گفتار 68 ابیات 1762 تا 1772

نامه الکترونیک چاپ PDF

من دلش جسته، به صد ناز و  دلال            او بهانه کرده با من از ملال (1762)

گفتم:آخر غرق توست این عقل و جان       گفت: رو رو، بر من این افسون مخوان (1763)

من  ندانم   آنچه    اندیشیده ای ؟              ای دو دیده! دوست را چون دیده ای ؟ (1764)

ای گران جان! خوار دیدستی ورا                ز آن که، بس ارزان خریدستی ورا (1765)

هر که او ارزان خرد، ارزان دهد                  گوهری،  طفلی به قرصی نان دهد (1766)


مولانا در این چند بیت ظاهرا از زبان سالکی مبتدی سخن می گوید که بوی مختصری از حقیقت معشوق برده و نور کمی بر او تابیده است، ولی هنوز غرق عشق نشده است. سالک مبتدی می گوید: من از معشوق دلجویی کردم، اما او با صد ناز و دلال (کرشمه و ناز) بهانه کرد که خسته و دلتنگ است.من به معشوق خود گفتم: آخر این عقل و جان من غرق دریای عشق توست پس عنایتی به من کن. پاسخ او این بود که: برو برو! و بر من این افسون مخوان یعنی برو و سعی نکن با حرف هایت مرا بفریبی. تو ای سالک مبتدی فکر می کنی من نمی دانم در سر تو چه فکری می گذرد؟ ای دو دیده! یعنی ای دو چشم من! ای عزیز من! و یا ای احول! (کسی که چشمش بیماری دوبینی دارد) چه برداشتی از معشوق داری و او را چه فرض کرده ای ؟! ای گران جان که از سبکساری عشق در تو اثری نیست و فقط حرف عشق را می زنی و ادعای گزاف داری ! بدان که ارزش معشوق را به درستی درک نکرده ای و آن را دستِ کم گرفته ای زیرا آن را به ظاهر خیلی ارزان به دست آورده ای. هر کس چیزی را راحت و ارزان به دست آورد راحت و ارزان هم از دست می دهد. مانند کودکی که گوهر گرانبهایی را با قرصی نان معامله می کند. پس تو نیز عشقی را که به سادگی کسب کرده ای به هوای نفسی خواهی فروخت.

غرق عشقی ام که غرق است اندر این        عشق های   اولین  و   آخرین (1767)

مجملش  گفتم، نکردم    ز آن    بیان             ور نه هم اَفهام سوزد، هم زبان (1768)

من  چو   لب   گویم، لبِ دریا    بُود               من چو  لا  گویم، مراد  الّا  بُود (1769)

من  ز شیرینی   نشستم   رو   تُرُش            من  ز   بسیاریِ   گفتارم، خَمُش (1770)

تا  که   شیرینی   ما  از  دو  جهان                در حجابِ رو تُرُش   باشد  نهان (1771)

تا که در هر گوش ناید  این   سَخُن              یک همی گویم ز صد    سِرّ ِ لَدُن (1772)


مولانا در این ابیات از عشق سوزان خود به معشوق حقیقی این گونه می گوید: من در عشقی غرق شده و غوطه می خورم که همه ی عشق های عاشقان روزگاران دور و نزدیک در آن غرق است.
در واقع مولانا در این جا پیام همان نیِ اوّل مثنوی را تکرار می کند که :«در نفیرم مرد و زن نالیده اند» یعنی من صدای عشق همه ی انسان های عاشق در طول دوران ها هستم.
سپس این گونه ادامه می دهد: من از عشق خود به طور مجمل و سر بسته سخن گفتم، زیرا اگر آن را باز کرده و تفصیل می دادم از گرمی آتش آن هم ذهن ها می سوخت هم زبان من. پس به ناچار آن را مختصر و سر بسته بیان می کنم تا سالک واقعی خود واقعیت آن را بیابد. مثلا وقتی می گویم «لب» منظورم لب ذریای بیکران الهی است . همچنین وقتی کلمه ی نفی «لا» را بر زبان می آورم مرادم «لا اله الّاالّله» است که خود سالک باید به آن برسد.من اگر تُرُش روی و درهم نشسته ام به علت ملول بودن نیست بلکه چنان از شیرینی ارتباط با عالم غیب پُر شده ام که چنین به نظر می آیم تا نا اهلان به اسرار آگاهی نیابند. اگر می بینی که خاموش نشسته ام از این جهت نیست که سخنی ندارم بلکه برعکس به خاطر این است که از اسرار و سخنان نغز پر شده ام، ولی از آنجایی که نمی خواهم این سخنان به گوش نامحرمان برسد فقط مقدار بسیار کمی از اسرار الهی را بیان می کنم.

 

پایان

1399/02/19

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
شیراز

 
لینک های مرتبط