودم ولی متاسفانه چیزی نیافتم.اگر شما چنین فايلي سراغ دارید ممنون میشم بفرمائید چطور میتونم تهیه کنم.

سلام
لطفااوایل اردیبهشت با شماره:02188253719 موسسه سروش مولانا در مورد فایلهای صوتی شرح مثنوی تماس بگیرید.البته ممکن است فایلهای صوتی کلاس شرح مثنوی خودم را که در موسسه سروش مولانابرگزار می شود به مرور در سایت قرار دهم.ضمنا شرح دفتر دوم مثنوی دکتر سروش به نام آینه دوم در بازار موجود است.شرح صوتی و تصویری دفتر اول کریم زمانی نیز از طریق سایت ایشان قابل خریداری است.
موفق باشید
سادات کیائی
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
متین - آبشا...

 
لینک های مرتبط