گفتار 69 ابیات 1773 تا 1792

نامه الکترونیک چاپ PDF

تفسیر قول حکیم

به هرچ از راه وامانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا

و در معنی قوله علیه السّلام: «اِنّ سعداً لَغیور و اَنَا اَغیَرُ مِن سعدٍ وَ الله اَغیَرُ مِنّی و مِن غیرته حَرّم الفواحشَ ما ظَهَرَ منها و ما بَطَنَ.»
در عنوان این قسمت مولانا بیتی را از شاعر مورد علاقه ی خود یعنی حکیم سنایی آورده است. معنی بیت سنایی این است که هیچ عاملی نباید تو را از یاد حق باز داشته و از او دور کند. در پی بیت سنایی حدیثی منسوب به پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که در آن سخن از سعد بن عباده یکی از صحابه نامدار پیامبر است که حضرت در مورد او فرموده است: سعد بسیار با غیرت است و من از او با غیرت ترم و خداوند از من غیورتر است و همین که خداوند کارهای زشت را در آشکار و نهان حرام کرده، از غیرت اوست.

جمله عالم  ز آن  غیور آمد  که حق       بُرد در غیرت بر این عالم سَبَق (1773)

او چو جان است و جهان چون کالبد       کالبد  از جان  پذیرد  نیک و بد  (1774)


اصل غیرت مربوط به خداوندی است که در این راه گوی سبقت را ربوده و از همه پیش است و اگر دیگران نیز بهره ای از غیرت دارند به این علت است که آنها مظهر و نمایش دهنده ی صفات حق هستند. خداوند مانند جان است برای کالبد بی جانی به نام جهان که هستی و جان را باید از خداوند کسب کند.
یعنی هر صفتی که در جهان و جهانیان جلوه گر می شود در واقع تصویری از صفات حق از جمله غیرت است. پس آنچه اصل است و حقیقت دارد تنها خداوند است .

هر که محراب نمازش گشت عَین        سوی ایمان رفتنش می دان تو شَین (1775)

هر که شد مر شاه را او جامه دار         هست  خسران  بهر  شاهش   اِتّجار (1776)

هر که با سلطان شود او همنشین       بر دَرَش شِستن   بُوَد  حیف و غبین (1777)

دست بوسش چون رسید از پادشاه     گر    گزیند بوسِ پا، باشد  گناه (1778)

گر چه سر بر پا نهادن خدمت است       پیش آن  خدمت، خطا و  زَلّت است (1779)

شاه را غیرت بُوَد   بر هر که او              بُو گزیند، بعد  از  آن  که    دید رُو  (1780)


هر کس که در عبادت به مرحله ی «عین» یعنی مشاهده ی حق دست یافته باشد بازگشتش به مرحله ی ایمان برای او زشت و ناپسند (شین) است، زیرا ایمان مربوط به مرحله ی پیش از یقین است که هنوز سالک دربند چیزهایی مثل خوف و رجا و توکل و امثال آنها است در حالی که شخص واصل به مرحله ی عین الیقین از این گونه امور فراتر رفته است.
به عنوان مثال، کسی که جامه دار پادشاه شده و از نعمت نزدیکی با او برخوردار است اگر به تجارت برای پادشاه روی آورد و از او دور شود ضرر کرده است. و همچنین کسی که با سلطان همنشین شده اگر برود و در آستانه ی درگاه سلطان بنشیند برای او زیان و غبن است، زیرا خود را از سلطان دور کرده است. و یا کسی که می تواند دست پادشاه را ببوسد اگر پای او را بوسه دهد خطا و گناه است. البته درست است که سر بر پای سلطان نهادن نیز خدمت به حساب می آید، ولی برای کسی که امکان دست بوسی پادشاه را دارد این کار خطا و لغزش خواهد بود. خلاصه آن که اگر کسی که به مقام مشاهده ی حق رسیده هنوز به دنبال واسطه ها برای رسیدن به حق باشد مورد خشم و غیرت شاه قرار می گیرد. یعنی هرکاری باید در زمان و مقام خود انجام شود. مولانا در دفترسوم مثنوی می فرماید:

آن یکی را یار پیش خود نشاند
نامه بیرون کرد و پیش یار خواند
بیت ها در نامه و مدح و ثنا
زاری و مسکینی و بس لابه ها
گفت معشوق: این اگر بهر من است
گاهِ وصل، این عمر ضایع کردن است
من به پیشت حاضر و تو نامه خوان
نیست این باری، نشانِ عاشقان
( دفتر سوم/ابیات1406 الی 1409)

غیرت حق، بر مَثل گندم بُوَد       کاهِ خِرمن غیرتِ مردم بُوَد (1781)

اصل غیرت ها بدانید از اله         آنِ خَلقان  فرعِ حق، بی اشتباه (1782)

این دو بیت در واقع تکرار همان مطلبی است که در ابیات 1773 و 1774 بیان کرده بود.در اینجا با ذکر مثال گندم و کاه و نسبت دادن آنها به حق و خلق، باز بر این نکته  تاکید می کند که غیور اصلی در عالم خداوند است و اگر غیرتی در دیگران دیده می شود بی شک، فرع و سایه آن غیرت است.

شرح این      بگذارم   و   گیرم گِله                از    جفای   آن نگارِ دَه دِلِه (1783)

نالم، ایرا      ناله ها   خوش آیدش                از دو عالم   ناله و غم بایدش (1784)

چون   ننالم   تلخ از     دستان او ؟                چون نِیَم در حلقه ی مستان او (1785)

چون نباشم همچو شب بی روزِ او؟             بی وصال روی   روزافروز او (1786)


می فرماید فعلا بحث غیرت حق را کنار می گذارم و شروع به گله گزاری از جفای آن معشوق ده دله که عاشقان بسیار دارد (یعنی پروردگار) می کنم. ناله می کنم از این رو (ایرا) که او از ناله ی عاشقان خوشنود می شود و چیزی را در هر دو عالم از این ناله وغم عاشق بیشتر دوست ندارد.من که در حلقه ی یاران او نیستم چگونه ازاین فریبی که از او خورده ام تلخ ننالم؟ چگونه بدون رسیدن به روی روشن و روز افروز او همچون شب تیره نباشم؟
ظاهرا به نظر می آید که مولانا در این ابیات از معشوق خود گله و شکایت دارد، ولی در ابیات بعدی معلوم می شود که قصد او فقط حکایت حال سالک بوده نه شکایت از معشوق.

ناخوشِ او خوش بُوَد در   جان من         جان فدای یارِ دل رنجانِ من (1787)

عاشقم بر رنج خویش و درد خویش      بهر خشنودی شاهِ فردِ خویش (1788)

خاک غم را  سُرمه سازم  بهر چشم      تا ز گوهر پر شود دو بحرِ چشم (1789)

اشک، کآن  از  بهر  او  بارند خلق           گوهر است و اشک پندارند خلق (1790)

من ز جانِ جان شکایت می کنم؟          من نیم شاکی ، روایت می کنم (1791)

دل  همی  گوید  کزو رنجیده ام            وز نفاق سست می خندیده ام (1792)


در ابیات بالا مولانا از حالت گله و شکایت به حالت رضا باز می گردد و می گوید : هر رنج و ناخوشی که از جانب یار باشد برای من خوش است. ای که جانم به فدای یاری که دلم را می رنجاند! من بر رنج و دردی که در راه شاه یگانه و بی همتای خود می کشم عشق می ورزم. خاک غم عشق الهی را همچو سرمه بر چشم می کشم تا دو چشمم در راه دوست پر از گوهر اشک شود. اشکی که در راه خدا فرو ریزد بر خلاف نظر مردم اشک نیست بلکه دُر و گوهر است. آیا شما گمان کرده اید که من از جانِ جان یعنی پروردگار و معشوقم شکایت می کنم؟! نه، این گونه نیست بلکه من فقط داشتم از سختی های راه سالک روایت و حکایت می کردم.دل من به ظاهر می گوید که از معشوق رنجیده است اما من می دانم دلی که به واقع عاشق حق شده باشد هرگز از معشوق خود نمی رنجد و به همین خاطر همواره به نفاق سست دلم می خندم.

خواجه حافظ نیز در این مورد می فرماید:

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازانِ چنین  مستحقِ هجرانند


پایان
1399/03/01



نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
 
گالری تصاویر
 
زنجان

 
لینک های مرتبط